 أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا) (٣٨)

پروردگار  مهربان  آسمانها  و  زمین  و  همۀ  چیزهائی  که  در  میان  آنها  قرار  دارد.  هیچ  کسی  توان  گفتن  و  یارای  آغاز  سخن  با  او  را  نـدارد.  در  آن  روزی  که  جبرئیل  و  فرشتگان  به  صف  می‌ایستند،  و  هیچ  کدام  زبان  بـه  سخن  نمی‌گشایند،  مگر  کسی  که  خداوند  مهربان  بـدو  اجـازه  دهد  و  او  نیز  سخن  راست  و  درست  بگوید.

این  پادافره  و  پاداشی  است‌ که  در  بند  پیشین  آن  را  جداگانه  بیان  فرموده  است‌:  پادافره  سرکشان‌،  و  پاداش  پرهیزگاران  .  .  .  این  پادافره  و  پاداش  از  جانب  خداوندگار  تو  است‌:

‌(من  رَبّکَ  )‌.  ازسوی  پرورد‌گارت‌.

(رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا الرَّحْمَنِ).

پروردگار  مهربان  آسمانها  و  زمین  و  همۀ  چیزهائی  که  در  میان  آنها  قرار  دارد.

این  مناسبتی  است ‌که  برای  این  پسوده  و  این  حقیقت  بزرگ  آماده  شده  است‌.  حقیقت  پروردگار  یگانه‌ای  که  خداوندگار  انسانها،  و  خداوندگار  آسمانها  و  زمین‌،  و  خداوندگار  دنیا  و  آخرت  است‌.  پروردگاری  که  سزای  سرکشی  و  پاداش  پرهیزگاری  را  می‌دهد،  و  دنیا  و  آخرت  بدو  منتهی  می‌گردد. گذشته  از  این‌،  او  «‌رحمان‌«  و  مهربان  است  .  .  .  از  جملۀ  رحمت  و  مهربانی  او  پاداش  و  پادافره‌ای  است  که  بدینان  و  بدانان  می‌دهد.  حتّی  عذاب  رساندن  به  سرکشان  از  رحمت  و  مهربانی  خداوند  رحمان  و  مهربان  سرچشمه  مـی‌گیرد.  از  جملۀ  رحمت  و  مهربانی‌،  شرّ  و  بدی  به  سزای  خود  برسد،  و  فرجام  شرّ  و  بدی  با  فرجام  خیر  و  خوبی  یکسان  نشود.  با  وجود  رحمت  و  مهربانی  و  جلالت  و  عظمت  ایزد  سبحان‌:

(لا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَابًا) (٣٧)

هیچ  کسی  توان  گفتن  و  یارای  آغاز  سخن  با  او  را  ندارد.  در  آن  روز  هراس‌انگیز  و  ترسناک‌،  آن  روز که  جبرئیل  طعلیه السّلام  و  فرشتگان  دیگر،  در  یک  صف  می‌ایستند:  

(صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ ).

به  صف  می‌ایستند  و  هیچ  کدام  زبان  بـه  سخن  نمی‌گشایند.

مگر  کسی  که  خداوند  مهربان  بدو  اجازه  دهد،  وقتی  که  سخن‌،  بجا  و  درست  باشد.  خداوند  مهربان  به  گفتن  سخنی  اجازه  نمی‌فرماید  مگر  این‌ که  بداند  آن  سخن  خوب  و  درست  است‌.

*
موقعیّت ‌کسانی‌ که  مقرّبان  خداوند  مهربانند،  و  از گناه  و  نافر‌مانی  پاک  و  به  دورند،  این ‌گونه  است‌:  خاموش  و  ساکت  می‌ایستند،  و  جز  با  اجازه  و  از  روی  حساب  و  کتاب  سخن  نمی‏‎گویند،  و  شکوه  و  عظمت  و  ترس  و  هراس  و  وقار،  فضای  جایگاه  را  می‌پوشاند.  در  سایۀ  این‌  صحنه  فریادی  از  فریادهای  تهدید کردن  و  بیم  دادن  بلند  می‌شود،  و  خفتگان  خواب  غفلت  و  فرو روندگان  در  مستی  و  منگی  را  تکان  می‌دهد  و  به  لرزه  می‌اندازد:  

(ذَلِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّ فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ مَآبًا (٣٩)إِنَّا أَنْذَرْنَاكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَابًا) (٤٠)

آن  روز  واقعیّت  دارد  (‌و  حتمی  و  قطعی  است‌،  نه  پندار  و  خیال  و  داستان  و  افسانه‌)‌.  پس  هر کس  که  بخواهد  می‌تواند  به  سوی  پروردگارش  برگردد  و  (‌راه  رضای  خدا  و  خوشبختی  را  در  پیش  گیرد)‌.  ما  شما  را  از  عذاب  نزدیکی  بیم  می‌دهیم  (‌که  رخ  مـی‌دهد  در)  آن  روزی  که  انسان  همۀ  کارهائی  را  که  کرده  است  می‌بیند،  و  انسان  کافر  فریاد  برمی‌آورد:  کاش  من  خاک  می‌بودم‌!.

این  تکان  سخت‌ کسانی  است که  با  شکّ  و  تردید  می‌پرسیدند  و  پرسش  سر  می‌دادند:

(ذَلِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّ ).

آن  روز  واقعیّت  دارد  (‌و  حتمی  و  قطعی  است‌).

دیگر  جای  پرسش  و  اختلاف  نیست  .  .  .  فرصت  و  مهلت  هم  هنوز  باقی  و  در  دسترس  است‌!

(فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ مَآبًا) (٣٩)

پس  هر کس  که  بخواهد  می‌تواند  به  سوی  پروردگارش  برگردد  و  (‌راه  رضای  خدا  و  خوشبختی  را  در  پیش  گیرد‌)‌.

پیش  از  این‌ که  دوزخ  در کمین  قرار گیرد  و  بازگشت  بدو  شود!  این  تهدید  کردن  و  بیم  دادنی  است  که  از  خـواب  غفلت  مستی  و  منگی  بیدار  می‌گرداند:

(إِنَّا أَنْذَرْنَاكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا).

ما  شما  را  از  عذاب  نزدیکی  بیم  می‌دهیم  (‌که  رخ  می‌دهد)‌.  این  عذاب‌،  دور  نیست‌.  دوزخ  در  انتظارتان  است  و  در  کمینتان  نشسته  است  و  منتظرتان  است‌.  بدان  گونه  که  دیدید.  چه  دنیا کوچ  اندکی  است‌،  و  مدّت  زمان  آن‌ کوتاه  است‌.  سن  و  سال  انسان  هـم  هر چه  زودتر  سپری  می‌شود!

این  هم  عذابی  از  هول  و  هراس  است‌،  وقتی ‌که  یزدان  کافران  را  رها  می‌کند،  عدم  و  نیستی  را  بر  وجود  و  هستی‌ ترجیح دهند:

(يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَابًا) (٤٠)

آن  روزی  که  انسان  همۀ  کارهائی  را  که  کرده  است  می‌بیند،  و  انسان  کافر  فریاد  برمی‌آورد:  کاش  من  خاک  می‌بودم‌.

انسان‌ کافر  این  را  نمی‌گوید  مگر  وقتی ‌که  به  تنگا  رسیده  است  و  غمزده  و  اندوهناک  بر  دست  و  پای  افتاده  است‌!

این  هم  تعبیری  است ‌که  سایه‌های  تـرس  و  هراس  و  ندامت  و  پشیمانی  می‌اندازد،  تا  بدانجا  که  انسان  کافر  آرزو  می‌کند  نابود  شود،  و  به  عنصر  غیر قابل  تـوجّه  و  ناچیزی  تبدیل ‌گردد.  این  نابودی  و  بی‌ارزشی  را  ساده‌تر  و  آسان‌تر  از  رویاروی  شدن  با  جایگاه  هراس‌انگیز  و  سخت  و  شدید  بازپرسی  می‏‎بیند  .  .  .  جایگاهی ‌که  مقابل  پرسش  پرسندگان  و  شکّ  و  تردید  شک  و  تردیدکنندگان  در  بارۀ  آن  خبر  بزرگ  و  سترگ  قرار  دارد!

*
------------------------------------------------------------
[1]  «‌سبعاً‌»‌: هفت‌. این عدد برای تکثیر است‌، و اشاره به‌کرات متعدّد  آسمان و مجموعه‌های منظومه‌ها و کهکشانهای فراوان جـهان هستی  است‌که دارای ساختار استوار و بزرگی هستند. و یا بر تجدید دلالت  دارد، امّا آنچه ما از ستارگان می‌بینیم همه متعلّق به آسمان اوّل است‌،  و ماورای آن‌، شش آسمان دیگر وجود داردکه از دسترس علم بشر  بیرون و فراتر است (‌نگا:  صافّات / 6،فصّلت‌/12)‌.  (‌مترجم‌) 
[2] «‌المعصرات‌»‌:  جمع  معصر، ابرهائی که زمـان باریدن آنـها فرارسـیده  باشد.گویا ابرها به هنگام تراکم‌، سیستمی بر آنها حاکـم می‌شود که  خود را می‌فشارند و در نتیجه باران از آنها می‌بارد (‌نگا:  نمونه‌)... (‌مترجم‌)‌.   <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="folder" href="w:html:4.xml">سوره‌ي  احقاف</a><a class="folder" href="w:html:14.xml">سوره‌ي محمد</a><a class="folder" href="w:html:24.xml">سوره‌ي فتح</a><a class="folder" href="w:html:34.xml">سوره‌ي حجرات</a><a class="folder" href="w:html:40.xml">سوره‌ي ق</a><a class="folder" href="w:html:45.xml">سوره‌ي ذاريات</a><a class="folder" href="w:html:52.xml">سوره‌ي طور</a><a class="folder" href="w:html:57.xml">سوره‌ي نجم</a><a class=