ن  و  بس  شکیبا  باش  بر  حقّ  و  حقیقتی‌ که  قرآن  آن  را  برای  تو  به  ارمغان  آورده  است‌.  صبر کن  و گوش  به  چیزی  فرامده ‌که  از  صلح  و  ساز  و  به  همدیگر  در  نیمۀ  راه  رسیدن  پیشنهاد  می‌کنند  و  به  حساب  عقیده  می‌گیرند:

(وَلا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِمًا أَوْ كَفُورًا) (٢٤)

و  از  هیچ  کدام  از  گناهکاران  و  بی‌دینانشان  فرمانبرد‌اری  مکن‌.

چه  آنان  تو  را  به  سوی  طاعت  و  عبادت  و  خیر  و  خوبی،  دعوت  نمی‌کنند.  ایشان ‌گناهکار  و  بی‌دین  هستند.  تو  را  به  سوی  چیزی  از گناه  و کفر  فرامی‌خوانند،  وقتی‌ که  تو  را  دعوت  می‌کنند که  در  نیمۀ  راه  بدیشان  بـرسی  و  به  ملاقاتشان  روی‌.  و  وقتی ‌که  چیزی  را  به  تو  عـرضه  مـی‌کنند  و  پیشنهاد  مـی‌دهند که  گمان  مـی‌برند  و  می‌انگارند که  تو  را  راضی  می‌کنند  و گولت  می‌زنند! 

آنان  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  ‌را  به  نام  هوس  سلطه  و  قدرت‌،  و  به  نام  رسیدن  به  مال  و ثروت‌،  و  به  نام  هوا  و  هوس  تن  و  جسد،  دعوت  می‌کردند.  منصب  و  مقام  ریاست  بر  خودشان  و  ثروتمند  شدن  در  میانشان  را  بدو  پیشنهاد  می‌کردند.  ثروت  و  دارائی  را  تا  بدانجا  پیشنهاد  می‌کردند  که  او  ثروتمندتر  از  همۀ  ثروتمندانشان  شود.  بدو  پیشنهاد  می‌دادند که  زیباترین  زنان  را  به  ازدواج  او  درمی‌آورند.  حتّی  عتبه  پسر  ربیعه  بدو  مـی‌گفت‌:  «‌از  این‌ کار  دست  بردار  تا  دخترم  را  به  ازدواج  تو  درآورم‌.  دختران  من  از  دختران  همۀ  قریشیان  زیباترند!»  .  .  .  همۀ  امیال  و  شهواتی  را  پیشنهاد  می‌کردند  که  طرفداران  باطل  برای  خریدن  دعوت‌کنندگان  به  سوی  یزدان‌،  در  هر  سرزمینی  و  در  میان  هر  نسلی  پیشنهاد  می‌کنند!     

(فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِمًا أَوْ كَفُورًا) (٢٤)

حال  که  چنین  است  در  طریق  تـبلیغ  و  اجرای  احکام  پروردگارت  شکیبا  باش‌،  و  از  هیچ  کدام  از  گناهکاران  و  بی‌دینانشان  فرمانبرداری  مکن‌.

چه  میان  تو  و  میان  ایشان  به  همدیگر  رسیدن  و  ساخت  و  پاخت ‌کردنی  نیست‌.  ممکن  نیست  بتوان  پلی  برای  عبور  بالای  پرتگاه  درّۀ  فراخی  زد که  برنامۀ  تو  را  از  برنامۀ  ایشان  جدا  می‌سازد،  و  جهان‌بینی  تو  در  بارۀ  سراسر  هستی  را  از  جهان‌بینی  ایشان  دور  می‏‎گرداند،  و  حقّ  و  حقیقت  تو  را  از  باطل  و  پوچ  آنان  فاصله  می‌انـدازد،  و  ایمان  تو  را  از کفر  ایشان  جدا  می‌سازد، ‌و  نور  تو  را  از  تاریکیهای  آنان  به  دور  می‌دارد،  و  آشنائی  تو  را  با  حقّ  و  حقیقت  از  جاهلیّت  ایشان  جدا  می‌کند.

امّا  صبر  و  شکیبائی  سخت  و  دشوار  است‌.  به  ناچار  باید  توشه  و  زادی  برای  آن  برگرفت،  و  یار  و  مددکاری  برای  آن  داشت‌:

(وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَأَصِيلا (٢٥)وَمِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَيْلا طَوِيلا) (٢٦)

بامدادان  و  شامگاهان  نام  پروردگارت  را  ورد  زبـان  ساز،  و  شبانگاهان  برای  خدا  سجده  و  کرنش  ببر،  و  در  شب  خیلی  او  را  تسبیح  و  تقدیس  کن‌.

توشه  و  زاد  این  است‌.  در  بامدادان  و  شامگا‌هان  نام  پروردگارت  را ورد  زبان  ساز.  در شب  برای ‌او زیاد  سجده  ببر و خیلی  به  تسبیح  و تقدیسش  بپرداز.  این  تماس  است  با  منب‌که  قرآن  را  بر  تونازل‌کرده  است‌،  وتو  را  مکلف  ومـوـ  به‌دعوت  نموده  است‌.  او  سرچشمة  نیرووتوان‌،  و منبعی  توشه  و  زاد و  مدد  و  یاری  است  .  .  .  تماس  با  خدا  با ذکر و عبادت  و دعا  و  تسبیح  و  تقدیس  او  .  .  .  شب  دراز و  طو‌لانی  .  .  .  زیرا  راه  دراز  و  طولانی  است‌،  و  بار  سنگین  است‌.  باید  توشه  و  زاد  بسیاری  هم  برگرفت،  و  یاری  و کمک  زیادی  دریافت  کرد.

خدا  آنجا  است‌.  آنجا که  بنده  با  پروردگارش  خدف  و  گوشه‌گیری  می‌کند.  به  الطاف  الهی  چشم  می‌دوزد  و  با  آستانه‌اش  انس  و  الفت  می‏‎گیرد.  از  او  آسایش  می‌رسد،  و  بر  زخم  خستگی  و کوفتگی  مرهم  نهاده  می‌شود.  از او  نیرو  می‌رسد  و ضعف  و قلّت  را  چاره‌جوئی  می‌کند.  جان  از  احساسها  و  اندیشه‌ها  و کارهای‌ کوچک  می‌زداید،  و  عظمت ‌وظیفه  و تکلیف  چهره  می‏‎گشاید  و  بزرگی  و  سترگی  امانت  روی  می‌نماید  و  پدیدار  می‌آید.  بدین  هنگام  است‌ که  روح  خارهای  راه  را کوچک  و  ناچیز  می‌شمارد،  خارهائی ‌که  خلیده‌اند  و  می‌خلند!

خداوند  مهربان  است‌.  بندۀ  خود  را  به  دعوت ‌کردن  مکلّف  ساخته  است‌،  و  قرآن  را  بر  او  نازل ‌کرده  است‌،  و  سختیهای  بار سنگین  مسؤولیّت‌،  و  خارهای  راه  را  بدو  شناسانده  است‌.  پیغمبر  خود  صلّی الله علیه وآله وسلّم  ‌را  بد‌ون  مدد  و  یاری  رها  نکرده  است‌.  آخر  یزدان  سبحان  می‌داند  این  مدد  و  یاری  توشه  و  زاد  حقیقی  و شایان  این‌ کوچ  رنج‌آور  و  درمانده‌ کننده‌،  در  مسیر  این  راه  خاردار  است  .  .  .  این  است‌،  بلی  این  است  توشه  و زاد دعوت‌کنندگان  به  سوی  خدا در هر سرزمینی  و در میان  هر نسلی‌.  این  دعوت‌،  دعوت  یگانه‌ای  است‌.  ظروف  و  شرائط  آن  هم  یکی  و  یکسان  است‌.  موضعگیری  باطل  در  برابر  آن  هم  یکی  و یکسان  است‌. اسباب  و  عوامل  این  موضعگیری  هم  یکی  و  یکسان  است‌.  وسائل  و  ابزار  باطل  همان  وسائل  و  ابزار  باطل  است‌.  پس  باید  وسائل  و  ابزار  حقّ  هم  همان  وسائل ‌و  ابزاری  باشد که  خداوند  دانسته  است  که  وسائل  و  ابزار  این  راه  هستند.

حقیقتی ‌که  لازم  است ‌دعوت ‌کنندگان  به  سوی  یزدان  متوجّه  آن  باشند  همان  حقیقتی  است‌ که  یزدان  به  صاحب  دعوت  نخستین  صلّی الله علیه واله وسلّم  تلقین  فرموده  است  و آموخته  است‌.  و  آن  این  است ‌که  تکلیف  و  وظیفه‌ای  است  از  سوی  خدا  نازل  و  تعیین  می‏‎گردد.  چه  او  صاحب  این  دعوت  است‌،  و  حقّی  را که  این  دعوت  با  خود  آورده  است  نباید  با  باطلی  آمیخت ‌که ‌گناهکاران ‌کافر  مردمان  را  به  سوی  آن  دعوت  می‌کنند  و  فرامی‌خوانـند.  این  است ‌که  همکاری  و  همیاری  میان  حقّ  و  حقیقت  این  دعوت‌،  و  میان  باطل  و  پوچ  ایشان‌،  امکان‌پذیر  نیست‌،  و  ملاقات  افراد گرد  آمده  بر  حقّ‌،  با  افراد  ایستاده  بر  باطل،  در نیمۀ ‌راه  ممکن  نیست‌.  زیرا آنها  دو برنامۀ ‌متفاوت  هستند،  و  دو  راهی  می‌باشند که  به  یکدیگر  نمی‌رسند.  زمانی‌ که  باطل  با  نیروی  خو‌د  و  با  جمع  خود،  بر  قلّت  و  کمی  و  ضعف  و  ناتوانی  ایشان  چیره  می‌گردد،  به  خاطر  حکمتی‌ که  خدا  آن  را  می‏‎بیند،  باید  شکیبائی‌ کرد  تا  خدا  حکمت  خـود  را  نشان  می‌دهد.  از  خدا  مدد  جستن‌،  و  با  دعا  و  تسبیح  یاری‌ گرفتن  -‌ شب  درازی  - ‌توشه  و  زاد  تضمینی  این  راه  است  .  .  .  این  حقیقت  بزرگی  است  و  باید  راه ‌روندگان  و  راه‌ پیمایان  آن  را  درک  و  فهم  بکنند،  و روندگان  این  راه  با  آن  زیست ‌کنند  و بزیند.   . .

*
آنگاه  روند  سخن  در تأکید  جدائی  میان  ب