  و  همۀ  چیزهائی  که  در  میان  آنها  قرار  دارد.  هیچ  کسی  توان  گفتن  و  یارای  آغاز  سخن  با  او  را  ندارد.  در  آن  روزی  که  جبرئیل  و  فرشتگان  به  صف  می‌ایستند،  و  هیچ  کدام  زبان  به  سخن  نمی‌گشایند،  مگر  کسی  که  خداوند  مهربان  بـدو  اجازه  دهد  و  او  نیز  سخن  راست  و  درست  بگوید.  آن  روز  واقعیّت  دارد  (‌و  حتمی  و  قطعی  است‌؛  نه  پندار  و  خیال  و  داستان  و  افسانه‌)‌.  پس  هر کس  که  بخواهد  می‌تواند  به  سوی  پروردگارش  برگردد  و  (‌راه  رضای  خدا  و  خوشبــتی  را  در  پیش  گیرد)‌.  ما  شما  را  از  عذاب  نزدیکی  بیم  می‌دهیم  (‌که  رخ  می‌دهد  در)  آن  روزی  که  انسان  همۀ  کارهائی  را  که  کرده  است  می‌بیند،  و  انسان  کافر  فریاد  برمی‌آورد:  کاش  من  خاک  می‌بودم‌!. (نبأ/37-40)

آن  چنان  خبری‌،  خبر  بزرگی  است‌.  خبری‌ که  در  بارۀ  آن  از  همدیگر  می‌پرسند.  این  خبر  همان  خبر  بزرگی  است  که  روزی  و  روزگای  از  آن  اطّلاع  پیدا  خواهند کرد. 

* 
(عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ (١)عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ (٢)الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ (٣)كَلا سَيَعْلَمُونَ (٤)ثُمَّ كَلا سَيَعْلَمُونَ) (٥) 

 (‌این  مردم‌)  در  بارۀ  چه  چیز  از  یکدیگر  مـی‌پرسند؟  از  خبر  بزرگ  (‌و  مهمّ  رستاخیز  می‌پرسند)‌.  آن  خبری  که  راجع  بدان  اختلاف  دارند.  نه  چنین  است  (‌که  می‌پندارند!)‌.  بـه  زودی  خواهند  فهمید.  باز  هم  نه  چنین  است  (‌که  می‌پندارند!)‌.  به  زودی  خواهند  فهمید.

سرآغازی  است ‌که  در  آن  از  پرسش  پرسندگان  بیزاری  نشان  داده  می‌شود،  و  اظهار  شگفت  می‌گردد  از  این ‌که  همچون ‌کاری  جای  پرسش  باشد.  آنان  در  بارۀ  روز  رستاخیز  می‏‎پرسیدند  و  راجع  به  قیامت ‌کسب  خبر  می‌کردند.  در  این  راستا  سخت  به  مجادله  و  ستیز  می‌پرداختند،  و  وقوع  قیامت  را  نمی‌توانستند  تصوّر  کنند.  در  صورتی  که  این  مسأله  سزاوارترین  چیزی  است‌ که  باید  روی  بدهد  و  بشود.

(عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ) (١) 
(‌این  مردم‌)  در  بارۀ  چه  چیز  از  یکدیگر  می‌پرسند؟‌.  

از  چه  چیز  سخن  مـی‌گویند؟  آن‌ گاه  پاسخ  می‌دهد.  پرسش  آنان  برای  اطّلاع  از  پاسخ  درست  و  فهم  موضوع  نبوده  است‌.  از  حال  و  احوالی ‌که  ترسندگان  دارند،  و  از  غرابت  پرسشی ‌که  از  همدیگر  می‌نمایند،  اظهار  شگفت  می‌گردد،  و  پرده  از کاری  و  حقیقت  و  سرشت  آن  برداشته  می‌شود که  راجع  بدان  سؤال  می‌کنند:

(عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ (٢)الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ) (٣)

از  خبر  بزرگ  (‌و  مهمّ  رستاخیز  مـی‌پرسند)‌.  آن  خبری  که  راجع  بدان  اختلاف  دارند.

واژگان  پرسش  آنان  را  بیان  نمی‌دارد.  بلکه  وصف  آن  را  

ذکر  می‌نماید  .  .  .  خبر  بزرگی  است  .  .  .  این  هم  برای  دنبال ‌گرفتن  شیوۀ  شگفت‌ کرد‌ن  و  بزرگ  داشتن  است  ...  اختلاف  در  بارۀ  روز  رستاخیز،  میان  کسانی  بود که  بدان  ایمان  داشتند،  و  میان  کسانی  که  بدان  ایمان  نـداشتند.  پرسش  را  تنها  اینان  که  بدان  ایمان  نداشتند  مـطرح  می‌کردند.

آن ‌گاه  به  پرسش  پاسخ  نمی‌گوید،  و  از  حقیقت  خبری‌ که  می خواستند  به  سخن  درنمی‌آید.  بلکه  با  وصـف  آن  بسنده  می‌کند  و  به  ترک  آن  می‌گوید  .  .  .  بزرگ  است  ...  پس  از  ذکر  صفت  آن  به  اشاره‌ای  می‌پردازد  که  تهدید  نهان  و  پیچیده‌ای  در  خود  دارد.  این  اشارۀ  نهان  و  پیچیده  از  پاسخ  مستقیم  و  بدون  واسطه  مؤثّرتر  است‌،  و  در  بیم  دادن  و  ترساندن  ژرف‌تر  و  کاراتر  است‌:

(كَلا سَيَعْلَمُونَ (٤)ثُمَّ كَلا سَيَعْلَمُونَ) (٥) 

نه  چنین  است  (‌که  می‌پندارند!)‌.  به  زودی  خواهند  فهمید.  باز  هم  نه  چنین  است  (‌که  می‌پندارند!)‌.  به  زودی  خواهند  فهمید  .  

واژ‌ۀ  «کلّا»  نه  چنین  است‌!  برای  ردع  و  انکار  و  راندن  و  به  دور  داشتن گفته  می‌شود.  این  واژه  با  سایه‌ روشنی که  مراد  است  مناسبت  بیشتری  از  هر  واژۀ  دیگری  دارد.  تکرار  آن‌،  و  تکرار  جمله‌ای  که  در  آن  است‌،  جملگی  تهدید  و  بیمی  در  بر  دارند که  دارند.

*آن‌ گاه  در  ظاهر  امر  از  موضوع  آن  خبر  بزرگی‌ که  در  باره‌اش  اختلاف  دارند  درمـی‌گذرد.  تا  پس  از  اندکی  بدان  برگردد.  به  چرخش  و  گردش  نزدیکی  می‌رود  که  گسترۀ  آن  در  این  جهان  دید‌نی  است‌.  این  چرخش  و  گردش  به  میان  مجموعه‌ای  از  جهانها  و  پدیده‌ها  و  حقیقتها  و  صحنه‌ها  سر  می‌کشد.  وقتی‌ که  دل  این  مجموعه  را  پیش  چشم  می‌دارد  و  در  بارۀ  آنـها  می‌اندیشد،  به  لرزه  و  تکان  درمی‌آید:

(أَلَمْ نَجْعَلِ الأرْضَ مِهَادًا (٦)وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا (٧)وَخَلَقْنَاكُمْ أَزْوَاجًا (٨)وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًا (٩)وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ لِبَاسًا (١٠)وَجَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشًا (١١)وَبَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعًا شِدَادًا (١٢)وَجَعَلْنَا سِرَاجًا وَهَّاجًا (١٣)وَأَنْزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاءً ثَجَّاجًا (١٤)لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَنَبَاتًا (١٥)وَجَنَّاتٍ أَلْفَافًا) (١٦)

آیا  ما  زمین  را  جایگاه  آماده‌ای  (‌برای  زندگی  شما  انسانها)  نساخته‌ایم‌؟  و  آیا  کوه‌ها  را  میخهائی  (‌برای  نگاهداری  زمین  در  برابر  فشار  مـوادّ  مذاب  درونی‌)  ننموده‌ایم‌؟  و  شما  را  به  صورت  جفتهای  (‌نر  و  ماده‌)  نیافریده‌ایم‌؟  و  خوابتان  را  مایۀ  آرامش  و  آسایشتان  نکرده‌ایم‌؟  و  شب  را  جامه  و  پوشش  ننموده‌ایم‌؟  (‌تا  در  خلوت  شب‌،  دور  از  دیدگان  مردمان  آرامش  و  آسایش  کنید،  و  به  تجدید  قوا  بپردازید)‌.  و  روز  را  وقت  تلاش  و  کوشش  زندگی  نکرده‌ایم‌؟  (‌تا  پس  از  تجدید  قوا  در  شب‌،  در  روز  به  کار  و  کسب  بپردازید)‌.  و  بالای  سر  شما  هفت  آسمان  استوار  نساخته‌ایم‌؟  (‌و  بر  فراز  فرش  زمین‌،  خرگاه  آسمان  را  برافراشته  نکرده‌ایم‌؟‌)‌.  و  چراغ  درخشان  و  فروزانی  را  نیافریده‌ایـم‌؟  (‌تا  در  بزمگاه  جهان  محیط  را  برایتان  روشن  و  گرم  دارد؟‌)‌.  و  از  ابـرهای  افشارنده‌،  آب  فراوان  ریزنده  فرو  نفرستاده‌ایم‌؟  تا  با  آن  برویانیم  دانه‌ها  و  گیاه‌ها  را،  و  باغهای  درهم  و  انبوه  را؟‌.

این  چرخش  و گردشی‌ که  در  نواحی  این  جهان  فراخ  و  گسترده  سر داده  می‌شود،  و  در  میان  این  مجموعۀ  هولناک  تصویرها  و  صحنه‌ها  به  پیش  می‌رود،  در  مکان  تنگی  و  با  واژه‌ها  و  عبارتهای  اندکی  بیان  می‌گردد  و  تذکّر  داده  می‌شود.  آن  هم  به  گونه‌ای  که  آهنگ  آنها  سخت  در  حسّ  و  شعور  مؤثّر  می‌افتد،  و  ارزش  و  بهای  خود  را  پیدا  می‌کند،  و  به  ژرفاهای  درونها  می‌خزد.  انگار  پتکهائی  است‌ که  پیاپی  فرود  می‌آید  و  سستی  و  گسیختگی  ندارد!  ساختار  پرسشی  که  از  مخاطبان  می‌شود  -  ساختاری‌ که  در  زبان  معنی  تقریر  و  بیان  را  دارد  -  ساختار  مورد  نظری  در  اینجا  است‌.  این  ساختار  پرسشی  انگار  دست  نیرومندی  است  ک