).

  آیا  مردم  را  به  نیکوکاری  فرمان  می‌دهید  (‌و  از  ایشان  می‌خواهید  که  بیشتر  به  طاعت  و  نیکیها  بپردازنـد  و  از  گناهان  دست  بردارند)‌و  خود  را  فراموش  می‌کنید  (‌و  به  آنچه  به  دیگران  میگوئید،  خودتان  عمل  نمی‌کنید؟‌)  در  حالی  که  شما  کتاب  می‌خوانید  (‌و  تورات  را  در  اختیار  دارید  و  درآن  تهدید  خدا  را  در  باره  آن  که  کردارش  مخالف  گفتار  است‌،  مطالعه  می‌کنید؟‌)‌.  آیا  نمی‌فهمید  (‌و  عقل  ندارید  تا  شما  را  از  این  کردار  زشت  بازدارد؟‌ (بقره/44)

وقتی  هم  منافقان  را  تهدید  می‌کند  می‌فرماید:

(ويقولون:طاعة . فإذا برزوا من عندك بيت طائفة منهم غير الذي تقول). 

 (‌این  گروه  متردد)  می‌گویند:  (‌از  اوامـر  و  نواهی  تو  فرمانبرداری و) اطاعت (‌می‌شود)‌. ولی  هنگامی  که  از  بین  تو  برخاستند  و  رفتند،  دسته‌ای  از  آنان  در  خفاء  چیزی  را  تدارک  می‌بییند که مخالف آن (‌اوامر و نواهی و) چیزهائی است که تو می‏گوئی (‌و ایشان را بدانها گوشزد می‌نمائی‌!)‌.    (‌نـساء‌/81) 

 باز  هم د‌ر  باره  منافق  مي فرماید:

(ومن الناس من يعجبك قوله في الحياة الدنيا ويشهد الله على ما في قلبه وهو ألد الخصام , وإذا تولى سعى في الأرض ليفسد فيها ويهلك الحرث والنسل والله لا يحب الفساد ).

در  میان  مردم  کسی  یافته  می‌شود  كه  سخن  او  در  (‌باره امور  و  اسباب  معاش‌)  زندگی  دنیا،  تو  را  به  شگفت  می‌اندازد  (‌و  فصاحت  و  حلاوت  کلام  او،  مایه  اعجاب  تو  می‌شود)  و  خدا  را  بر  آنچه  در  دل  خود  دارد  گواه  می‏‎گیرد  (‌و  ادعاء  دارد  که  آنچـه  می‏‎گوید،  موافق  با  چیزی  است  که  در  درون  پنهان  می‌دارد،  و گفتار و  کردارش  یکی  است‌)‌.  و  حال  آن  که  او  سرسخت‌ترین  دشمنان  است‌.  و  هنگامی  که  پشت  می‌کند  و  می‌رود  (‌و  یا  به  ریاست  و  حکومتی  می‌رسد)‌،  در  زمین  بـه  تلاش  می‌افتد  تا  درآن  فساد  و  تباهی  ورزد  وزرع  ونسل  (‌انسانها  و  حیوانات‌)  را  نابود  کند  (‌و  با  فساد  و  تباهی  خود  اقوات  و اموال  و  ارواح  را  از  میان  ببرد)  و  خداوند  فساد  و  تباهی  را  دوست  نمی‌دارد. (بقره/204و205)

  پیغمبر  خدا  (ص)  می‌فرماید:

(آية المنافق ثلاث:إذا حدث كذب , وإذا وعد أخلف , وإذا أؤتمن خان ).

‌(نشانه منافق  سه  چیز  است‌:  وقتی‌که  سخن  بگوید  دروغ  می‏‎گوید،  و  وقتی‌که  وعده  بدهد  خلاف  وعده  می‌کند،  و  زمانی‌که  امین  شناخته  شود  خیانت  می‌کند)‌.[1]

احادیث  در  این  باره  زیاد  است‌.  چه  بسا حدیثی ‌که  در  اینجا  نقل  می‌کنیم  از  دقیق‌ترین  و  لطیف‌ترین  رهنمودهای  ارزشمند  نبوی  در  این  زمینه  باشد  ...   امام  احمد  و  ابو داوود  از  عبدالله  پسر  عامر  پسر  ربیعه  روایت  کرده‌اندکه‌گفته  است‌:  پـیغمبر  خدا (ص)  به  پیش  ما  آمد.  در  آن  وقت  من‌کودکی  بودم.  رفتم‌که  بیرون  بروم  و  بازی‌کنم‌.  مادرم‌گفت‌:  ای  عبدالله  بیا  تا  به  تو  بدهم  ...  پیغمبر  خدا به  مادرم  فرمود:

«وما أردت أن تعطيه؟» 

«‌میخواستی  بدو  چه  چیز  بدهی‌؟‌«‌.

مادرم ‌گفت‌:  خرما  را.  پیغمبر  (ص)  فرمود:

(أما إنك لو لم تفعلي كتبت عليك كذبة ( .

(‌اگر  تو  چنین  نـمی‌کردی  دروغی  بر  تو  نوشته  می‌شد)‌.  

چه  بسا  با  توجه  به  همـین‌ منبع  و برگرفتن  از همین  چشمه  پاک  و  زلال  نبوی  باشد  امام  احمد  پسرحنبل  (رض)  نخواست  از  روایت  مردی  استفاده  بکند  و  یادداشت  برداردکه  از  فاصله‌های  دور  به  پیش  او  رفت  تا  حدیثی  را  از  او  بشود  و  از  آن  بهره‌مند  شود.  وقتی‌که  امام  احمد  دید  آن  مرد  دامن  خود  را  جمع  می‌کند  و  قاطر  خود  را  فرامی‌خواند  و  آن  را  به‌گمان  می‌اندازدکه  در  دامنش  خو‌راک  است‌،  در  حالی‌که  چیزی  در  آن  نبو‌د.  امام  احمد  (رض) چون چنین  دید  نخواست  از  او  حدیث  را  روایت‌کند،  بدان  دلیل‌که  او  با  قاطرش  دروغ  می‏‎گفت!

این  ساختار  اخلاقی  دقیق  و  نظیف  نهاد  و  درون  مسلم  و  شخـصیت  او است‌،  شـخصیتی‌ ‌که  سزاوارکسی  است‌که  پـاسدار  امین  برنامه  خدا  در  زمین  است‌.  برنامه‌ای‌که  این  سـوره  آن  را  بیان  می‌دارد،  و  این  حلقه  از  حلقه‌های  زنجیره ‌تربیتی‌ گروه  مسلمانی  است‌که  خدا  آنان  را  آماده  می‌سازد  تا  این  امر  را  نپایند  و  آن  را  پاسداری  نمایند.

چـون  به  موضوعی  رسیده‌ایم‌که  ایـن  آیه‌ها  در  وقت  نزول  مستقیماً  بدان  پرداخته‌اند،  و  آن  موضوع  جهاد  است‌،  ما  جلو  موضوعهای‌ گوناگونی  می‌ایستیم‌،  تا  از  آنها  سخن  بگوئیم  و  ملاحظه‌هائی  داشته  باشیم  و  درسهای  عبرتی  بیاموزیم.

پیش  از  هر  چیز  جلو  نفس  بشری  می‌ایستیم‌.  لحظه‌های  ضعفی گریبانگیر  این  نفس  ميگردد.  در  آن  لحظه‌ها  جز  یاری‌وکمـک  ذات  باری  آن  را  محفوظ  و مصون  نمی‌دارد،  و  چیزی  جز تذکر  هـمیشگی‌،  و  رهنمود  دائـمی‌،  و  تربیت  دائمـی‌،  به  فریادش  نمی‌رسد… 

اینان‌ گروهی  از  مسلمانانندکه  در  بعضی  از  روایتهاگفته  شده  است  آنان  از  زمره  مهاجرانی  بودندکه  آرزو  می‌کردند  خدا  بدیشان  اجازه  جنگ  بدهد،  بدان  هنگام‌که  هنوز  در  مکه  بو‌دند.  این  آرزو  به  خاطر  شدت  شور و  غوغائی  و  جوش  و  خر‌وشی  بودکه  در  سر  داشتند  و  ایشان  را  به  جنگ  ترغیب  می‌کرد  و  بـرمـی‌انگیخت‌.  بدانان  دستور  داده  می‌شدکه  دست  نگاه  دارند  و  نماز بخوانند  و  زکات  بدهند.

(فلما كتب عليهم القتال)

امّا  هنگامی  که  دستور  پیکار  به  آنان  داده  شد    ...  .  (نساء/77)

هنـگامی‌که  درمدینه  بدیشان  دستور  جنگ  داده  شد  در  وقت  مناسبی‌که  خدا  مقرر  و  مقدر  فرموده  بود  ..  .. 

(إذا فريق منهم يخشون الناس كخشية الله أو أشد خشية , وقالوا:ربنا لم كتبت علينا القتال ? لولا أخرتنا إلى أجل قريب !). 

بدین  هنگام  دسته‌ای  از  ایشان  از  مردم  همانگونه  ترسیدند  و  هراس  برداشتند  که  از  خدا  ترس  و  هراس  داشتند! و  بلکه  بیشتر  هم  دچار  خوف  و  وحشت  شدند! و  گفتند:  پروردگارا! چرا  (‌بدین  زودی‌)  جنگ  را  بر  ما  واجب  کردی‌؟  چه  می‌شد  اگر  به  ما  فـرصت  بیشتری  می‌دادی  (‌تا  از  لذائذ  دنیا  بهره  می‌گرفتیم‌؟‌)‌.     (‌نساء‌/77) 

 یا  همچو‌ن‌کسانی گروهی  از  مسلـمانان  در  مدینه  بودند.  ازگرامی‌ترین‌کارها  در  پیشگاه  خدا  می‌پرسیدند  تا  آن  را  انجام  بدهند.  هنگامی‌که  آنان  را  به  جـهاد  دستور  دادند  آن  را  زشت  شمردند  و  نپسندیدند!

این  ایستادن  و  نگریستن‌کافی  است  چشمان  ما  را  باز  کنند  و  بر  ضرورت‌کمک  و  یاری  نفس  بشریت  با  تقو‌یت  و  ثابت  نگاه  داشتن  و  رهنـمـودکردن  آگاه  بشویم،  یاری  و  تقو‌یت  و  ثابت  نگاه  داشتن  و  رهنمودکردن  در  آن  حال  و  احوالی‌که  نفس  بشری  با  تکالیف  و  وظائف  سخت  و  دشوار  رویاروی  می‌گردد.  تا  بدین  وسیله  نفس  بشری  در  راستای  راه  خود  استوار  بماند،  و  بر  لحظه‌های  ضعف  خود  پیروز و چیره  بشود،  و پیوسته  به  افق‌دور  بنگرد.  همچنین  این  ایست