ا  بترساند.  بدو  دستور  داده  شد:  

(يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ (١)قُمْ فَأَنْذِرْ) (٢)
ای  جامه  بر  سر  کشیده  (‌و در  بستر  خواب  آرمیده‌!).  برخیز  و (‌مردمان  را  از  عذاب  یزدان‌)  بترسان‌!.  (‌مدّثّر/1و2)  

هنگامی که  برخاست  و  به  تبلیغ  فرمان  یزدان  پرداخت‌،  این  عوامل  و  اسباب  با  او  رویاروی ‌گردید،  عوامل  و  اسبابی  که  مردمان  را  از  دعوت  جدید  بازمی‌داشتند،  و  در  دلها  و  درونهایشان  پایداری  و  استقامت  بر  چیزی  را  برمی‌انگیختند که  معتقد  بدان  بودند  -‌هر چند که  تزلزل  و  سستی  آن  را  می‌دانستند  - ‌و  مردمان  را  به  دشمنانگی  سخت  و  مبارزه  دشواری  فرامی‌خواندند  و  می‌کشاندند.  گذشته  از  آن‌،  از  ایشان  می‌خو‌استند  برای  دفاع  از  معتقدات  خود،  و  جانبداری  از اوضاع  و  احوال  خویش‌،  و  از  مصالح  و  منافعشان‌،  و  از  آداب  و  عاداتی ‌که  در  زندگی  بدانـها  انس  و  الفت  داشتند،  و  از  لذائذ  و  شهواتشان‌،  و  بالأخره  برای  دفاع  از  هر  آنـچه  دعوت  جدید  سخت  آن  را  تهدید  می‌کند  به  پیکار  خیزند  و  برزمند  و  پایداری‌ کنند.

این  دفاع‌ کینه‌توزانه  نابخردانه  به  شکلهای ‌گوناگونی  در گرفت.  در  سرآغاز  آن  اذیّت  و  آزار گروه  اندک  مؤمنانی  بود که  دعوت  جدید  را  پذیرفته  بودند.  می‌کوشیدند  این  مؤمنان  اندک  را  با  شکنجه  و آزار  و  تهدید  و بیم  از عقیدۀ  خود  برگردانند.  سپس  خواستند  این  عقیده  را  پریشان  و  نابسامان  و زشت  و پلشت  نشان  دهند،  و گرد  و  غبار  شکّ  و  تردید  پیرامون  عقیدۀ  جدید  و  پیغمبر  آن  صلّی الله علیه وآله وسلّم  با  تهمتهای  جوراجور  و  با  شیوه‌های  گوناگون  برانگیزند.  تا  مؤمنان  تازه ای  بدان  نگروند  و  نپیوندند.  چه  بسا  جلوگیری ‌کردن  از گرویدن  و  پیوستن  مردمان  به  پرچم  عقیده،  آسان‌تر  از  برگرداندن‌ کسانی  از  دین  باشد که  حقیقت  عقیده  را  شناخته‌اند  و  مزۀ  آن  را  چشید‌ه‌اند!

در  همان  زمان  با  صاحب  دعوت  صلّی الله علیه وآله سلّم‌ کوشیدند  راه‌های  دیگری  برای  گول  زدن  و  فریب  دادن  -  در کنار  تهدید  و  بیم  و  اذیّت  و  آ‌زار  -‌ در پیش‌ گیرند.  از  او  خواستند  در  نیـمۀ  راه  بدیشان  بپیوندد،  و  دست  از  تاخت  و  تازی  بردارد که  معتقدات  و  اوضاع  و  آداب  و  رسوم  ا‌یشان  را  نابود  می‏‎گرداند،  و  با  آنان  صلح  و  ساز  در  پیش  گیرد  تا  ایشان  هم  با  او  راه  صلح  و  ساز  نپویند،  صلح  و  ساز  در  چیزی ‌که  او  بدان  راضی‌ گردد  و  آنان  بدان  خشنود  شوند،  بدان  سان‌ که  مردمان  در  نیمۀ  راه  به  همدیگر  می‌رسند،  وقتی‌ که  در  مصالح  و  غنائم  و  کارهای  مشهور  و  مشخّص  این  زمین  اختلاف  پیدا  می‌کنند.[2]  خود  این  وسائل  و  عوامل  یا  شبیه  آنها  است  که  در  هر  سرزمینی  و  در  میان  هر  نسلی‌،  دعوت‌کنندۀ  به  سوی  خدا  با  آنها  روبرو  می‏‎گردد.

پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم ‌ هر چند که  پیغمبر  است‌،  و  خدا  او  را  از  برگرداندن  از  آئین  محفوظ  می‌نماید،  و  از  دسترسی  مردمان  بدو  مصون  می‌فرماید،  امّا  هر چه  و  هر که  هست  انسان  است‌.  با  واقعیّت  سنگین،  همراه  با  گروه  اندک  و  ضعیفی  از  مؤمنین‌،  رویاروی  می‌شود.  خدا  این  ضعف  بشری  و  کمی  پیروان  او  را  می‌بیند  و  سراغ  دارد.  این  است ‌که  او  را  رها  نمی‌کند  و  تنها  نمی‏گذارد.  او  را  رها  نمی‌سازد که  با  واقعیّت  سنگین  رویاروی  شود  بدون  مدد  و  یاری  و  رهنمود  و  رهنمون  به  راه  نجات  و  رستگاری.

این  آیه‌ها  حقیقت  ا‌ین  مدد  و  یاری  و  رهنمود  و  رهنمون  را  دربر  دارند:
(إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنْزِيلا) (٢٣)
ما  خودمان  قرآن  را  به  تدریج  بر  تو  نازل  کرده‌ایم‌.

این  نخستین  نگرش  به  منبع  وظیفه  و  تکلیف  این  دعوت‌،  

و  به  سرچشمۀ  حقیقت  آن  است  .  .  .  این  دعوت  از  سوی  خدا  است‌.  خدا  منبع  یگانۀ  آن  است‌.  او  قرآن  را  با  این  دعوت  نازل ‌کرده  است‌.  این  دعوت  منبع  دیگری  جز  خدا  ندارد.  ممکن  نیست  حقیقت  این  دعوت  با  چیز  دیگری  بیامیزد،  چیزی که  از  این  چشمه  برنجو‌شد.  هر  چیزی ‌که  جدای  از  این  منبع  باشد.  از  او  چیزی  دریافت  نمی‏گردد،  و  از  او  مدد  و  یاری ‌گرفته  نمی‌شود،  و  از  او  برای  این  عقیده  چیزی  به  امانت  دریافت  نمی‌گردد،  و  از  او  چیزی  با  این  عقیده  نمی‌آمیزد  ...  گذشته  از  این‌،  خدائی‌ که  این  قرآن  را  نازل  فرموده  است‌،  و  انسان  را  عهده‌دار  این  دعوت  و  مکلّف  بدان  نمو‌ده  است‌،  دعوت‌کنندۀ  به  سوی  آن  را  هرگز  رها  نمی‌کند.  زیرا  خدا  خو‌دش  دعوت‌کننده  را  مکلّف  و  موظّف  بدان  ساخته  است‌،  و  قرآن  را  بر  او  نازل  کرده  است‌.

امّا  باطل  به  خود  می‌نازد  و  باد  به  غبغب  می‌اندازد.  شرّ  بال  و  پر  خود  را  پریشان  و  پخشان  می‌سازد،  و  خویشتن  را  آماسیده  و  باد کرده  نشان  می‌دهد.  اذیّت  و  آزار  به  مؤمنان  می‌رسد.  برگرداندن  از  دین  در  کمین  ایشان  است‌.  بازداشتن  مردمان  از  راه  یزدان  در  دسترس  و  توان  دشمنان  دعوت  است  و  بدان  دست  می‌یازند  و  بر  آن  پافشاری  می‌کنند.  گذشته  از  اینها  دشمنان  دعوت‌،  بـر  عقیدۀ  خود  و  بر  اوضاع  و  احوال  و  آداب  و  رسوم  و  فساد  و  تباهی  و  شرّ  و  بدی  خود  پافشاری  می‌کنند  و  پای‌بند  می‌مانند!  افزون  بر  اینها  مصالحه  و  صلح  و  ساز  را.  و  تقسیم  شهر  را  به  دو  بخش  و  در  نیمۀ  راه  به  همدیگر  رسیدن  را  پیشنهاد  می‌کنند  و  پیش  می‌کشند  ...  این  هم  پیشنهاد  و  پیش ‌کشیدنی  است‌ که  نپذیرفتن  و  برگرداندن  آن  در  همچون  شرائط  و  ظروف  دشواری  مشکل  است‌.

در  اینجا  است‌ که  نگرش  دوم  درمی‌رسد:
(فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِمًا أَوْ كَفُورًا) (٢٤)

حال  کـه  چنین  است  در  طریق  تبلیغ  و  اجرای  احکام  پروردگارت  شکیبا  باش‌،  و  از  هیچ  کدام  از  گناهکاران  و  بـی‌دینانشان  فرمانبرداری  مکن‌.

امور  در گرو  قضا  و  قدر  خدا  است‌.  خدا  است ‌که  به  باطل  مهلت  و  فرصت  می‌دهد.  به  شرّ  و  بدی  زمان  و  مکان  می‌دهد.  دوران  غم  و  محنت  مؤمنان‌،  و  امتحان  و  آزمون  ایشان‌،  و  مهلت  و  فرصت  سره  شدن  آنان  را  طول  می‌دهد  و  به  درازا  می‌کشاند  .  .  .  همۀ اینها  دارای  حکمت  و  فلسفۀ  ویژه‌اند  و  خدا  از  آن  آگاه  است  و  بس.  برابر  قضا  و  قدرش  ساری  و  جاری  می‌گردند،  و  حکم  و  فرمان  خود  را  در  سایۀ  آنها  به  اجراء  درمی‌آورد  .  .  .  

(فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ ).

حال  که  چنین  است  در  طـریق  تبلیغ  و  اجـرای  احکـام  پروردگارت  شکیبا  باش‌.

تا  موقع  مناسب  و  معیّن  آن  فرامی‌رسد  .  .  .  در  برابر  اذیّت  و  آزار  و  فتنه  و  آشوب  شکیبائی‌ کن‌.  در  برابر  باطلی‌ که  غالب  و  چیره  شده  است‌،  و  در  برابر  شرّ  و  بدی‌ای ‌که  باد  به  غبغب  انداخته  است  و  باد  کرده  است  صبر  داشته  باش.  همچنین  شکیبائی ‌