ند  و  بروند  و  در  میان  خاک  هدر  شوند  و گم  و گور گردند.  در  زندگی  راهیاب  شوند  یا  گمراه‌ گردند،  و  سپس  یک  سر‌نوشت  و  فرجام  داشته  یابند.  در  زمین  دادگری  بکنند یا   ستمگـری  بکنند،  و  سپس  هر دو تای  دادگری  و  ستمگری  از  میان  برود  و  بی‌خبر  بشود!

رو‌زی  در  میان  است‌ که  در  آن  داوری  می‌گردد  و  میان  حقّ  و  باطل  جدائی  انداخته  می‌شود  و  میان  همۀ  چیزهائی‌ که  بوده  است  و  شده  است  فرق ‌گذاشته  می‌شود.  ا‌ین  روز  همان  روزی  است  که  از  سوی  خدا  زمـان  سر رسید  آن  تعیین  و  معلوم  و  مشخّص‌ گردیده  است‌:

(إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كَانَ مِيقَاتًا) (١٧)

روز  داوری  (‌خداوند  جهان  در  بین  مردمان‌)  و  جدائی  (‌حقّ  از  باطل‌،  و  حقائق  از  اوهام‌،  و  مؤمنان  از  کافران‌)  وقت  مقرّر  (‌رستاخیز  همگان‌)  است‌.

«‌صور»‌:  بوق.  شیپور ... ما  از  صور  جز  نام  آن  را  بدانیم.  چیزی  جز  این  از  آن  نمی‌دانیم  که  در  آن  دمیده  خواهد  شد.  ما  را  نسزد که  خود  را  به‌ کیفیّت  و  چگونگی  آن  سرگرم  داریم‌.  چرا که ‌کیفیّت  و  چگونگی  آن  بر  ایمان  ما  نمی‌افزاید،  و  در  بارۀ  رخداد  رستاخیز  به  ما کمک  نمی‌نماید.  یزدان  سبحان  تاب  و  توان  ما  را  محفوظ  و  مصون  داشته  است  از  این‌ که  صرف  پژوهش  و  پیگیری  این  غیب  نهان ‌گردد،  و  در  دنبال‌ کردن  همچون  چیزی  هدر  رود.  بدان  اندازه  به  ما  تاب  و  توان  عطاء  فرموده  است‌ که  به  ما  سود  برساند،  و  بر  آن  نیفزائیم  و  از  مرز  آن  جلوتر  نرویم‌.  تنها  ما  می‌توانیم  تصوّر کنیم  دمیدنی  و  فوت‌ کردنی  در  میان  است‌.  با  این  دمیدن  و  فوت ‌کردن‌،  مردمان  زنده  می‌شوند  و گروه‌ گروه  و  دسته  دسته  جمع  می‌گردند  و  روانۀ  میدان  محشر  می‌شوند ... این  صحنه  را  به  تصوّر  درمـی‌آوریم‌،  صحنه‌ای  که  آفریدگانی ‌که  بدنهایشان  نسلهای  پیاپی  در  دل  خاک  گم  و  پنهان ‌گردیده  است‌،  و  روی  زمین  برای  نسلهای  بعدی  خالی  شده  است  تا  سطح  محدود  زمین  برایشان  تنگ  نگردد،  صحنۀ  این  آفریدگان  را  پیش  چشم  می‌داریم ‌که  همگان  زنده  می‌شوند،  و گروه‌ گروه  و  دسته  دسته  جمع  می‌گردند.  از  درّه‌ها  و  راه‌ها  پس  از  زنده  شدن  رهسپار  همایشگاه  قیامت  می‌شوند.  به  تصـوّر  درمی‌آوریم  گورهای  پراکنده  و  این  آفریده‌هائی‌ که  در  آنها  سکونت  گزیده‌اند،  و  به  تصوّر  درمی‌آوریم  گروه‌ها  و  دسته‌هائی  که  نخستین  آنان  واپسین  ایشان  را  نمی‌شناسد،  و  به  تصوّر  درمی‌آوریم  این  هول  و  هراسی ‌که  این ‌گروه‌ها  و  دسته‌هائی ‌که  گرد  هم  می‌آیند  آن  را  ایجاد  می‌کنند،  گروه‌ها  و  دسته‌هائی  که  هرگز  در  یک  زمان  و  در  یک  ساعت  جز  امروز گرد  هم  نیامده‌اند  و  در  کنار  یکدیگر  جای  نگرفته‌اند  ...   در کجا ؟  نمی‌دانیم ...  امّا  در  این  جهانی  که  با  آن  آشنائیم  رخدادهای  بزرگ  و  هراسهای  سترگ  دست  می‌دهد:

(وَفُتِحَتِ السَّمَاءُ فَكَانَتْ أَبْوَابًا (١٩)وَسُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًا) (٢٠)

و  آسمان  باز  و  گشوده  می‏‎گردد  و  به  درها  و  دروازه‌ها  تبدیل  می‌شود.  و  کوه‌ها  به  حرکت  انداخته  می‌شوند  (‌و  روان  می‌گردند  و  در  فضا  به  شکل  غباری  درمی‌آیند)  و  یک  سراب  بزرگی  را  تشکیل  می‌دهند.

آسمان  بنای  محکم  و  استوار  آن  باز  و گشوده  می‌شود  و  به  درها  و  دروازه‌ها  تبدیل  می‌گردد ... تکّه  تکّه  می‌شود ...  از  هم می‌شکافد  و  پاره  پاره  می‌گردد ... همان ‌گونه‌ که  در  جاهای  دیگر  و  در  سوره‌های  دیگر  آمده  است‌.  به  وضع  و  حالی  درمی‌آید که  ما  با  آن  آشنا  نبوده  و  نیستیم ‌. کوه‌های  محکم  و  میخ  زمین  به حرکت  درآورده  می‌شوند  و  به  شکل  سراب  درمی‌آیند.  کوه‌ها  درهم‌ کوبیده  می‌شوند  و  پخش  و  پراکنده  می‌گردند  و  به  شکل ‌گرد  و  غبار  درمی‌آیند  و  در  فضا  پخش  می‌شوند.  هوا  آنها  را  به  حرکت  درمی‌آورد،  همان‌ گونه ‌کـه  در  جاهای  دیگری  و  در  سوره‌های  دیگری  آمده  است‌.  بدین  خاطر  وجود  ندارند  بدان  سان ‌که  سراب  وجود  حقیقی  ندارد  و  آب‌نما  است  و  بس !  یا  این ‌که  اشعّه  در  آنها  منعکس  می‌شود  و گرد  و  خاکی  بیش  نیـستند  و  به  شکل  سراب  به  نظر  می‌رسند!

این  هول  و  هراسی  است ‌که  در  دگرگونی  جهان  دیدنی  پدیدار  می‌آید،  بسان  آن  هول  و  هراسی‌ که  پس  از  دمیدن  در  صور  در  محشر  پدیدار  می‌گردد.  این  روز  داوری‌،  و  جدائی  حقّ  از  باطل،  و  حقائق  از  اوهام‌،  و  مؤمنان  از کافران  است‌ که  برابر  حکمت  و  تدبیری  معیّن  و  مشخّص‌ گردیده  بود  ...

*
آن ‌گاه  روند  سخن ‌گامی  را  به  دنبال  دمیدن  در  صور  و  همایش  همگان  برمی‏دارد  و  جلوتر  می‌گذارد،  و  سرنوشت  سرکشان  و  سرنوشت  پرهیزگاران  را  به  تصویر  می‌کشد.  نخست  از  سرکشانی  می‌آغازد که  حقائق  را  تکذیب  می‌کردند  و  در  بارۀ  خبر  بزرگ  رستاخیز  سؤال  می‌نمودند:

(إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَادًا (٢١)لِلطَّاغِينَ مَآبًا (٢٢)لابِثِينَ فِيهَا أَحْقَابًا (٢٣)لا يَذُوقُونَ فِيهَا بَرْدًا وَلا شَرَابًا (٢٤)إِلا حَمِيمًا وَغَسَّاقًا (٢٥)جَزَاءً وِفَاقًا (٢٦) إِنَّهُمْ كَانُوا لا يَرْجُونَ حِسَابًا (٢٧)وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا كِذَّابًا (٢٨)وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ كِتَابًا (٢٩)فَذُوقُوا فَلَنْ نَزِيدَكُمْ إِلا عَذَابًا) (٣٠)

دوزخ  کمینگاه  بزرگی  است  (‌و  در  انتظار  نخجیرهای  گریزان  از  فرمان  یزدان‌،  و  ورودشان  به  کام  خود  است‌)‌.  مرجع  و  مأوای  سـرکشان  است‌.  روزگاران  متوالی  بیکران‌،  در  آن  می‌مانند.  در  آنجا  نه  (‌هوای‌)  خنکی  می‌چشند،  و  نه  نوشیدنی  گوارائی  مـی‌نوشند.  ولیکن  آب  جوشان  و  سوزان‌،  و  زردابه  و  خونابۀ  (‌زخم  دوزخیان‌)  را  می‌نوشند.  (‌این‌)  کیفری  است  مناسب  و  موافق  (‌با  اعمال  آنان‌.  ایشان  در  دنیا  از  فرمان  خدا  سرکشی  کردند،  دلهای  ستم‌دیدگان  را  سوزاندند،  جانشان  را  به  آتش  کشیدند،  و  با  ظلم  و  زر  و  زور  خود  بر  کسی  رحم  ننمودند،  هم  اینک  سزاوار  است  که  در  دوزخ  کیفرشان  چنان  و  نوشابه‌هایشان  چنین  باشد)‌.  این  بدان  خاطر  است  که  ایشان  توقّع  بازپرسی  و  حسابرسی  نداشتند  (‌و  معتقد  به  رستاخیز  و  دادگاهی  آخرت  و  سزا  و  جزای  نیکان  و  بدان  نبودند)‌.  آنان‌،  آیه‌های  ما  را  به  کلّی  تکذیب  می‌کردند،  و  کاملاً  دروغ  می‌انگاشتند.  ما  همۀ  چیزها  را  کاملاً  شمارش  نموده‌ایـم  و  با  دقّت  ثبت  و  ضبط  کرده‌ایم‌.  پس  بچشید!  ما  هرگز  چیزی  جز  عذاب  و  درد  و  رنج‌،  برایتان  نمی‌افزائیم‌.

دوزخ  آفریده  شده  است  و  پدید  آورده  شده  است  و  در  کمین  سرکشان  است‌.  ایشان  را  می‌پاید  و  چشم  به  راه  آنان  است‌،  و  سرانجام  سرکشان  بدان  می‌رسند  و  می‌افتند  و  آن  را  آماده  برای  خود  می‏بینند،  و  پذ‌یرای  ایشان  می‌گرد