َاسًا (١٠) وَ جَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشًا) (١١)    

و خوابتان را مایۀ آرامش و آسایشتان گردانده ایم. و شب را جامه و پوشش نموده ایم ( تا درخلوت شب ، دور از دیدگان مردمان آرامش ببینند و آسایش بیابید ، و به تجدید قوا بپردازید ) . و روز را وقت تلاش و کوشش زندگی کرده ایم ( تا پس از تجدید قوا در شب ، در روز به کار و کسب بپردازید).

از جملۀ تدبیر و تقدیر یزدان در بارۀ انسان این است که خواب را وسیلۀ آسایش و آرامش کرده است . خواب ایشان را در می رباید و درک و فهم و تلاش و کوشش را از آنان می گیرد ، و ایشان را به حالتی می اندازد که نه  مرگ  است  و  نه  زندگی‌.  آسایش  بدنهایشان  و  آرامش  اعصابشان  را  تضمین  می‌کند،  و  آسایش  و  آرامش  را  جایگزین  تلاش  و کوششی  می‌سازد که  بدنها  و  اعصاب  در  حالت  بیداری  مبذول  داشته‌اند،  و  در  گسترۀ  زندگی  به‌ کار  پرداخته‌اند،  و  به  امور  زندگی  سرگرم  بوده‌اند ...  همۀ   اینها به  شیوۀ  شگفتی  صورت  می‌پذیرد که  انسان  اصل  آن  را  درک  و  فهم  نمی‌کند،  و  هیچ  اراده‌ای  در  آن  ندارد،  و  ممکن  نیست‌ که  بداند  این  امر  چگونه  در  وجودش  انجام  می‌گیرد.  انسان  در  حال  بیداری  نمی‌داند  در  حال  خواب  چه  حالتی  پیدا  می‌کند.  در  حالت  خواب  هم  نمی‌داند  چه  حالتی  دارد  و  توان  ملاحظۀ  خود  را  ندارد !  حالت  خواب  رازی  از  رازهای  ترکیب‌بند  این  موجود  زنده  است‌.  بدین  راز کسی  جز  آن  خدائی  پی  نمی‌برد که  این  موجود  زنده  را  آفریده  است  و  این  راز  را  در  پیکر  او  سرشته  است  و  به  ودیعت  نهاده  است‌،  و  زندگی  او  را  بدان  منوط  و  مربوط  فرموده  است‌.  هیچ  زنده‌ای  نیست ‌که  بتواند  بدون  خواب  جز  مدّت کوتاه  و  محدودی  زنده  بماند.  هرگاه  با  اسباب  و  وسائلی  خارج  از  بدن  انسان  او  را  وادار  به  بیدار  ماندن ‌کنند  و  نگذارند  به  خواب  برود  قطعاً  او  می‌میرد.

در  خواب  رازهائی  غیر  از  نیاز  بدن  و  اعصاب  است ...   خواب  آتش‌ بس  روح  در  پیکار  سخت  زندگی  است‌.  آتش‌ بسی  است ‌که  به  انسان  دست  می‌دهد  تا  سلاح  و  سپر  خود  را  دور  بیندازد  -‌ چه  بخواهد  و  چه  نخواهد  - ‌و  تسلیم  مدّت  زمانی  از  صلح  و  صفای  ایمن  شود،  صلح  و  صفائی کـه  انسان  بدان  گـونه  بدان  نیـاز  دارد که  به  خوردنی  و  نوشیدنی  نیاز  دارد.  خوابی ‌که  دست  می‌دهد  در  برخی  از  حالات  به  معجزات  می‌ماند.  آن  گاه‌ که  پلکها  سنگین  می‌شوند،  و  چرتها  به پلکها  می‌افتند،  و  روح  سنگین  می‌شود،  و  اعصاب  خسته  و  درمانده  می‌گردد،  و  نفس  پریشان‌،  و  دل  هراسان  می شود.  انگار  این  چرت  زدن  -‌ گاهی  بیش  از  لحظاتی  هـم  دست  نمی‌دهد  -  انقلاب  تامّ  و  دگرگونی ‌کاملی  در  هستی  این  فرد  است‌،  و  نه  تنها  تجدید کامل  قوا،  بلکه  تجدید  خود  آن  فرد  است‌.  وقتی ‌که  بیدار  می‌شود  انگار  شخص  دیگری  و  موجود  نوینی  است ... این  معجزه  به شکل  واضحی  برای  مسلمانان  خسته  و  درماندۀ  جنگ  بدر  و  جنگ  احد  روی  داد،  و  با  چرت  زدنی  بدیشان  بزرگواری  و  لطف  فرمود.  آنجا که  می‌فرماید:

‌(إذ یُغشّیکُمُ النُّعاسَ أمَنَهً منهُ).

(‌ای  مؤمنان‌!  بـه  یاد  آورید)  زمانی  را  که  (‌از  دشمنان  و  کم ‌آبی  به  هراس  افتادید  و  خداوند)  خواب  سبکی  بر  شما  افکند  تا  مایۀ  آرامش  و  امنیت  (‌روح  و  جسم  شما)  از  ناحیۀ  خدا  گردد. (انفال / 11 )
( ثُمّ أنزلَ عَلَیکُم من بَعد الغَمّ أمَنَهً نُعاساً یَغشی طائفهً منکُم ).

سپس  به  دنبال  این  غم  و  اندوه‌،  آرامشی  به  گونۀ  خواب  سبکی  بر  شما  چیره  کرد  که  گروهی  از  (‌مؤمنان  راستین‌)  شما  را  فراگرفت.   (آل عمران / 154 )                  

 همچون  حالتی  برای  بسیاری  در  اوضاع  مشابهی  روی  داده  است!

این  «‌‌سبات‌»‌،  یعنی ‌گسیختن  از  درک  و  فهم  و  بریدن  از  تلاش  و کوشش  در  پرتو  خواب‌،  ضرورتی  از  ضرورتهای  هستی  انسان  زنده  است‌،  و  رازی  از  رازهای  قدرت  آفریننده‌،  و  نعمتی  از  نعمتهای  خدا  است  و کسی  جز  او  نمی‌تواند  آن  را  عطاء‌ کند.  رهنمود  بدان  بدین  شکل  و  شیوۀ  قرآنی  دل  را  با  ویژگیهایش  آشنا  می‌سازد،  و  دستی  را  بدو  می‌شناساند که  این  ویژگیها  را  در  وجودش  به  ودیعت  نهاده  است‌،  و  با  پسوده‌ای  دل  را  می‌پساید که  تأمّل  و  تدبّر  و  تأثّر  را  در  آن  برانگیخته  می‌نماید.

از  جملۀ  تدبیر  و  تقدیر  خدا  یکی  نیز  این  است‌ که  حرکت  جهان  را  موافق  و  همآوا  با  حرکت  زندگان  کرده  است‌.  همان‌ گونه‌ که  در  انسان  راز  خواب  و  آرمیدن  بعد  از کار  و  تلاش  را  به  ودیعت  نهاده  است‌،  در  جهان  نیز  پدیدۀ  شب  را  به  ودیعت‌ گذاشته  است‌،  تا  شب  جامه  و  لباسی  برای  جهان  باشد  و  آن  را  بپوشاند  و  آرمیدن  و  گوشه‌گیری‌ کردن  در  آن  صورت  بگیرد.  همچنین  پدیدۀ  روز  را  در  جهان  به  ودیعت  نهاده  است  تا  زمان  زندگی  و  خیزش  و کوشش  و  جهش  باشد  و  حرکت  و  فعّالیّت  در  آن  صورت  بگیرد ... بدین  وسیله  آفریدگان  خدا  میانشان  توافق  و  همنوائی  ایجاد  گردیده  است‌،  و  این  جهان  محیط  مناسبی  برای  زندگان  شده  است‌.  محیطی  که  پاسخگوی  ویژگیهائی  است  که  در  پیکرۀ  زندگان  سرشته  گردیده  و  به  ودیعت  نهاده  شده  است‌.  زندگان  با  ترکیب‌بند  پیکره‌ای  مجهّز  هستند که  در  حرکت  و  نیاز‌مندیهایش  همآوا  و  همنوا  با  ویژگیها  و  همنوائیهائی  است‌ که  در  جهان  به  ودیعت  نهاده  شده‌اند.  هـم  این  و  هم  آن‌،  یعنی  هم  انسان  و  هم  جهان‌،  ساختار  دست  قدرت  نوآفرین  و  اداره ‌کننده  و گردانندۀ  هستی  هستند،  و  کاملاً  هماهنگ  با  یکدیگرند!

پسودۀ  سوم  در  بارۀ  آفرینش  آسمان  است‌،  آسمانی  که  با  ز‌مین  و  زندگان  هماهنگ  و  همنوا  است‌:

(وَبَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعًا شِدَادًا (١٢)وَجَعَلْنَا سِرَاجًا وَهَّاجًا (١٣)وَأَنْزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاءً ثَجَّاجًا (١٤)لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَنَبَاتًا (١٥)وَجَنَّاتٍ أَلْفَافًا) (١٦)

و  بالای  سر  شما  هفت  آسمان  استوار  را  ساخته‌ایم  (‌و  بر  فراز  فرش  زمین‌،  خرگاه  آسمان  را  برافراشته  کرده‌ایم‌)‌.  و  چراغ  درخشان  و  فروزانی  را  آفریده‌ایم  (‌تا  در  بزمگاه  جهان  محیط  را  برایتان  روشن  و  گرم  دارد)‌.  و  از  ابرهای  افشارنده‌،  آب  فراوان  ریزنده  فرو  فرستاده‌ایم‌،  تا  با  آن  دانه‌ها  و  گیاه‌ها  و  باغهای  درهم  و  انـبوه  را  برویانیم‌.

هفت  چیز  استواری  که  یزدان  آنها  را  بالای  سر  ساکنان  زمین  ساخته  است  آسمانهای  هفتگانه  است  که  در  جای  دیگری  تحت  عنوان  راه‌های  هفتگانه  از  آنها  سخن  رفته  است  ...  مقصود  از  این  هفت  آسمان  به  طور  دقیق  و  مشخّص ‌کار  یزدان  جهان  و  در  حیطۀ  دانش  ایزد  سبحان  است  و  بس  ...  چه  بسا  مراد  هفت  مجموعۀ‌ کهکشانها  باشد،  کهکشانهائی‌ که  مجموعه‌هائی  از  ستارگان  هستند  که  در  مجموعه‌ای  از  صدها  میلیون  ستاره  تشکیل  شده  ا