ون‌،  ماعون‌،  عصر،  قدر،  و  نصر.  یا  سوره‌های  اندکی  از  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  غمزدائی  می‌کنند  و  ‌همدرد  و  همدلی  می‌نمایند  و  او  را  رهنمود  و  رهنمون  می‌کنند  به  این‌ که  از  هر  بلا  و  بدی  خویشتن  را  در  پناه  پروردگار  خود  دارد.  همچون  سوره‌های  ضحی‌،  انشراح‌،‌ کو‌ثر،  فلق‌،  و  ناس  .  .  .  به  هر  حال  اینها  هم  سوره‌های  اندکی  هستند.

*
پدیدۀ  دیگری  در  بیان  تعبیر  این  جزء  وجود  دارد.  در  این  جزء  زیبائی  روشنی  در  تعبیر  است‌.  پسوده‌هائی  برای  بیان  موارد  زیـبائی  در  هستی  جهان  و  در  درونهای  مـردمان  است‌.  هنرنمائی  نوآفرینی  در  تصویرها  و  سایه‌روشن‌ها  و  آهنگهای  موسیقی  و  قافیه‌ها  و  فاصله‌ها  است‌.  هنرنمائی  نوآفرینی ‌که  جملگی  آنها  با  سـرشت  ویژه‌اش  همآوا  می‌گردد  در  خطاب  قرار  دادن  غافلان  خفته‌ای‌ که  سر  در  فسق  و  فجور  نهاده‌اند.  می‌کوشد  آنان  را  بیدار  و  هوشیار کند،  و  با  انواع ‌گوناگون  و  با  آهنگهای  جوراجور  و  با  انگیزه‌های  مختلف  احساس  و  حواس  ایشان  را  جذب  و  جلب  نماید  و  دل  از کفشان  برباید  .  .  .  همۀ  اینها  به  شکل  واضحی  در  مثالی  بسان  تعبیر  لطیفش  از  ستارگانی ‌که  واپس  بکشند  و  خود  را  پنهان  و  نهان  می‌دارند،  همچون  آهوهائی‌ که  در  پناهگاه  و  جایگاه‌هایشان  گاهی  خود  را  نهان  می‌دارند  و  گاهی  خود  را  نشان  می‌دهند،  و  در  مثالی  همچون  شب  جلوه‌گر  می‌آید،  شبی  که  انگار  موجود  زند‌ه‌ای  است  و  در  تاریکیها  گام  برمی‏دارد  و  راه  می‌رود.  و  در  مثالی  بسان  بامداد  پدیدار  می‌گردد  که  انگار  زنده‌ای  است  و  نور  را  استشمام  می‌کند:

(فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ (١٥)الْجَوَارِ الْكُنَّسِ (١٦)وَاللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ (١٧) وَ الصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ) (١٨)

سوگند  به  ستارگانی  که  واپس  می‌روند  (‌و  در  پرتو  خورشید  از  دیدگان  مردمان  پنهان  می‌شوند!)‌.  سیّارگانی  که  (‌حرکت  می‌کنند  و  از  دیـده‌ها)  پـنهان  و  مخفی  می‌شوند.  و  سوگند  به  شب  بـدان  گاه  که  پشت  می‌کند  و  به  آخر  می‌رسد  (‌و  رو  به  سـوی  روشنائی  و  نور  می‌رود!)‌.  و  سوگند  به  صبح  بدان  گاه  که  می‌دمد  (‌و  با  طلوع  سپیده‌،  چهرۀ  نورانی  و  پر‌فروغ  خود  را  به  جهانیان  می‌نمایـاند.  و  با  نسیم  حیات‌بخش  خویش  خفتگان  را  به  حرکت  و  تلاش  می‌کشاند،  و  از  بی‌خبری  به  بیداری  و  هوشیاری  می‌رساند!)‌. (‌تکویر/15-18)  

این  هنرنمائی  در  نشان  دادن  صحنه‌های  غروب  و  شب  و  ماه  نیز  چشمگیر  است‌:

‌(فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ (١٦)وَاللَّيْلِ وَمَا وَسَقَ (١٧)وَالْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ) (١٨)

سوگند  به  شفق‌!  و  سوگند  به  شب  و  هر آنچه  که  فرامی‌گیرد  و  زیر  تـاریکی  خود  جمع  می‏‎گرداند!  و  سوگند  به  ماه‌،  بدان  گاه  که  (‌بدر  کامل  می‌شود  و  نور  و  شکل  آن‌)  جمع  و  جور  می‌گردد!.               (‌انشقاق‌/16-١٨)  

این  هنرنمائی  پدیدار  می‌آید  در  صحنه‌های  بامدادان  و  شب ‌که  راه  می‌رود  و  حرکت  می‌کند:

(وَالْفَجْرِ (١)وَلَيَالٍ عَشْرٍ (٢)وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ (٣)وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ) (٤)

به  سپیده‌ دم  (‌صبحگاهان‌)  سوگند!  و  به  شبهای  دهگانه  سوگند!  و  به  جفت  و  تک  (‌هر  چیزی‌)  سوگند!  و  به  شب  سوگند  بدان  گاه  که  (‌به  سوی  روشنائی  روز)  حرکت  می‌کند!. (فجر/1-4)                                             

(وَالضُّحَى (١)وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى) (٢)

سوگند  به  روز  (‌در آن  زمان  که  آفتاب  بلند  می‏‎گردد  و  همه  جا  را  فرامی‌گیرد!)‌.  و  سوگند  به  شب  در  آن  هنگام  که  می‌آرامد  (‌و  تاریک  می‌شود  و  همه ‌جا  را  فرامی‌گیرد!)‌. (ضحی/1و2)                                      

در  خطاب  الهامگرانه‌ای‌ که  با  دل  انسان  دارد  نیز  جلوه‌گر می‌آید:

(يَا أَيُّهَا الإنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ (٦)الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ) (٧)

ای  انسان‌!  چه  چیز  تو  را  د‌ر  بر‌ابر  پرورد‌گارت  مغر‌ور  ساخته  است  و  در  حقّ  او  گولت  زده  است  (‌که  چنان  بی‌باکانه  نافرمانی  می‌کنی  و  خود  را  به  گناهان  آلوده  می‌سازی‌؟‌!)‌.  پروردگاری  که  تو  را  آفریده  است  و  سـپس  سر  و  سامانت  داده  است  و  بعد  معتدل  و  متناسبت  کرده  است‌. (‌انفطار/6و7)

  در  توصیف  بهشت  نیز  هنرنمائی  آشکار  است‌:

(وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاعِمَةٌ (٨)لِسَعْيِهَا رَاضِيَةٌ (٩)فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ (١٠)لا تَسْمَعُ فِيهَا لاغِيَةً) (١١)

مردمانی  در  آن  روز  شادان  و  شاداب  و  دارای  نعمت  و  لذّت  خواهند  بود.  از  کوشش  خود  خشنود  و  به  سبب  تلاش  خویش  راضی  خواهند  بود.  در  بهشت  برین  و  عالیقدر  بسر  خواهند  برد.  در  آنجا  سخن  یاوه‌ای  نخواهند  شنید  ...  . (‌غاشیه/8-11)  

در توصیف  آتش  نیز هنرنمائی  پیدا  و  هو‌یدا  است‌:

(وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ (٨)فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ (٩)وَمَا أَدْرَاكَ مَا هِيَهْ (١٠)نَارٌ حَامِيَةٌ) (١١)

و  اما  کسی  که  ترازوی  حسنات  و  نیکیهای‌)  او  سـبک  شود،  مادر  (‌مهربان‌)  او،  پرتگاه  (‌ژرف  دوزخ‌)  است  (‌و  برای  در  آغوش  کشیدن  او،  دهان  خود  را  به  سویش  باز  کرده  است‌)‌.  تو  چه  می‌دانـی‌،  پرتگاه  دوزخ  چیست  و  چگونه  است‌؟‌!  آتش  بزرگ  بسیار  گرم  و  سوزانی  است‌.  (قارعه/8-11)

زیبائی  تعبیر  روشن  و  آشکار  است‌،  بد‌ان ‌گونه‌ که  مقصود  و  مراد  از  آن  در  پسوده‌های  زیبائی  صحنه‌های  جانی  و  خطره‌های  نفسانی  روشن  و  آشکار  است‌.

گاه ‌گاهی  از  معنی  مستقیم  واژه  به‌ کنایه  پرداختن‌،  و  واژۀ  نزدیک  به  ذهن  را  در  معنی  دور  به‌ کار  بردن،  به  خاطر  آهنگ  و  نغمه‌ای‌ که  مراد  است‌،  این  نگرش  را  تقریباً  در  لابلای  سراسر  این  جزء  تأکید  می‌کند.

این  سوره  نـمونه‌ای  از  رویکرد  این  جزء  است  در:  موضوعات‌،  حقائق‌،  آهنگها،  صحنه‌ها،  سایه‌روشنها،  نواها  و  آواهای  موسیقی‌،  پسوده‌های  جهان  بیرون  و  جهان  درون‌،  دنیا  و  آخرت‌،  و  بالأخره ‌گزینش  واژه‌ها  و  عبارتها  برای  تأثیر  هر چه  بیشتر  آنها  در  حسّ  و  شعو‌ر  و  دل  و  درون‌.

این  سوره  می‌آغازد  با  پرسشی‌ که  الهام‌بخش  و  برانگیزندۀ  هو‌ل  و  هراس  و  بزرگ  جلوه  دادن  حقیقتی  است ‌که  در  بارۀ  آن  اختلاف  دارند.  روشن  است  این  حقیقت  بسی  بزرگ  و  سترگ  است  و  شکّ  و  شبهه‌ای  در  بزرگی  و  سترگی  آن  نیست‌.  بر  این  پرسش  پیروی  می‌زند  و  ایشان  را  از  روزی  بیم  می‌دهد که  در  آن  چنان  کار  بزرگی  و  سترگی  را  خواهند  دید  و  خواهند  دانست‌:  

(عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ (١)عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ (٢)الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ (٣)كَلا سَيَعْلَمُونَ (٤)ثُمَّ كَلا سَيَعْلَمُونَ) (٥)

 (‌این  مردم‌)  در  بارۀ  چه  چیز  از  یکدیگر  می‌پرسند؟  از  خبر  بزرگ  (‌و  مهمّ  رستاخیز  می‌پرسند)‌.  آن  