 بس. همچنین در جاهای دیگری از قرآن هم تصویر روحانی و معنوی نعمت و عذاب ذکر می‌گردد و خبری از محسوسات نیست‌.

خدا‌ئی‌که انسان را آفریده است بهتر می‌داند چه‌کسانی را آفریده است‌، و بهتر می‌داند در دلهایشان چه چیز موثر واقع می‌شود و چه چیز ایشان را تربیت می‌کند و برای تربیت آنان مفید می‌باشد.گذشته از این‌، خدا بهتر می‌داندکه چه چیز برای رسیدن آنان به نعمت‌، یا چه چیز برای فرو افتادن ایشان به عذاب موثر است‌. انسانها چندین نوع و چندین قسمند. دلها و درونها گوناگونند. سرشتها متفاوتند. همه اینها آمیزه فطرت انسان است‌. همه اینهاگوناگون می‌شوند و اختلاف پیدا می‌کنند بر حسب خمیره ذاتی هرکسی‌. بدین سبب یزدان سبحان انواع نعمتها و اقسام عذابها، و انواع بهره‌وریها و بهره‌مندیها و اقسام دردها و رنجها را برابر آگاهی مطلق خود از بندگان شرح و بسط داده است‌.

مردمانی هستندکه خدا را می‌پرستند تا سپاس نعمتهای فراوانی را بگویندکه نمی‌توانند آنها را شمارش‌کنند. یا بدان خاطر است که آنان یزدان جهان را دوست می‌دارند و با طاعتها و عبادتها بدو نزدیک می‌گردند، بسان نزدیک شدن عاشق و معشوق‌. یا این‌که شرم دارند که یزدان ایشان را بر حال و احوالی بیندکه دوستش نمی‌دارد. جز این اصلا به چیزی چشم نمی‌دوزند و نمی‌نگرند، چه بهشت باشد و چه دوزخ‌، و چه نعمت باشد و چه عذاب‌. این‌گونه افراد سزاوار تربیت هستند، و می‌ارزد که یزدان به پاداش کارشان بدیشان بگوید:

(إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا).

بی‏گمان کسانی که ایمان می‌آورند و کارهای شایسته و پسندیده انجام می‌دهند، خداوند مهربان آنان را دوست می‌دارد و محبت ایشان را به دلها می‌افکند. (مر‌یم/96)

یا سزاوار ایشان است که بدانند آنان جایگزین می‌شوند:

(في مقعد صدق عند مليك مقتدر).

در مجلس راستینی که (‌یاوه‌سرائی و بزهکاری در آن جائی ندارد ... در) پیشگاه پادشاه بزرگ و توانائی (‌که آفریدگار همه کائنات‌) است‌. (قمر/55).

در باره پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) روایت شده است که او آن اندازه نماز می‌خواند که پاهایش ورم می‌کرد. عائشه رضی‌الله‌عنها بدو عرض‌کرد: ای پیغمبر خدا آیا تو چنین می‌کنی‌، در حالی که خداوند گناهان پیشین و پسین تو را بخشیده است‌؟ پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) فرمود:

(يا عائشة أفلا أكون عبدا شكورا؟).[6]

«‌ای عائشه آیا بنده بسیار سپاسگزاری نشوم‌؟»

رابعه عدوی می‌گوید: «آیا اگر بهشتی یا دوزخی نمی‏بود، کسی خدا را نمی‌پرستید، وکسی از او نمی‌ترسید؟‌...».

وقتی‌که سفیان ثوری از رابعه عدوی می‌پرسد: حقیقت ایمان تو چه اندازه و چند است‌؟ بدو پاسخ می‌دهد و می‌گوید: «‌من خدا را به سبب ترس از دوزخش یا به خاطر دوست‌داشت بهشتش نمی‌پرستم‌. اگر چنین کنم بسان کارگر بدی خواهم بود. بلکه من خدا را می‌پرستم به خاطر عشقی که بدو دارم و بس‌).[7]

میان این نوع و آن نوع انسانها، انواع دیگری از انسانها با احساسها و فهم و شعورها و طبعها و سرشتها، وجود دارند ... همه آنان از نعمت و عذاب و از سزا و جزائی که خدا به وجود آورده است‌، همان چیزی را درمی‌یابند که در زمین برای تربیت ایشان خوب است‌، و با سزا و جزائی مناسبت دارد که در پیشگاه خدا حاضر و آماده است‌.

آنچه به طور عام دیده می‌شود این است که شکلهای نعمت و عذاب‌، ظریف و شفاف می‌گردد هر زمان‌که در طول نزول قرآن شوندگان از پله‌های تربیت و تهذیب بالا رفته‌اند و اوج گرفته‌اند. شکلهای نعمت و عذاب مطابق با انواع و اقسام مخاطبان، و حالتهای‌گوناگونی که آیات بدانها رو می‌کرده است‌، لطیف و دقیق‌، شده است‌. این حالتها و نمونه‌ها در همه قرون و اعصار در میان انسانها تکرار می‌گردد.

دو نوع سزا و جزا وجود دارد: نوعی این رودبارها و همه میوه‌ها و آمرزش خدا است‌. نوع دیگر:

(كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِي النَّارِ وَسُقُوا مَاء حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمْعَاءهُمْ).

)‌آیا چنین کسانی‌) همانند و بسان کسانیند که در آتش دوزخ جاویدان می‌مانند و از آب داغ و جوشان نوشانده می‌شوند، (‌آبی که به محض نوشیدن‌) اندرونه و روده‌های ایشان را پاره پاره می‌کند و از هم می‌گسلد. 

این تصویر محسوس زمختی از عذاب است‌. که با فضای تند و تیزی جنگ‌، و با غلظت و خشونت سرشت آن مردمان‌، متناسب است‌، سرشت آن کسانی‌که از زندگی بهره می‏‎برند و می‌خورند و تغذیه می‌کنند بدان گونه که چهارپایان بهره می‏‎برند و می‌خورند و تغذیه می‌کنند. فضا، فضای بهره‏مندی نابهنجار و خوردن خشن و ناخراشیده است‌. سزا و جزای این امر آب داغ و گرم و پاره پاره کردن اندرونه و روده‌ها است‌. اندرونه‌ها و روده‌هائی که گرد می‌آورد و انباشته می‌کرد، و بسان چهارپایان می‌قاپید و می‌خورد!

این دسته با آن دسته از مردمان‌، سزا و جزای یکسان ندارند. بلکه آنان همان‌گونه که در حال و احوال و برنامه مساوی نمی‌باشند، سزا و جزای مساوی هم ندارند.

*
با این سخن‌، نخستین چرخش وگردش به پایان می‌آید، چرخش وگردشی که در دیباچه با تاخت و تاز آغاز شده‌؛ و با پیکار وکارزار پیاپی و پیوسته استمرار پیدا کرده‌، و تا آخر این چرخش وگردش نیز درشت و زمخت ادامه داشته است‌.
-------------------------------------------------------------
[1] - این حکم شامل مشرکان بیرون از جریره‌العرب نمی‌گردد. چرا که از مشرکان خارج از جزیره‌العرب جزیه‌گرفته می‌شود، اگر آن را بر عهده گیرند.
[2] - مراجعه شود به فی ظلال القرآن‌، سوره انفال جزء دهم‌، صفحات 607-‌613
[3] - بخشی از حدیثی است‌که ابوداوود با ا‌سنادی‌که دارد آن را از انس (رضی الله عنه) نقل نموده است‌.
[4] - مسلم و بخاری و ابوداوود و ترمذی و نسائی‌، آن را روایت‌کرده‌اند.
[5] - مراجعه شود به فی ظلال القرآن‌، جلد نهم‌، صفحات ٢٠٣-‌٢١٧.
[6] - مسلم در صحیح خود به روایت از عبدالله پسر وهب آن را نقل‌کرده است‌.
[7] - البته به خاطرترس از دوزخ یا امید به بهشت‌، دست‌از زشتیهاکشیدن و به خوبیها اقدام نمودن‌، ‌کار شایسته و بایسته است‌. (‌نگا: انسان/‌7و10، نحل/50، نور/37، زمر/٩و١٣، فاطر/٢٩، عنکبوت‌/36، فصلت/30، اسراء/‌٥٧، مائده/‌٢٨، یونس/‌١٥و ...). (‌مترجم)بدین  خاطر  بر  دعوت‌کنندگان  به  سوی  آئین  یزدان  لازم  است  در  هر  سرزمینی  و  در  هر  زمانی  با  این  حقیقت  بزرگ ‌نهفته  در  این ‌آیات‌،  و  با  شراط  و  ظروفی ‌که  این  آیات  در  آنها  بر  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم نازل‌ گردیده‌اند،  بسی  بسر  برند  و  زندگی ‌کنند.  زیرا  این  شرائط  و ظروف‌،  شرائط  و  ظروف  پیکار  یگا‌نه‌ای  است ‌که  هر کسی‌ که  به  سوی  خدا  دعوت‌ کند  بدان  شرائط  و ظروف  درمی‌افتد  و  فرومی‌رود  در  هر  سرزمینی  و  در  هر  زمانی‌ که  باشد!  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم ‌وظیفه  و تکلیف  را  از  سوی  پروردگارش  دریافت  داشت  تا  با  آن  مردمان  را  از  عذاب  و  عقاب  خد