دازد  به  زشت  شمردن  این‌کار  و  این  خوی  با  شیوه  و  ساختاری‌که  این  زشت  شمردن  را  بزرگتر  نشان  می‌دهد:

(كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لا تَفْعَلُونَ  )‌.

اگر  سـخنی  را  بگوئید  و  خودتان  برابر  آن  عمل  نکنید،  موجب  کینه  و  خشم  عظیم  خدا  می‏‎گردد.

کینه  و  خشمی‌که  خدا  آن  را  بزرگ  به  حساب ‌بیاورد،  بزرگ‌ترین‌کینه  و  خشم‌،  و  سخت‌ترین ‌کینه‌توزی  و  دشمنانگی‌،  و  بدترین  زشت  و  پلشت  خواهد  بود  ...   این  نوع  رسواکردن  و  زشت  و  پلشت  شمردن‌کاری‌،  بدترین  نوع  رسواکردن  و  زشت  وپلشت  شمردن  است‌.  به  ویژه  در  دل  ودرون  مومنی‌که  با  صفت  ایمان  فریاد  زده  می‌شود،  و  مومنی ‌پروردگارش  او  رافریاد  می‌دارد،  پروردگاری‌که  مومن  بدو  ایمان  آورده  است‌.

آیه  سوم  اشاره  می‌کند  به  موضوعی‌که  بلافاصله  در  باره  آن  سخنی‌ گفته‌اندکه  بدان  عمل  نکرده‌اند  ...   و  آن  جهاد  است  ...   این  آیه  چیزی  را  بیان  می‌داردکه  خدا  در  باره‌کار  جهاد  آن  را  دوست  می‌دارد  و  بدان  خشنود  است‌:

(إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ )‌.

خداوندکسانی  را  دوست  می‌داردکه  در راه  او متحد  و  یکپارمه  در  خط  و صف  واحدی  می‌رزمند،  انگار دیوار  سربی ‌بزرگی  هستند.

این  جنگ،  تنها  جنگ  نیست  و  بس.  بلکه  جنگ  در راه  خدا  است‌! جنگ  مسلمانان  به‌ گونه  اتحاد  و  اتفاق  موجود  در  صف  آنان‌.  جنگ  با  ایستادگی  و  پایداری‌: 

 (صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ )‌.

در  خط  و صف  واحدی  می‌رزمند،  انکار  دیوار سربی  بزرگی  هستند.
*قرآن  -  همانگونه‌که  در  مناسبت‏های  متعددی  در  همین  جزء‌گفته‌ایم  ‌ملتـی  را  می‌ساخت‌.  ملتی  را  ميساخت  تا  بر  امانت  دین  خـودش  در  زمین‌،  و  بر  برنامه  خودش  در  زندگی،  و  بر  نظام  و  سیستم  خـودش  درمیان  مردمان‌،  نظارت  و  قيمومت  داشته  باشد.  برای  این‌کار  چاره‌ای  جز  این  نبودکه  نهادهای  یکایک  آنان  و گروه  ایشان  را  با  عمل  و  درجهان  واقعیت  بسازد  ...   فردی  و گروهي  و  عملی  را  جمـلگی  در  یک  زمان  و  یک  اوان  به  انجام  برساند  و  رو  به  راه  بگرداند  ...   چه  مسلمان‌،  فردی  و  جداگانه  ازگروه  ساخته  نمی‌شود.  اسلام  پـدیدار  نمی‌آید  مگر در محیط‌ گروه  منظم  و مرتبط  و متحد  با  یکدیگر،  و  دارای  نظام  و  سیستمی‌،  و دارای  هدف  جمعي‌،  ودر  عین  حال  هرفرد‌ی  خویشتن  را  مسوول  و کار را  به  خود  مربوط  بداند.  اسلام  پابرجا  داشتن  بـرنامه  الهی  در  نیت  درون  و  در  عمل  بیرون  و  درکره  زمین  است‌.  اسلام  در  کره  زمین  پابرجا  نگردد  مگر در  جامعه‌ای ‌که  زندگی  بکند  و  به‌کار  بپردازد  و  تولید  بکند  مطابق  قوانین  برنامه  الهی‌.

اسلام  هرچندکه  به  درون  ونهاد  فردی‌،  و  به  مسوولیت  فردی‌،  سخت  توجه  دارد،  ولی  اسلام  آئین  افراد  گوشه‌گیر  و  دیرنشین  نیست‌،  افرادی‌که  دور  از  همدیگر  هرکسی  در  صومعه  و دیر خـود  خدا  را  پرستـش‌کند  و  به  عبادت  او  بپردازد  ...   این‌کار  اسلام  را  در درون  و نهاد  خود فرد  پیاده  نمی‌کند  و  تحقق  نمی‌بخشد،  و  اسـلام  را  روشن  است  در  زندگی  فرد  هم  پیاده  نـمی‌کند  و  تحقق  نـمی‌بخشد.  اسلام  نیامده  است  تا  این  چنین‌ گوشه‌گیری  و  عزلت‌نشیـنی‌ای  را  در  پیش  بگیرد.  بلکه  آمده  است  تا  بر  زندگی  انسانها  حکومت  بکند  وفرمان  براند  و  زندگی  انسانها  را  بگرداند  و  بچرخاند،  و  هرگو‌نه  تلاش  فردی  و  تلاش‌گروهي  را  در  همه  جهتها  و رویکردها  بپاید  و  پاسداری  نماید.  انسانها  هم  تک‌تک  و  فرد  فرد  زندگی  نمی‌کنند،  بلکه‌گروه‌گروه  و  ملت  ملت  زندگی  می‌کنند.  اسلام  آمده  است  بر  انسانها  حکومت‌کند  و  فرمان  براند،  در  حالی‌که  انسانها  بدین‌گونه  زندگی  می‌کندکه‌گفتیم‌.  اسلام  بر  این  پایه  و  اساس  آمده  است‌،  پـایه  و  اساسی‌که  انسانها  بدین‌گونه  زندگی‌کنند  و  باشند.  بدین  خاطر  آداب  و  مقررات  و  قواعد  و  قانین  اسلام  جملگی  بر  این  پایه  و  اساس  ساخته  و پرداخته  گردیده  است‌.  وقتی‌که  اسلام  به  نهاد  و درون  فرد  توجه  می‌کند،  این  نهاد  و  درون  را  بر  این  پایه  و  اساس  می‌سازدکه  او  در میان‌ گروه  زندگی  می‌کند.  فرد  و  گروهي که  درمیان  آنان  زندگی  می‌کند،  رو به  خدا  مـی‌دارند.  فرد  - ‌درمیان  جمع  -‌ بر  امانت  دین  خـود  در  زمین  نظارت  مينماید  و  آن  را  باید،  و  برابر برنامه  آئین  خو‌د  زندگی  را  سپری  می‌نماید،  و  نظام  وسیستم  آئین  خود  را  پاس  می‌دارد  و  بر  آن  پایدار و  استوار  می‌ماند.

از  همان  روز  نخست  دعوت  اسلامیه  جامعه  اسلامـی  -  یاگروه  مسلمان  -‌ پدید  آمد،  دارای  رهبری  ویژه  خود  گردید،  رهبری‌ای‌که  از  آن  اطاعت  و  فرمانبرداری  می‌شد،  و  آن  رهبری  پیغـمـبر  خدا  (ص)بود.  جامعه  اسلامی  یاگروه  مسلمان‌،  تعهدات‌گروهی  در  میان  افراد  خودش  داشت‌،  و  دارای  وجود  مستقل  خودش  بود،  وجود  مستقلی‌که  آن  را  از  سائرگروه‌های  پیرامونش  جدا  و  ممتاز  می‌کرد،  و  دارای  آداب  و  مراسمی  بودکه  به  نهاد  و  درون  انسان  تعلق  داشت  و  در  عین  حال  زندگی ‌گروه  اسلامی  در  آن  مراعات  شده  بو‌د  ...   همه  اینها  پيش  از  تشکیل  دولت  اسلامی  در  مدینه  بو‌د.  بلکه  پیدایش‌ گروه  اسلامی‌،  وسیله  تشکیل  دولت  اسلامی  در  مدینه‌گردید  ... 

*
به  این  آیه‌های  سه‌گانه  نگاه  می‌اندازیم‌.  می‏‎بینیم  اخلاق  فردی  با  نیازمندی‌ گروهی‌،  در  سایه  عقیده  دینی‌،  آمیخته  است‌.  سرشت  عقیده  دینی  هم  می‏طلبد  در  زندگی  انسانها  پیاده  شود،  به  صورت  نظام  و  سیستمی‌که  بر  آن  ماندگار  و  استوار  بماندکسی‌که  آن نظام  و  سیستم  را  پاسداری  می‌نماید  و  بدان  متعهد  می‏‎گردد  و  آن  را  می‌پاید.

دو  آیه  اول  از  عقاب  و  عذاب  یزدان  سبحان،  و  از  زشت  و  پلشت  بودن‌کار  مومنانی  صحبت  مـی‌کنندکه  می‌گویند  چیزی  راکه  خودشان  بدان  عمل  نمی‌کنند  و  برابر  سخن  خود  نمی‌آیند  و  نمی‌روند  ...   این  دو آیه  بدین  وسیله  جانب  اصیلی  از  شخصیت  مسلمان  را  ترسیم  می‌کنند که  صدق  و  صداقت  و  راستی  و  درستی  است‌.  و  این‌که  باطن  مسلمان  بسان  ظاهر  او  بوده،  و  کردارش  باگفتارش  مطابق  و  متفق  باشد  ...   در  همه  جا  و  همه  چیز  این  چنین  باشد  ...   تنها  به  جنگ  محدود  نشود.  بلکه‌کار  مسلمان  در  این  راستا  باید  درگستره  فراخ‌تر  از  موضوع  خنکی  باشدکه  در  آیi  سوم  می‌آید.  قرآن  براین  نشان شخصیت  مسلمان  بسیار تکیه  می‌کند  و  انگشت  می‌فشارد.  حدیث  نبو‌ی  نیز  بارها  این  نشانه  را  دنبال  می‌کند  و  آن  را  موید  می‌دارد.  یزدان  بزرگوار  

یهودیان  را  تهدید  بکند  و  می‌فرماید:

 (أتأمرون الناس بالبر وتنسون أنفسكم وأنتم تتلون الكتاب . أفلا تعقلون 