ان  می‌برند  و) ‌به  سرعت  پراکنده  می‌دارند.(ذاریات/1)                                    

( و  النّازعات  غَرفاً  ).  

سوگند  به‌ همۀ  چیزهائی‌ که ‌(‌نیروئی  بدانها داده ‌شده  است  که  بدان  اشیاء  را  از  قرارگاه  خود)  کاملاً  برمی‌کنند  و  بیرون  می‌کشند!.(نازعات/1)  

و.  .  .

این  اختلاف  در  بارۀ  آنها  دلیل  مبهم  بو‌دن  آنها  است‌.  این  مبهم  بودن  هم  عنصری  در  آنها  و  در  این  جایگاه  است‌.  پیام  مختصری ‌که  در  اشاره  است‌،  نمایان‌ترین  چیز  در  این  مقام  است‌.  این  ابهام  خودش  احساس  و  شور  را  تکان  می‌دهد،  و  با  پیام  طنین  و  پیاپی  آمدن  آهنگ  و  با  سایه‌ روشنهای  مستقیمی ‌که  می‌اندازد،  زلزله‌ای  را  به  راه  می‌اندازد.  این  تکان  و زلزله  و  جنبش  و  لرزشی  را  که  در  نفس  انسان  پدید  می‌آورد،  شایان‌ترین  چیز  به  موضوع  سوره  و رویکرد  آن  است  .  .  .گذشته  از این‌،  هر بندی  از بندهای  این  سوره‌ جنبش  و  لرزشی  به  راه  می‌اندازد،  بسان ‌کسی ‌که‌ گلوی  فردی  را  بگیرد  و  او  را  سخت  تکان  دهد،  و  از  او  در  بارۀ ‌گناهی  بپرسد،  یا  از  او  نشانۀ  پدیداری  را  بپرسد  و  او  آن  را  انکار  بکند.  آن گاه  وی  را با  تهدید و بیم  رها سازد  .  .  .

(وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ ).

در آن  روز،  وای  به  حال  تکذیب‌کنندگان‌!.

*بعد  از  آن  تکان  سختی  در  صحنه‌های  دگرگون‌ گردیدۀ  جهان  در  روزی  درمی‌گیرند که  موعد  معیّنی  است  و  برای  پیغمبران  تعیین  شده  است  تا  حامل  رسالت  آنان  در  میان  جملگی  انسانها  نشان  داده  شود:

(فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ (٨)وَإِذَا السَّمَاءُ فُرِجَتْ (٩)وَإِذَا الْجِبَالُ نُسِفَتْ (١٠)وَإِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ (١١)لأيِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ (١٢)لِيَوْمِ الْفَصْلِ (١٣)وَمَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الْفَصْلِ (١٤)وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ) (١٥)

هنگامی  که  ستارگان  محو  و  تاریک  می‌گردند.  و  هنگامی  که  آسمان  شکافته  می‏‎گردد.  و  هنگامی  که  کوه‌ها  برکنده  و  پراکنده  می‌گردند.  و  هنگامی  که  برای  پیغمبران  تعیین  وقت  می‏‎گردد  (‌تا  برای  ادای  شهادت  بر  ملّت  خود،  حاضر  شوند.  این  کارها)  برای  چه  روزی  پس  انداختـه  و  در نظر  گرفته  شده‌اند؟  برای  روز  قضاوت  (‌در  میان  مردم‌)  و  جدائی  انداختن  (‌میان  حقّ  و  باطل‌،  و  صفوف  مؤمنان  از  صفوف  کافران‌،  و  نیکوکاران  از  بدکاران‌،  و  بالأخره  بهشتیان  از  دوزخیان‌)‌.  تو  چه  مـی‌دانی  روز  داوری  و  جدائی  چیست‌؟  در  آن  روز،  وای  به  حال  تکذیب‌کنندگان‌!.

روزی  ستارگان  خاموش  می‌شوند  و  نور  آنها  از  میان  می‌رود،  و  آسمان  درز  برمی‏دارد  و  شکافته  می‏‎گردد،  و  کوه‌ها  برکنده  می‌شوند  و  به  صورت ‌گرد  و  غبار  درمی‌آیند  .  .  .  صحنه‌های  این  دگرگونی  جهانی  در  سوره‌های  گوناگون  قرآن  ذکر  شده  است‌.  هـمۀ  این  صحنه‌ها  اشاره  دارد  به  این ‌که  رشتۀ  گردن بند  این  جهان  دیدنی  از  هم  می‌گسلد،‌ گسستنی ‌که  همراه  با  تق  و  توق  و  نعره  و  غرّش  و  انفجارهای  هراس‌انگـیزی  است‌.  به  گونه‌ای‌ که  انسانها  همچون  چیزی  را  در  میان  رخدادهای  کوچکی  ندیده‌اند،  رخدادهائی  که  از  آنها  ترسیده‌اند  و  به  هراس  افتاده‌اند،  از  قبیل‌:  زلزله‌ها  و  آتشفشانیها  و  صاعقه‌ها  .  .  .  و  چیزهائی  از  این  دست  .  .  .  چه  این  چیزها  وقتی ‌که  با  هول  و  هراس  روز  قضاوت  و  جداسازی  حقّ  از  باطل  مقایسه  می‌گردد،  شبیه  به  بازیچه‌های  کودکان  است‌ که  در  جشنها  برپا  می‌دارند  و  ترقّه‌ها  پرت  می‌کنند  و  می‌ترکانند.  این  بازیچه‌ها  و  ترقّه‌ها  در  برابر  بمبهای  اتمی  و  ئیدروژنی  چه  چیزند،  زلزله‌ها  و  آتشفشانیها  و  صاعقه‌ها  در  برابر  تق  و  تاق  و  نعره  و  غرّش  و  انفجارهای  هراس‌انگیز  خرابی  و  ویرانی  جهان‌،  این  گونه‌،  و  بلکه  کم‌ترند.  این  هم  جز  مثالی  برای  نزدیک  کردن  قضیّه  به  ذهن  نیست  .  .  .  و  الّا  هول  و  هراسی‌ که  از  انفجار  این  جهان  و  از  پراکنده  شدن  و  فروپاشی  آن  پدیدار  می‌آید،  بسی  بالاتر  از  آن  است‌ که  به  تصوّر  انسان  درآید!

در کنار  این  هول  و  هراس  صحنه‌های  جهان‌،  این  سوره  کار  بزرگ  دیگری  را  عرضه  می‌دارد که  تا  روز  قیامت  روی  نمی‌دهد  .  .  .  آن  هم  موعد  پیغمبران  برای  نشان  دادن  حاصل  دعوت  است‌،  دعوت  خدا  در  زمین  در  طول  زندگانی  پیغمبران  .  .  .  چه  برای  پیغمبران  برای  چنین  روزی  تعیین  وقت  شده  است‌،  و  وعدۀ  ایشان  بدینجا  حواله  گردیده  است‌.  بدینجا  برسند  و  حساب  و کتاب  نهائی  کار  بزرگی  با  آنان  انجام  پذیرد که  بر  آسمانها  و  زمین  و کوه‌ها  برتری  دارد.  پیغمبران  بیایند  در  بارۀ  همۀ  مسائل  و  قضایائی  داوری‌ کنند که  در  زندگی  زمینی  بدانها  رسیدگی  نشده  است  و  پروندۀ  آنها  بسته  نشده  است‌.  بیایند  و  برابر  فرمان  خدا  در  بارۀ  مسائل  پرونده‌ها  قضاوت‌ کنند.  تا  حکم  نهائی  اعلان  و  اعلام  شود،  حکمی  که‌ گروه‌ها  و  نسلها  با  آن  رویاروی  می‌گردند  .  .  .

در  این  تعبیر  بیم  دادن  از  این ‌کار  بزرگ  است‌،  بیم  دادنی  که  اشاره  به  بزرگی  حقیقت  آن ‌کار  بزرگ  دارد،  آن  اندازه  بزرگ ‌که  از دائرۀ  درک  و  فهم  انسان  فراتر  است‌:  

(وَإِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ (١١)لأيِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ (١٢)لِيَوْمِ الْفَصْلِ (١٣)وَمَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الْفَصْلِ) (١٤)

و  هنگامی  که  برای  پیغمبران  تعیین  وقت  می‏‎گردد  (‌تا  برای  ادای  شهادت  بر  ملّت  خـود  حاضر  شوند.  این  کـارها)  برای  چه  روزی  پس  انداخته  و  در نظر  گرفته  شده‌اند؟  برای  روز  قضاوت  (‌در  میان  مردم‌)  و  جدائی  انداختن  (‌میان  حقّ  و  باطل‌،  و  صفوف  مؤمنان  از  صفوف  کافران‌،  و  نیکوکاران  از  بدکاران‌،  و  بالأخره  بهشتیان  از  دوزخیان‌)‌.  تو  چه  می‌دانـی  روز  داوری  و  جدائی  چیست‌؟‌.

از  شیوۀ  تعبیر  پیدا  است  که  از کار  هراسناک  بزرگی  سخن  می‌رود.  زمانی‌ که  این  آهنگ  به  حسّ  و  شعور  رسید  و  ترس  و هراس  خود  را  بخشید،  ترس  و  هراسی  که  از  ترس  و  هراس  محو  و  نابود  شدن  ستارگان‌،  و  آسمان  تکّه  و  پاره  شده‌،  و کوه‌های  برکنده،  بالاتر  و  شگفت‌انگیزتر  است‌،  آهنگ  خوفناک  و  بیم  دادن  ترسناک  درمی‌رسد:

(وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ) (١٥)

در  آن  روز،  وای  به  حال  تکذیب‌کنندگان‌!.

این  بیم  دادن  خداوند  چیرۀ  توانا  از  رویاروئی  هول  و  هراسی ‌که  بر  جهان  حاکم  می‌گردد،  و  از  جلالت  و  عظمتی‌ که  با  حضور  پیغمبران  در  مجلس  قضاوت  و  داوری  و  جدائی  حقّ  از  باطل  بر  جلسه  حاکم  می‌شود،  و  پیغمبران  واپسین  حساب  و کتاب  را  در  موعد  معیّن  و  مقرّرشان  پس  می‌دهند  .  .  .  این  بیم  دادن  در  این  وقت  مزۀ خود  را  و  ارزش  خود  را  و  تأثیر  پریشان‌کنندۀ  خوفناک  خود  را  می‏بخشد  .  .  .

.  *
روند  سخن  ایشان  ر