  و  به  استقبالشان  می‌رود.  انگار  سرکشان  در کوچ  و  سفری  در  روی  زمین  بوده‌اند.  سپس  از  آن  به  منزل  و  مأوای  اصلی  خود  برگشته‌اند!  آنان  بدین  بازگشتگاه  وارد  می‌شوند  تا  سالهای  سال  و  مدّتهای  نامحدودی  در  آنجا  بمانند  و  پیاپی  و  بی‏نهایت  در  آن  بسر  برند!

(لا يَذُوقُونَ فِيهَا بَرْدًا وَلا شَرَابًا) (٢٤)

در  آنجا  نه  (‌هوای‌)  خنکی  می‌چشند،  و  نه  نوشیدنی  گوارائی  می‌نوشند.

آن‌ گاه  استثنائی  به  میان  می‌آید  ...  استثنائی‌ که  تلخ‌تر  و  بالاتر  است‌:

(إِلا حَمِيمًا وَغَسَّاقًا) (٢٥)

و لیکن  آب  جوشان  و  سوزان‌،  و  زردابه  و  خونابۀ  (‌زخم  دوزخیان‌)  را  می‌نوشند.

مگر  آب  داغ  و گرمی‌ که  حلقها  را  و  شکمها  را  بریان  می کند.  این  چیز  خنک‌!  و  مگر  زردابه  و  خونابه‌ای ‌که  از  بدنهای  سوختگان  می‌تراود  و  روان  می‌شود.  این  هم  نوشیدنی‌!

(جَزَاءً وِفَاقًا) (٢٦) 

(‌این‌)  کیفری  است  مناسب  و  موافق  (‌با  اعمال  آنان‌.  ایشان  در  دنیا  از  فرمان  خدا  سرکشی  کردند،  دلهای  ستمدیدگان  را  سوزاندند،  جانشان  را  بـه  آتش  کشیدند،  و  با  ظلم  و  زر  و  زور  خود  بر  کسی  رحم  ننمودند،  هم  اینک  سزاوار  است  کـه  در  دوزخ  کیفرشان  چنان  و  نوشابه‌هایشـان  چنین  با‌شد)‌.

کیفر‌ی  است  موافق  با  چیزی  که  در گذشته  کرده‌اند  و  پیشاپیش  فرستاده‌اند  .  .  .

(إِنَّهُمْ كَانُوا لا يَرْجُونَ حِسَابًا) (٢٧)

ایـن  بـدان  خاطر  است  که  ایشان  توقّع  بازپرسی  و  حسابرسی  نداشتند  (‌و  معتقد  به  رستاخیز  و  دادگاهی  آخرت  و  سزا  و  جزای  نیکان  و  بدان  نبودند)‌.

انتطار  نداشتند  بازگشتی  صو‌رت  بپذیرد  و  مرجع  و  مأوائی  در دوزخ  ببینند   .  .  .

(وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا كِذَّابًا) (٢٨)

آنان‌،  آیاهای  ما  را  به  کلّی  تکذیب  می‌کردند،  و  کاملاً  دروغ  می‌انگاشتند.

طنین  واژگانی  از  شدّت  و  حدّت  برخوردار  است‌.  این  شدّ‌ت  و  حدّت  هم  به  شدّت  و  حدّت  تکذیب ‌کردنشان‌،  و  شدّ‌ت  و  حدّت  پافشاری  و  اصرارشان  بر  دروغ  نامیدنشان  اشاره  دارد.

در  همان  زمان  یزدان  سبحان  هر  چیزی  را  به  حساب  ایشان‌  گرفته است   و  سرشماری  دقیقی  از  آن  داشته  

است‌،  و  حرفی  از دست  او  به  در  نرفته  است‌:  

(وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ كِتَابًا) (٢٩)

ما  همۀ  چیزها  را  کاملاً  شمارش  نموده‌ایم  و  با  دقّت  ثبت  و  ضبط  کرده‌ایم‌.

در  اینجا  توبیخی  درمی‌رسد  و  سرزنشی  درمی‌گیرد  که  هر گونه  امیدی  را که  به  تغییر  اوضاع  و  تخفیف  عذاب  داشته  باشند،  نقش  بر آب  می‌کند:

(فَذُوقُوا فَلَنْ نَزِيدَكُمْ إِلا عَذَابًا) (٣٠)

پس  بچشید!  ما  هرگز  چیزی  جز  عذاب  و  درد  و  رنج‌،  برایتان  نمی‌افزائیم‌.

آن  گاه  صحنۀ  مقابل  نشان  داده  می‌شود:  صحنۀ  پرهیزگاران  در  میان  نعمتهای  بهشت ‌که  بعد  از  صحنۀ  سرکشان  در  میان  آب  داغ  و  جوشان‌،  مطرح  می‌شود:  

(إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا (٣١)حَدَائِقَ وَأَعْنَابًا (٣٢)وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًا (٣٣)وَكَأْسًا دِهَاقًا (٣٤)لا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلا كِذَّابًا (٣٥)جَزَاءً مِنْ رَبِّكَ عَطَاءً حِسَابًا) (٣٦)

مسلّماً  پرهیزگاران‌،  رستگاری  (‌از  دوزخ‌)  و  دستیابی  (‌به  بهشت‌)  بهرۀ  ایشان  می‏‎گردد.  باغهای  سرسبز،  و  انواع  رزها  (‌بهرۀ  ایشان  می‌گردد)‌.  و  دختران  نوجوان  نارپستان  همسنّ  و  سال‌.  و  جام  پر  از  شراب‌.  بهشتیان  در  آنجا  نه  سخن  پوچ  و  بیهوده‌ای  می‌شنوند،  و  نه  دروغگوئی  و  دروغگو  نامیدنی  .  .  .  این  پاداش  پروردگار  تو  است  و  عطیّۀ  بسنده‌ای  (‌برای  بـرآورد  خواستها  و  آرزوهای  بهشتیان  است‌)‌.

وقتی‌ که  دوزخ  در کمین  سرکشان  و  محلّ  بازگشت  ایشان  است‌،  و  سرکشان  نمی‌توانند  از  دوزخ  بگریزند  و  از  آن  درگذرند،  پرهیزگاران  نیز  به  رستگاری  می‌رسند  و  نجات  پیدا  می‌کنند،  رستگاری  و  نجاتی  که  جلوه‌گر  می‌آید  در:

(حَدَائِقَ وَأَعْنَابًا) (٣٢)

باغهای  سرسبز،  و  انواع  رزها  (‌بهرۀ  ایشان  می‌گردد)‌.  رزها  و  انگورها  به ‌گونۀ  خاصّ  ذکر  می‌شود  و  مشخّص  و  معیّن  می‌گردد،  چون  مخاطبان  آن  را  می‌شناختند  .  .  .  

(و کواعب).    و د‌ختران  نوجوان  نارپستان‌.  .  .  

دخترانی  که  پستانهایشان  برآمده  و گرد  گردیده  است‌.  

(أَتْرَابًا).  همسالان‌.  همسن  و  سالان‌.  .  .

دخترانی‌ که  به  سن  و  سال  و  زیبائی  و  جمال  تام  و  تمام  رسیده‌اند.

(وَكَأْسًا دِهَاقًا) (٣٤) و  جام  پر  از  شراب‌.  .  .

لبریز  از  شراب‌.

اینها  نعمتهائی  است‌ که  ظاهر  آنها  محسوس  و  مادی  است‌.  ذکر  این  نعمتها  در  قالب  محسوس  و  مادی‌،  برای  نزدیک ‌کردن  آنها  به  ذهن  انسان  و  اندیشۀ  بشری  است‌.  امّا  حقیقت  مزۀ  آن  و  بهره‏مندی  از  آن  برای  اهل  زمین  قابل  درک  و  فهم  نیست‌،  وقتی‌ که  آنان  با  درک  و  فهم  و  تفکّر  و  اندیشۀ  زمین  مقیّد  و  در  بند  هستند  .  .  .  در کنار  آن‌،  حالتی  است‌ که  دل  آن  را  می‌چشد،  و  عقل  آن  را  فهم  می‌کند:

(لا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلا كِذَّابًا) (٣٥)

بهشتیان  در  آنجا  نه  سخن  پوچ  و  بیهوده‌ای  می‌شنوند،  و  نه  دروغگوئی  و  دروغگو  نامیدنی‌.

زندگی  بهشت،  از سخنان  پوچ  و  بیهوده  و  از دروغگو  و  دروغی  نامیدن  محفو‌ظ  است‌.  دروغی  نامیدن  وقتی  است ‌که  مجادله  و  ستیز  باشد.  در  آنجا  حقیقت  روشن  و  آشکار  است  و  جای  مجادله  و  ستیزی  نیست‌.  سخنان  پوچ ‌گفتن  هم  جای  ندارد،  چرا که  در  سخنان  پوچ  خیر  و  خوبی  نیست  .  .  .  سخنان  پوچ  نبودن،  و  تکذیب ‌کردن  وجود  نداشتن‌،  خودش  حالتی  از  والائی  و  لذّت  است  و  سزاوار  سرای  جاودانه  است  .  .  .

(جَزَاءً مِنْ رَبِّكَ عَطَاءً حِسَابًا) (٣٦)

این  پاداش  پروردگار  تو  است  و  عطیّۀ  بسنده‌ای  (‌برای  برآورد  خواستها  و  آرزوهای  بهشتیان  است‌)‌.

در  اینجا  پدیدۀ  زیبائی  و  جمال  را  در  تعبیر  و  موسیقی  موجود  در  تقسیم  «‌جزاء‌«  و  «‌عطاء‌»‌  مشاهده  می‌کنیم  ...  زیبائی  و  جمالی‌ که  تقریباً  در  همۀ  نواها  و  آواهای  فاصله‌ها  مشاهد‌ه  می‌نمائیم  .  .  .  این  پدیده‌،  پد‌یدۀ  آشکاری  تقریباً  در  سراسر  این  جزء  است‌.

*
برای  تکمیل  صحنه‌های  روزی ‌که  همۀ  اینها  در  آن  صورت  می‌پذیرد،  و  روزی‌ که  پرسندگان  در  بارۀ  آن  از  همدیگر  می‌پرسند،  و  راجع  بدان  اختلاف  پیدا  می‌کنند،  صحنۀ  پایانی  این  سوره  درمی‌رسد  .  .  .  در  حضور  یزدان  مهربان  جبرئیل  علیه السّلام و  فرشتگان  در  یک  صف  خاشعانه  می‌ایستند  و  در  این  جایگاه  هراسناک  و  باعظمت  سخن  نمی‌گویند  و  دم  نمی‌زنند،  مگر کسی ‌که  یزدان  مهربان  بدو  اجازه  بفرماید:

(رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا الرَّحْمَنِ لا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَابًا (٣٧)يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلا مَن