  صحنه‌های  بزرگ‌ترین  حادثه  و  بلای  سخت  طاقت ‌فرسای  قیامت  وجدان  را  فرو می‌گیرد،  و  صحنه‌های  برجستۀ  دوزخ  به  کسانی  نشان  داده  می‌شود که  ببینند  و  چشم  بینا  داشته  باشند،  و  فرجام‌ کسانی  مطرح  است‌ که  سرکشی ‌کرده‌اند  و  زندگی  دنیا  را  ترجیح  داده‌اند،  و  فرجام ‌کسانی  مطرح  است ‌که  از  مقام  و  منزلت  پروردگارشان  ترسیده‌اند  و  نفس  را  از  هوا  و  هو‌س  بازداشته‌اند ...  در  این  لحظه  روند  سخن  به  سوی  تکذیب‌کنندگان  قیامت  برمی‏گردد،  به  سوی  آن‌ کسانی ‌که  از  موعد  قیامت  از  پیغمبر صلّی الله علیه و آله وسلّم   پرسش  داشته‌اند  برمی‏گردد.  با  آهنگی  به  سویشان  برمی‌گردد که  بـر  ترس  و  هراس  از  دوزخ  و  بر  بزرگی  و  سترگ  آن  می‌افزاید:

(يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا (٤٢)فِيمَ أَنْتَ مِنْ ذِكْرَاهَا (٤٣)إِلَى رَبِّكَ مُنْتَهَاهَا (٤٤)إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشَاهَا (٤٥)كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَهَا لَمْ يَلْبَثُوا إِلا عَشِيَّةً أَوْ ضُحَاهَا) (٤٦)

از  تو  در  بارۀ  قیامت  می‌پرسند  که  در  چـه  زمانی  واقـع  می‌شود؟  تو  را  چه  آگهی  و  خبر  از  آن‌؟‌!  (‌تو  چیزی  از  آن  نمی‌دانی‌؟‌)‌.  آگاهی  از  زمان  قیامت  به  پروردگارت  واگذار  می‌گرد‌د  (‌و  اطّلاع از  وقوع  آن  کار  پروردگار  تو  است‌،  نـه  تو)‌.  وظیفۀ  تو  تنها  و  تنها  بیم  دادن  و  هـوشدار  باش  به  کسانی  است  که  از  قیامت  می‌ترسند  (‌و  روح  حقّ‌جوئی  و  حقّ‌طلبی  دارند)‌.  روزی  که  آنان  برپائی  رستاخیز  را  مـی‌بینند  (‌چنین  احساس  می‏‎کنند  که  در  جهان‌)  گوئی  جز  شامگاهی  یا  چاشتگاهی  در  آن  درنگ  نکرده‌اند  و  بسر  نبرده‌اند!)‌. (‌نازعات/‌‌42-46)  

هاء  ممدوده  دارای  آهنگ  بلند  کشیده‌ای  است  و  در  برجسته  نشان  دادن  بزرگ  و  سترگی‌،  و  در  مجسّم  ساختن  هول  و  هراس‌،  شرکت  می‌ورزد!

( وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا (١)وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا (٢)وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا (٣)فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا (٤)فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا) (٥)

سوگند  به  همۀ  چیزهائی  که  (‌نیروئی  بدانـها  داده  شده  است  که  بدان  اشیاء  را  از  قرارگاه  خود)  کاملاً  بر می‌کنند  و  بیرون  می‌کشند!  و  سوگند  به  همۀ  چیزهائی  که  (‌نیروئی  بدانها  داده  شده  است  که  بدان  اشـیاء  را  از  قرارگاه  خود)  چابکانه  و  استادانه  بیرون  می‌کشند!  و  سوگند  به  همۀ  چیزهائی  که  (‌سرعتی  بدانها  داده  شده  است  که  در  پرتو  آن‌،  وظائف  خود  را  هرچه  زودتر)  به  گونۀ  ساده  و  آسان  انجام  می‌دهند!  و  سوگند  به  همۀ  چیزهائی  که  (‌در  انجام  وظائف  محوّله  بر  دیگران‌)  کاملاً  سبقت  می‏‎گیرند!  و  سوگند  به  همۀ  چیزهائی  که  (‌با  ویژگیهائی  که  بدانها  داده  شده  است‌)  به  ادارۀ  امور  می‌پردازند!.

تفسیر  این  واژگان‌،  فرشتگان  است‌.  فرشتگان  جانها  را  سخت  می‌کنند.  سرزنده  و  تلاشگر  در  حرکات  خود  روان  می شوند.  در  جهانهای  بالا  شناور  می‌گردند.  در  ایمان  یا  اطاعت  امر  پروردگارشان  بر  یکدیگر  سبقت  می‌گیرند.  گردانندگان‌ کارهائی  هستند که  بدیشان  حواله  می‌گردد.  گفته  شده  است‌:  هدف  از  این  واژه‌ها  ستارگان  است‌.  ستارگان  در  مدارهـای  خود  برکنده  می‌شوند،  و  می‌گردند،  و  به  سرعت  می‌افتند،  و  از برجی به  برجی  منتقل  می‌شوند.  در  فضای  خدا  شناور  می‌گردند  و  در  آن  معلّق  می‌مانند،  و  در  جریان  و  دوران  خود  سبقت  می‌گیرند،  و  نتائجی  را  به  بار  می‌آورند  و  پدیده‌هائی  را  پدیدار  می‌سازند که  یزدان  سبحان  آنها  را  بدانها  واگذار  فرموده  است  و  در  زندگی  زمین  و کسانی ‌که  روی  زمین  زندگی  می‌کنند  مؤثّرند.

گفته  شده  است‌:  نازعات  و  ناشطات  و  سابحات  و  سابقات،  ستارگان  هستند،  و  مدبّرات  فرشتگانند.

مفهوم  این  واژه‌ها  هر چه  هست  باشد.  ما که  در  زندگی  فضای  قرآنی  چنین  احساس  می‌کنیم  بیان  این  واژگان  بدین  شیوه  پیش  از  هر  چیز  در  حسّ  تکانی  را  و  در  شعور  هراسی  را  پدید  می‌آورد،  و  باعث  می‌گردد  انتظار  چیزی  برود  و  آمادگی  برای  چیزی  پیدا  شود که  می‌ترساند  و  به  هراس  می‌اندازد.  بدین  خاطر  با  سرآغاز  این  سوره  نیرومندانه  شرکت  می‌کند  در  این ‌که  حسّ  و  شعور  را  آماده  سازد  برای  برخورد  با  چیزی ‌که  می‌ترساند  و  به  هراس  می‌اندازد،  و  آن  حاصل  «‌راجفه‌»  یعنی  لرزان  و  لرزاننده‌،  و  «‌رادفه‌»  یعنی  پیرو  و  به دنبال  آینده‌،  و  در  نهایت  « ‌الطـامه  الکبری‌»  یعنـی  حادثۀ  بزرگ  و  بلای  طاقت‌فرسا  و  فراگیر  است‌.

برای  همگامی  با  این  احساس‌، ترجیح  می‌دهیم  این  مسأله  را  بدون  توضیح  بیشتر  مفهومها  و  مدلولهای  آن‌،  و  جدال  و  ستیز  در  آن‌،  رها  سازیم‌،  تا  در  سایه‌های  قرآن  بمانیم  و  با  همۀ  الهامها  و  اشاره‌هائی‌ که  در  سرشت  آن  بسر  بریم.  زیرا  تکان  دادن  دل  و  بیدار کردن  آن  خودش  هدف  است‌.  هدفی ‌که  خطاب  قرآنی  با  وسائل ‌گو‌ناگون  آن  را  برمی‏گزیند  و  پی  می‏‎گیرد ... گذشته  از این‌،  عمر بن خطاب  رضی الله عنه   الگوی  ما  است‌.  او  وقتی ‌که  سورۀ  «‌عبس  و تولّی‌«  را  خو‌اند  تا  رسید  بـه  این  فرمودۀ  خداوند  بزرگو‌ار:  «‌و  فاکهه ‌و أباً‌» ‌گفت‌:  «‌می‌دانیم  فاکهه  چیست‌.  امّا  أبّ  چه  باشد؟  اندکی  اندیشید  و گفت‌:  به  جان  تو سوگند  ای  پسر  خطّاب  این  تکلّف  و  خود  را  به  سختی  افکندن  است‌.  چه  می‌شود که  تو  واژه‌ای  را  در  کتاب  خداوند  بزرگوار  ندانی‌؟‌!»...  در  روایت  دیگری  آمده  است ‌که  او گفت‌:  هـمۀ  اینها  را  فهمیدیم‌،  اما  أبّ  چیست‌؟  سپـس  چوگانی  را که  در  دست  داشت  از  خشم  در هم  شکست  و گفت‌:  «‌این  به  خدا  سوگند  تکلّف  و  خود  را  به  مشقّت  انداختن  است !  ای  پسر  مادر  عمر  چه  می‌شود که  تو  ندانی  أبّ  یعنی  چه‌ »‌.  سپس گفت‌:  «‌به  دنبال  چیزی  بروید که  از  این ‌کتاب  درک  و  فهم  می‌کنید،  و  چیزی  را که  نمی‌فهمید  به ترک  آن  بگوئید» ...  اینها  سخنانی  است ‌که  از  ادب  در  برابر کلمات  بزرگ  خدا  سرچشمه  می‌گیرند.  ادب  بنده  در  برابر کـلمات  خداوندگار،‌ کلماتی‌ که  چه  بسا  سربسته  بمانند  خودش  هدف  و  بیانگر  مـقصودی  باشد.

*
این  سر آغاز  در  ساختار  سوگند  آمده  است‌،  سوگند  خـوردن  بر کاری‌ که  آیات  بعدی  این  سوره  آن  را  به  تصویر  می‌کشند:

(يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ (٦)تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ (٧)قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ (٨)أَبْصَارُهَا خَاشِعَةٌ (٩)يَقُولُونَ أَئِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحَافِرَةِ (١٠)أَئِذَا كُنَّا عِظَامًا نَخِرَةً (١١)قَالُوا تِلْكَ إِذًا كَرَّةٌ خَاسِرَةٌ (١٢)فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ (١٣)فَإِذَا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ) (١٤)

( رستاخیز و قیامت بر پا می گردد) در آن روزی که ( نفخۀ او