ست‌.  و  چه  بسا  هفت  آسمان  هفت‌ کهکشانی  باشد که  با  زمین  ما  یا  با  مجموعۀ  منظومۀ شمسی  ما  مرتبط  هستند‌...[1] 

این  آیه  اشاره  می‌کند  بدین  هفت  چیز  محکم  و  دارای  ترکیب‌بند  استواری  که  ساختار  قوی  دارد،  و  با  نیروئی  به  همدیگر  بسته  شده  است  و  مرتبط  گردیده  است  که  آن  را  از  فروپاشی  و  تک روی  و  جداگانگی  باز می‌دارد.  این  چیزی  است ‌که  آن  را  می‌بینیم  و  می‌دانیم  و  در  سرشت  کرات  و  افلاک  سراغ  داریم‌،  و  بدان  آسمان  می‌گوئیم  و  هر کسی  هم  آن  را  درک  و  فهم  می‌کند...   همچنین  این  آیه  اشاره  دارد  به  ساختار  این  هفت  چیز  محکم  و  استواری  که  با  جهان  زمین  و  انسان  دارای  هماهنگی  و  همآوائی  است‌.  بدین  جهت  این  امر  در  وقت  سخن  از  تدبیر  و  تقدیر  خدا  در  بارۀ  زندگی  زمین  و  انسان  ذکر  می‌شود.  بر  این‌ کار  ما  بعد  آن  دلالت  دارد:

(وَجَعَلْنَا سِرَاجًا وَهَّاجًا) (١٣)

و  چراغ  درخشان  و  فروزانی  را  آفریده‌ایم  (‌تا  در  بزمگاه  جهان  محیط  را  برایتان  روشن  و  گرم  دارد).

این  چراغ  درخشان  و  فروزان‌،  خورشید  منوّر  و  رخشان  است  که‌ گرما  و  حرارت  تولید  می‌کند،  گرما  و  حرارتی  که  زمین  و  زنده‌های  موجود  در  آن  در  پرتو  آن  زندگی  می‌نمایند.  همچنین  در  پرتو  آن  آبهای  اقیانوسهای  بزرگ  و  فراخ  زمین  بخار  می‌گردند،  و  به  طبقات  فضای  بالا  می‌روند  و  به  ابرها  تبدیل  می‌گردند.  ابرها  همان  «‌معصـرات‌«‌[2]هستند:

(وَأَنْزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاءً ثَجَّاجًا) (١٤)

و  از  ابـرهای  افشارنده‌،  آب  فراوان  ریزنده  فرو فرستاده ایـم  .

ابرها  وقتی  که  خود  را  می‌فشارند،  آب  موجود  در  آنها  فرو می‌ریزد  و  روی  زمین  می‌افتد.  چه  کسی  انـها  را  می‌فشارد؟  چه  بسا  بادها  آنها  را  بفشارند.  ممکن  هم  هست‌ که  تخلیۀ  الکتریکی  در  طبقات  فضا  چنین‌ کند.  در  پشت  این  و  آن‌،  دست  قدرتی  است‌ که  این  انگیزه‌ها  را  در  هستی  به  ودیعت  می‌نهد!  در  چراغ  افروزش  و گرما  و  نور  است ... اینها  هم  به  وفور  در  خورشید  است‌.  لذا  انخاب  واژۀ  «‌سراج‌»  به  معنی  چراغ‌،  با  دقّت  کامل  صورت ‌گرفته  است  و گزینش  بجائی  است ..  .

از  این  چراغ  درخشان  و  از  پرتوهائی  که  می‌افکند  و  در  آنها  نور  و  حرارت  است‌،  و  از  این  ابرهای  فشارنده‌،  و  آب  ریزنده‌ای  که  از  آنها  می‌چکد،  بارها  و  بارها  آب  فرو می‌بارد  هر  زمان  که  تخلیۀ  الکتریکی  صورت  بگیرد.  این  هم  «‌ثجّاج‌»‌،  یعنی  بسیار  ریزنده  و  بارنده‌،  و  پیاپی  ریزان  است‌.  در  سایۀ  این  آب  و  این  پرتو افکنی‌،  دانه‌ها  و  گیاه‌هائی  پدید  می آیند  و  می‌رویند  که  خورده  می‌شوند،  و  باغهای  انبوه  و  پردرخت  و  گشن،  با  شاخه‌های  سردرهم  کشیده  پدیدار  می‌آیند  و  زمین  را  می آرایند.

این  هماهنگی  موجود  در  طرح  و  نقشۀ  جهان‌،  پدید  نمی‌آید  مگر  این‌ که  دستی  در  فراسوی  آن  باشد  و  بدان  همنوائی  و  هماوائی  ببخشد،  و  حکمتی  باشد که  هر  چیزی  از  آن  را  به  اندازۀ  لازم  بیافریند،  و  اراده‌ای  باشد  که  ان  را  اداره  کند  و  بگرداند.  هر  انسانی  که  ذهن  و  شعور  خود  را  متوجّه  این  هماهنگی  و  نظم  و  نظام  و  سر  و  سامان  جهان  بگرداند  این  را  با  دل  و  احساس  خود  درک  و  فهم  می‌کند.  هر گاه  انسان  در  علم  و  معرفت  پیشرفت ‌کند،  افقها  و کرانه‌ها  و  درجه‌ها  و  پلّه‌هائی  از  این  هماهنگی  برایش  روشن  می‌شود  و  پدیدار  می‌گردد  که  خردها  را  حیران  و  مغزها  را  ویلان  می‌گرداند،  و  سخنی  را  پوچ  و  ابلهانه  نشان  می‌دهد که  می‌گوید  همۀ  اینها  تـصادفی  پدیدار  گردیده  است‌!  اصلاً  همچون  سخنی  شایستۀ  بررسی  نیست  و  ارزش  مجادله  را  ندارد.  

از  دیگر  سو گریز  از  رویاروی  شدن  با  قصد  و  تدبیر  موجود  در  این  جهان  را  رنج  و  خستگی  می‌شمارد،  گریزی  که  سزاوار  احترام  نیست‌.

این  جهان  آفریدگاری  دارد.  در  پشت  سر  این  جهان  تدبیر  و  تقدیر  و  همآوائی  وجود  دارد.  پیاپی  آمدن  این  حقائق  و  صحنه‌ها  در  این  نصّ  قرآنی  بدین  شکل‌:  زمین  را  گهواره‌،‌ کوه‌ها  را  میخ‌،  آفرینش  انسان  به  صورت  نر  و  ماده‌،  خواب  مردمان  را  مایۀ  آرامش  و  آسایش  کردن  -  آرامش  و  آسایشی ‌که  بس  از  جنبش  و  هوشیاری  و  تلاش  و  فعالیت  سردادن  -  شب  را  جامه  و  لباس  پوشاندن  و  گوشه‌گیری  کردن‌،  روز  را  زمان  زیستن  آگاهانه  و  فعّالیّت  و  تلاش  در  پی  معاش  نمودن‌،  ساختار  هفت  آسمان  استوار  و  محکم‌،  چراغ  درخشان  خورشید  را  برافروختن‌،  پائین  آوردن  آب  ریزان  و  فراوان  از  ابرهائی  که  خود  را  می‌افشرند  برای  رویاندن  دانه‌ها  و  گیاه‌ها  و  باغها ...  پیاپی  آمدن  همۀ  این  حقائق  و  صحنه‌ها  بدین  شیوه  و  گونه‌،  اشاره  دارد  به  هماهنگی  دقیق‌،  و  اشاره  دارد  به  تدبیر  و  تقدیر،  و  می‌رساند  که  آفریدگار  کاربجا  و  قدرتمندی  وجود  دارد.  دل  را  با  پسوده‌های  بیدار کننده  و  الهامگرانه‌ای  می‌پساید  که  هان  در  پشت  سر  این  زندگی  قصد  و  هدفی  قرار  دارد ...  در  اینجا  روند  سخن  به  خبر  عظیمی  می‌رسد که  مردمان  در  باره‌اش  اختلاف  دارند!

*همۀ  اینها  برای  کار کردن  و  از  دنیا  بهره‌مند  شدن  است  در  فراسوی  همۀ  اینها  هم  حساب  و کتاب  و  سزا  و  جزا  است‌.  روز  داوری  و  جدائی  حقّ  از  باطل‌.  همان  موعدی  است  که  تاریخ  آن  برای  داوری  و  جدائی  حقّ  از  باطل  معیّن  و  مشخّص  گردیده  است‌:

(إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كَانَ مِيقَاتًا (١٧)يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا (١٨)وَفُتِحَتِ السَّمَاءُ فَكَانَتْ أَبْوَابًا (١٩)وَسُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًا) (٢٠)

روز  داو‌ری  (‌خداوند  جهان  در  بین  مردمان‌)  و  جدائی  (‌حقّ  از  باطل‌،  و  حقائق  از  اوهام‌،  و  مؤمنان  از  کافران‌) وقت  مقرّر  (‌رستاخیز  همگان‌)  است‌.  همان  روزی  که  در  صور  دمیده  می‌شود  و  شما  گروه  گروه  و  دسته  دسته  (‌به  سوی  میدان  محشر)  می‌‌آئید.  و  آسمان  باز  و  گشوده  می‏‎گردد  و  به  درها  و  دروازه‌ها  تبدیل  می‌شود.  و  کوه‌ها  به  حرکت  انداخته  می‌شوند  (‌و  روان  می‌گردند  و  در  فضا  بـه  شکل  غباری  درمی‌آیند)  و  یک  سراب  بزرگی  را  تشکیل  می‌دهند.

انسانها  بیهوده  آفریده  نشده‌اند،  و  بیهوده  به  خود  رها  نمی گردند.  خدائی ‌که  زندگی‌،  مردمان  را  بدان  شکل‌ که  بند گذشته  در  روند  سخن  بدان  اشاره  دارد  مقدّر  و  مقرّر  و  سنجیده  ترتیب  داده  است‌،  و  زندگانی  ایشان  را  با  جهانی‌ که  در  آن  بسر  می‌برند  همآوا  و  همنوا کرده  است‌،  ممکن  نیست  ایشان  را  به  خود  رها  فرماید  و  بیهوده  و  بیفائده  زندگی  نمایند  و  بمیرند  و  به  خود  رها  شوند  و  با  ایشان  حساب  و کتابی  نرود  و  نشود.  در  زمین  اصلاح  و  خوبی  بکنند،  و  یا  تباهی  و  بدی  بکنند،  و  سپس  بمی