ردی  هستند.  در  آن  روز،  وای  به  حال  تکذیب‌کنندگان‌!.

بعد  از گروگان  بودن  و  زندانی  بودن  در  روز  قضاوت  و  داوری  و  جدائی  حقّ  از  باطل  دور  و  دراز،  آزاد  و  رها  بروید.  امّا  به  کجا؟  آزاد  و  رها  بودنی  است  که‌ گروگان  بودن  و  زندانی  بودن  از  آن  بهتر  است‌:

(انْطَلِقُوا إِلَى مَا كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ) (٢٩)

بـروید  به  سوی  همان  چیزی  که  پـیوسته  دروغش  می‌نامیدید.

آهای‌!  آن  چیز  در  جلوتان  حـاضر  و  آماده  است  و  مـشاهده  می‌گر‌دد!

(انْطَلِقُوا إِلَى ظِلٍّ ذِي ثَلاثِ شُعَبٍ) (٣٠)

بروید  به  سوی  سایۀ  سه  شاخه‌ای  (‌از  دودی  که  از  بالای  سر  و  از  طرف  راست  و  از  طرف  چپ‌،  آنان  را  در  گام  خود  فرومی‌برد) ‌.

این  سایۀ  دود  دوزخ  است‌ که  زبانۀ  آن  در  سه  جهت  امتداد  می‏‎یابد.  ولی  سایه‌ای  است  که  شعله  از  آن  بهتر  است:

(لا ظَلِيلٍ وَلا يُغْنِي مِنَ اللَّهَبِ) (٣١)

نه  سایـه‌دار  خنک  و  آسایش ‌بخشی  است‌،  و  نه  از  سو زندگی  شعله‌های  آتش  جلوگیری  می‌کند.  (‌چرا  که  خود  برخاسته  از  آتش  است‌)‌.

این  سایه‌ای  است  که  خفه ‌کننده  و  داغ  و  سوزنده  است‌.  سایه  نامیدن  آن  ادامۀ  همان  ریشخند  پیشین  است‌.  سایه  انداختن  دود  آتش  خبر  از گرمی  و  تافتگی  دوزخ  می‌دهد.  بروید  و  حرکت  کنید.  خودتان  خواهید  دانست  به ‌کجا  خواهید  رفت‌.  آتشی  را  خواهید  شناخت ‌که  به  سوی  آن  می‌روید  و  بدان  می‌افتید.  لازم  نیست  از  آن  بام  برده  شود:

(إِنَّهَا تَرْمِي بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ (٣٢)كَأَنَّهُ جِمَالَةٌ صُفْرٌ) (٣٣)

 آتشی  که  (‌چنین  دود  مرگباری  از  آن  برمی‌خیزد)  آتشپاره‌هائی  از  خود  بیرون  می‌دهد  که  انگار  کوشک  (‌بزرگ  و  برافراشته‌ای‌)  هستند.  آتشپاره‌هائی  که  انگار  (‌از  لحاظ  رنگ  و  حرکت  و  سرعت‌)  شتران  زردی  هستند.  

شراره‌ها  و  شعله‌ها  پیاپی  می‌گردند  با  حجمی  بسان  اطاقهای  منزل  .  .  .  عربها  واژۀ  ‌«‌قصر»  را  به  خانه‌ای  می‌گفتند که  دارای  چند  اطاق  باشد.  لازم  نیست  واژۀ  قصر  به  خانه‌ای ‌گفته  شود که  بزرگ  و  وسیع  باشد.  خلاصه  مراد  قصر  امروزی  نیست ‌که  به  معنی‌ کاخ  است  .  .  .  این  شراره‌ها  و  شعله‌ها  وقتی  که  پیاپی  زبانه  می‌کشند  و  به  دنبال  همدیگر  قرار  می‌گیرند،  بدان  گونه  که  انگار  شتران  زردرنگی  هستند که  بروند  و  اینجا  و  آنجا  بچرند!  این  شراره‌ها  و  شعله‌ها  است‌،  خود  آتشی  که  شراره‌ها  و  شعله‌ها  از  آن  برمی‌خیزند  باید  چگونه  باشد؟‌!

در  لحظه‌ای‌ که  حسّ  و  شعور  بدین  هول  و  هراس  می‌اندیشد  و  غرق  اندیشیدن  در  بارۀ  آن  می‌شود،  پیرو  پیشین  درمی‌رسد:

(وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ) (٣٤)

در  آن  روز،  وای  به  حال  تکذیب‌کنندگان‌!.

روند  سخن  بعد  از  نشان  دادن  هول  و  هراس  محسوس  مادی  در  قالب  دوزخ‌،  به  تکمیل  صحنه  با  نشان  دادن  هول  و  هراس  معنوی  می‌پردازد،  هول  و  هراسی‌ که  خاموشی‌ گزیدن  و  سراپا  خشمگین  شدن  است‌:

(هَذَا يَوْمُ لا يَنْطِقُونَ (٣٥)وَلا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ) (٣٦)

امروز،  روزی  است  که  (‌تکذیب‌کنندگان  آیات  الهی‌،  دم  نمی‌زنند  و)  سخن  نمی‌گویند  (‌چـرا  که  خـداونـد  بر  دهانشان  مهر  سکوت  می‌نهد)‌.  و  بدیشان  اجازه  داده  نمی‌شود  تا  پوزش  بطلبند  و  عذرخواهی  بکنند.

هول  و  هراس  در  اینجا  در  سکوت  خوفناک‌،  و  در  سرکوبی  هراس‌انگیز،  و  در کرنش  ترس‌آوری  نـهان  و  پنهان  است‌ که  سخنی  در  لابلای  آن ‌گفته  نمی‌شود،  و  معذرتی  بیان  نمی‌گردد.  زمان  مجادله  بسر  رسیده  است‌،  و  وقت  عذر  تقصیری  نمانده  است‌:

(وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ) (٣٧)

در  آن  روز،  وای  به  حال  تکذیب‌کنندگان‌.

روند  قرآنی  در  صحنه‌های  دیگری  از  حسرت  بردن  و  افسوس  خوردن  و  پشیمان  شدن  و  سوگند  یاد کردن  و  معذرت ‌خواهی  ایشان  سـخن  می‌گوید.  روز  دراز  و  طولانی  است‌،  هم  این  و  هم  آن  در  آن  صورت  می‌پذیرد،  همان‌ گونه‌ که  ابن  عبّاس  -  رضی ‌الله ‌‌عنهما  -  گفته  است‌.  ولی  در  اینجا  این  چیز  بر  سر  راه  افتادۀ  ساکن  و  خوفناک  را  ذکر  می‌کند،  به  مناسبت  جایگاه  همایش  همگان  در  برابر  یزدان‌،  و  سایه ‌روشنی‌ که  در  روند  سخن  است‌.

*

(هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ جَمَعْنَاكُمْ وَالأوَّلِينَ (٣٨)فَإِنْ كَانَ لَكُمْ كَيْدٌ فَكِيدُونِ (٣٩)وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ) (٤٠)

(‌بدیشان  گفته  می‌شود:‌)  امروز،  روز  داوری  (‌در  میان  مردم‌)  و  جداسازی  (‌مؤمنان  از  کافران  و  حقّ  از  باطل  و  بالأخره  بهشتیان  از  دوزخیان‌)  است‌،  شما  را  با  همۀ  پیشینیان  گرد  آورده‌ایم‌.  اکنون  اگر  حیله  و  چاره‌ای  (‌برای  گریز  از  چنگال  عقاب  و  عذاب  من‌)  دارید،  نسبت  به  من  انجام  دهید  (‌و  با  هر  طرح  و  نقشه‌ای  که  می‌توانید  خویشتن  را  از  دست  من  برهانید)‌.  در  آن  روز،  وای  به  حال  تکذیب‌کنندگان‌!.

امروز  روز  قضاوت  و  داوری  و  جدائی  حقّ  از  باطل  است‌،  نه  روز  معذرت‌ خواهی  و  عذرآوری‌.  شما  را  با  جملگی  پیشینیان‌ گرد  آورده‌ایم‌.  اگر  تدبیری  دارید  بیندیشید،  و  اگر  چاره‌جوئی  می‌توانید  بکنید  چاره‌جوئی  کنید.  اگر  بر  انجام  چیزی  قدرت  و  توان  دارید،  انجام  دهید!  امّا  بدانید  هیچگونه  تدبیر  و  چاره‌جوئی  و  توانی  ندارید.  آنچه  توان ‌کرد  سکوت  خفه‌کننده  و  صدای  خشم  در گلو  شکسته‌ای  است  در  برابر  سرکوب  و  سرکوفت  دردناکی  که  دارید!

(وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ) (٤٠)

در  آن  روز،  وای  به  حال  تکذیب‌کنندگان‌.

*

وقتی ‌که  صحنۀ  سرکو‌ب  و  سرکو‌فت  بزهکا‌ران  به  پایان  می‌آید،  به ‌پرهیزگاران  با تکریم  و تعظیم  خطاب  می‌شود:

(إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي ظِلالٍ وَعُيُونٍ (٤١)وَفَوَاكِهَ مِمَّا يَشْتَهُونَ (٤٢)كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (٤٣)إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (٤٤)وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ) (٤٥)

پرهیزگاران  در  زیر  سایه‌ها  در  کنار  چشمه‌سارانند.  و  در  میان  میوه‌هائی  که  بخواهند  و  آرزو  کنند.  در  برابر  کارهائی  که  می‌کرده‌اید،  خوش  بخورید  و  خوش  بنوشید،  گوارا  باد.  ما  این  گونه  به  نیکوکاران  پاداش  می‌دهیم‌.  در  آن  روز،  وای  به  حال  تکذیب‌کنندگان‌!.  پرهیزگاران  در  زیر  سایه‌هایند  .  .  .  این  بار  سایه‌های  واقعی  در  میان  است‌.  نه  سایه‌هائی‌ که  سه  شاخه  است  و  نه  سایه  می‌اندازد  و  می‌افکند  و  نه  از  حرارت  و گرما  رهائی  می‏بخشد  و  آسوده  می‏‎گرداند.  در  میان  چشمه‌ساران  آب  هستند  نه  در  میان  دودهای  خفه‌کننده  و  خفقان ‌آوری ‌که  تشنگی  سوزانی  را  پدید  می‌آورد:

(وَفَوَاكِهَ مِمَّا يَشْتَهُونَ) (٤٢)

و  در  میان  میوه‌هائی  که  بخواهند  و  آرزو  کنند.

آنان‌ گذشته