ّل ، در صور دمیده می شود و ) زلزله ای در می گیرد ( و دنیا خراب می گردد  و  همگان  می‌میرند)‌.  سپس (‌نفخۀ  دوم‌،  در صور  دمیده  می‌شود  و زلزلۀ  نخستین‌)  زلزلۀ  دیگری  به  دنبال  خواهد  داشت  (‌که  مردگان  زنده  می‌گردند  و  رستاخیز  و  قیامت  آغاز  می‌شود،  و  جهان  ابدی  آغاز  می‌گردد)‌.  دلهائی  در  آن  روز  تپان  و  پریشان  می‌گردند.  و  چشمانشان  فروافتاده  و  فروتپیده  می‏‎گردد.  (‌اینان  در  دنیا)  مـی‌گفتند:  آیـا  مـا  دوباره  (‌زنده  می‌گردیم  و)  به  زندگی  بازگردانده  می‌شویم‌؟‌!  آیـا  وقتی  که  استخوانهای  پوسیده  و  فرسوده‌ای  خواهیم  شد  (‌به  زندگی  بازگردانده  می‌شویم‌؟  تمسخرکنان‌)  مـی‌گفتند:  این  (‌بازگشت  به  زندگی  دوباره‌،  اگر  انجام‌ پذیر  گردد)  در  این  صورت  بازگشت  زیانبار  و  زیان‌بخشی  خواهد  بود!  (‌و  ما  هرگز  از  این  زیانها  نخواهیم  کرد،  و  چنین  کاری  ممکن  نیست  ...  بازگشت  آنان‌ مشکل  نیست‌)  تنها  صدائی  (‌از  صور)  برمی‌خیزد  و  بازگشت  انجام  می‌پذیرد.  ناگهان  همگان  (‌به  پا  می‌خیزند  و)  در  دشت  پهناور  و  سفید  محشر  آماده  می‌شوند.

روایت  شده  است ‌که  «‌‌راجفه‌»  زمین  است‌،  با  تکیه  بر  فرمودۀ  خدای  بزرگوار  در  سورۀ  دیگری‌:

(يَوْمَ تَرْجُفُ الأرْضُ وَالْجِبَالُ ).

روزی‌،  زمین  و  کـوه‌ها  سـخـت  به  لرزش  و  جنبش  در می آید.(‌مزّمّل/14) 

 «‌رادفه‌»  هم  در  روایت  آمده  است ‌که  آسمان  است‌.  یعنی  آسمان  به  دنبال  زمین  به  لرزش  و  جنبش  درمی‌افتد،  و  در  دگرگو‌نی  از  زمین  پیروی  می‌کند،  چرا که  ستارگان  تکّه‌ تکّه  و  پاره ‌پاره  می گردند  و  از  هم  می‌پاشند ...  همچنین  روایت  شده  است ‌که  «‌راجفه‌»  فریاد  و  صدای  نخستین  است‌،  فریاد  و  صدائی‌ که  به  سبب  آن  زمین  و  کوه‌ها  و جملگی  زنده‌ها  به  لرزش  و جنبش  درمی‌آیند،  و  تمام‌ کسانی ‌که  در  آسمانها  و  زمین  هستند  مـی‌میرند  مگر کسانی‌ که  خدا  بخواهد  (آنان  را  تا  زمان  دیگری  زنده  بدارد)‌.  «‌رادفه‌»  نفخۀ  دومی  است ‌که  با  دمیدن  آن  در  صور  همگان  زنده  و  تندرست  می‌گردند  و  در  محشر  گرد  آورده  می‌شوند،  همان‌ گونه‌ که  در  سورۀ  زمر  آیۀ  ٦٨  آمده  است .. .

فرق  نمی‌کند  چه  معنی  این  باشد  و  چه  آن‌،  دل  انسان  زلزله  و  تکان  و  جنبش  و  هول  و  هراس  و  پریشانی  را  احساس  می‌کند،  و  به  لرزش  ترس  و  هراس  و  نگرانی  و  پریشانی  گرفتار  می آید  و  تپان  و  هراسـان  می‌شود،  و  آماده  می‌گردد که  ببیند  در  آن  روز  چه  جزع  و  فزعی  گریبانگیر  می‌شود.  جزع  و  فزعی ‌که  با  وجود  آن  آرام  و  قراری  نمی‌ماند،  و  معنی  این  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار  درک  و  فهم  می‌گردد:

(قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ (٨)أَبْصَارُهَا خَاشِعَةٌ) (٩)

دلهائی  در  آن  روز  تپان  و  پریشان  می‌گردند،  و  چشمانشان  فروافتاده  و  فروانداخته  می‏‎گردد.

دلها  سخت  پریشان  می‌شوند.  آثار  خواری  و  رسوائی  بر  آنها  پدیدار  می‌گردد.  ترس  و  هراس  و  سرشکستگی  و  سرخوردگی  دامنگیرشان  می‌شود،  و  لرزش  و  فروافتادگی  آنها  را  فرا می ‌گیرد.  اینها  چیزهائی  است‌ که  روی  می‌دهد  در  آن  روز  لرزنده  و  لرزان  به  جنبش  و  تپش  درمی‌افتد،  و  دنباله‌رو  از  آن  پیروی  می‌کند  و  به  دنبال  آن  روی  می‌دهد.  سوگند  بر  این  چیزها  یاد  شده  است  به  همۀ  چیزهائی ‌که ‌کاملاً  بر می‌کنند  و  بیرون  می‌کشند! و  به  همۀ  چیزهائی  که  چابکانه  و  استادانه  بیرون  می‌کشند،  و  به  همۀ  چیزهائی‌ که  به‌ گونۀ  ساده  و  آسان  وظائف  خود  را  انجام  می‌دهند،  و  به  همۀ  چیزهائی  که ‌کاملاً  سبقت  می‌گیرند،  و  به  همۀ  چیزهائی‌ که  به  ادارۀ  ا‌مور  می‌پردازند  ...   این  هم  صحنه‌ای ا‌ست  که  در  سایه‌روشن  خود  و  در  آهنگ  خود  با  آن  سرآغاز  متّفق  و  متّحد  می گردد.

آن  گاه  روند  قرآنی  به  پیش  می‌رود  و  از گمان  نادرست  و  سرگشتگی  نابجای  ایشان  سخن  می‌گوید،  در  آن  حال  که  از گورها  برمی‌خیزند  و  پریشان  و  نابسامان  بر  پای  می ایستند: 

(يَقُولُونَ أَئِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحَافِرَةِ (١٠)أَئِذَا كُنَّا عِظَامًا نَخِرَةً )(١١) 

(‌اینان  در  دنیا)  می‌گفتند:  آیا  ما  دوباره  (‌زنده  مـی‌گردیم  و)  به  زندگی  بازگردانده  می‌شویم‌؟‌!  آیا  وقتی  کـه  استخوانهای  پوسیده  و  فرسوده‌ای  خواهیم  شد  (‌به  زندگی  بازگردانده  می‌شویم‌؟‌)‌.

آنان  از  همدیگر  می‌پرسند:  آیا  ما به زندگی  برگردانده  می‌شویم  و  راه  پیشین  خود  را  می‌سپریم  ... گفته  می‌شود:  ‌«‌رجع  فی حافرته‌»‌.  یعنی  به  راهی  برگشت ‌که  از  آن  آمده  بود.  ایشان  در  این  حالت  سرگشت  و  هراسانی  خود،  از  همدیگر  می‌پرسند:  آیا  راه  پیشینی  را  دوباره  در  پیش  می‌گیرند که  از  آنجا  آمده‌اند،  و  به  زندگی  خود  باز  می‌گردند؟‌!  دهشت‌زده  می‌پرسند:  این  چگونه  امکان  دارد  بعد  از  این  که  ایشان  استخوانهای  پوسیده  شده‌اند،  و  تو خالی  گشته‌اند  و  باد  در  آنها  می‌پیچد  و  سوت  می‌کشد؟‌!

چه‌ بسا  ایشان  به  خود  آیند  و  بیدار  و  هوشیار  شوند،  یا  بنگرند  و  ببینند  و  بینا گردند  و  بدانند که  این  برگشتن  به  زندگی  است‌،  و لیکن  زندگی  دیگری‌.  در  اینجا  است ‌که  آنان  به  خود  می‌آیند  و  به  زیانباری  خود  و  فرجام  بد  خویش  در  این  بازگشت  پی  می‏‎برند،  و  این  چنین  سخنی  از  دهانشان  بیرون  می‌پرد:

(قَالُوا تِلْكَ إِذًا كَرَّةٌ خَاسِرَةٌ) (١٢) 

(‌تمسخـرکنان‌)  می‌گفتند:  این  (‌بازگشت  به  زندگی  دوباره‌،  اگر  انجام‌پذیر  گردد)  در  این  صورت  بازگشت  زیانبار  و  زیان‌بخشی  خواهد  بود!  (‌و  مـا  هرگز  از  ایـن  زیانها  نخواهیم  کرد،  و  چنین  کاری  ممکن  نیست‌)‌.

این  بازگشتی  است  که  حساب  آن  را  نکرده‌اند،  و  توشه‌ای  برای  آن  پیشاپیش  نفرستاده‌اند.  در  این  بازگشت  به  زندگی  نوین  جز  زیان‌ کامل  چـیزی  ندارند!  در  اینجا  -  هنگام  رویاروی  شدن  با  این  صـحنه  -  روند  قرآنی  حقیقتی  را  پیرو  می‌زند،  حقیقتی  که  روی  داده  است  و  درگرفته  است‌:

(فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ (١٣)فَإِذَا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ )(١٤)

 (‌بازگشت  آنان  چندان  مشکل  نیست‌)  تنها  صدائی  (از  صور)  برمی‌خیزد  و  بازگشت  انجام  می‌پذیرد.  ناگهان  همگان  (‌به  پا  می‌خیزند  و)  در  دشت  پهناور  و  سفید  محشر  آماده  می‌شوند.

«‌زجره‌«:  صدا  و  فریاد.  در  اینجا  با  این  واژۀ  تند گفته  می‌شود  تا  فضای  صحنه  با  جملگی  صحنه‌های  دیگر  هماهنگ ‌گردد.  «‌ساهره»‌:  دشت  و  بیابان  سفید  و  هموار  و پهناور.  سرزمین  سفید  و  برّاق  است‌ که  سرزمین  محشر و هـمایش  همگان  است‌.  سرزمین  محشر و  همایش  همگان  هم  نمی‌دانیم  در کجا  خواهد  بود.  سراغـی  از  آن  نداریم‌،  مگر  خبر  راستینی‌ که  آن  را  دریافت  می‌داریم‌،‌ و  ما  از خود  چیزی  برآن  نم