 درونها و اخلاق و رفتار وکردار مردمان‌، و هم بر اوضاع و احوال و قوانین و سیستم و نظام ایشان‌، حاکم و فرمانروا شود.

از ابوموسی (رضی الله عنه) روایت شده است‌که‌گفته است‌: از پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) در باره مردی سوال شدکه برای نشان دادن شجاعت‌، یا نشان دادن غیرت و حمیت‌، و یا محض ریا و خودنمائی می‌جنگد، کدام یک از اینها در راه خدا است‌؟ فرمود:

(من قاتل لتكون كلمة الله هي العليا فهو في سبيل الله).[4]

«‌کسی‌که بجنگد تا فرمان و فرموده خدا برتر شود و والا رود، این در راه خدا است‌».

پرچم دیگری جز این پرچم در میان نیست‌، یا هدف دیگری جز ا‌ین هدف ندارد، تاکسی‌که جهاد می‌کند، و به دنبال شهادت است‌، در زیر آن و در راه آن جهاد بکند و به درجه شهادت برسد و سزاوار وعده خدا به بهشت بشود، در میان همه این پرچمها و نامها و هدفهائی‌که جهان‌بینیها در میان نسلهای منحرف ترویج می‌دهند.

خوب است یاران و پیروان دعوت اسلامی‌، این نکته روشن و نگرش آشکار را درک و فهم‌کنند، و دعوت اسلامی را در اندرون خودشان از همه شائبه‌ها و آلودگیها بیالایند و زدوده نمایند، شائبه‌ها و آلودگیهایی که منطق محیط و جهان‌بینی نسلهای منحرف آنها را آمیزه و آمیخته دعوت اسلامی می‌نماید. خوب است یاران و پیروان این دعوت بپایند و پرچم خودشان رابا هیچ پرچمی نیالایند، و جهان‌بینی خودشان را با هیچ جهان‌بینی بیگانه برای سرشت عقیده اسلامی نیامیزند. هیچ جهادی جهاد نیست مگر جهادی‌که برای برتر شدن و والا رفتن فرمان و فرموده خدا باشد. برتر شدن و والا رفتن فرمان و فرموده خدا در دل و درون‌، و در اخلاق و خصال و رفتار وکردار، و در اوضاع و احوال و سیستم و نظام‌، و در پیوندها و ارتباطها، و در همه نواحی و جهات زندگی. جهادی بجز این جهاد برای خدا نیست‌، و بلکه برای اهریمن است‌. شهادتی بجز این شهادت وجود ندارد.

دنبال شهادت بودنی جز دنبال این شهادت بودن در میان نیست‌. جز با این جهاد و شهادت و شهادت‌خواهی بهشتی در میان نیست‌، و یاری وکمک خدا وجود ندارد، و استوار و برقرار داشتن گامها در میان نمی‏باشد. بلکه هرچه هست تاریکی و جها‌ن‌بینی نادرست و انحراف وکجروی است‌.

اگر برای غیر یاران و پیروان دعوت به سوی خدا مشکل است از این تاریکی و جهان‌بینی نادرست و انحراف رهائی بیابند، دست کم دعوت‌کنندگان به سوی خدا خود را و ذهن و شعور خویش را و جها‌ن‌ببنی خویشتن را از منطق محیط برهانند، منطقی‌که با بند نخستین و آشکارای شرط پیمان یزدان با مومنان‌، تعارض دارد و نمی‌خواند ...

بگذریم‌، این شرط پیمان یزدان‌، متوجه مؤمنان است‌، و امّا شرط پیمان یزدان که متوجه خود یزدان سبحان است‌،‌کمک و یاری و پیروزی و بهروزی و ثابت قدم نگاه داشتن مؤمنان درگیر و دار کارزار جهان است‌. وعده خدا هم تخلف‌ناپذیر است‌. اگر وعده خدا گاهی در دوره‌ای از زمان به عقب می‌افتد، مدت معین و مقدری به خاطر حکمت دیگری است‌که با خودِ کمک و یاری و پیروزی و بهروزی و ثابت‌قدم نگاه داشتن مؤمنان تحقق می‏‎یابد و پیاده می‌شود. این وقتی خواهد بود و خواهد شدکه درست باشدگفته شود مؤمنان به شرط پیمان خود با یزدان وفاکرده‌اند، ولی مدتی ‌کمک و یاری خدا بدیشان تاخیر پیداکرده است‌، و پیروزی و بهروزی بهره آنان نگردیده است‌.[5]

(يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ).
خدا شما را یاری می‏‎كند (‌و بر دشمنانتان پیروز می‌گرداند)‌، و گامهایتان را استوار می‌دارد (و کار و بارتان را استقرار می‌بخشد).

در نخستین نگاه چنین به نظر می‌آیدکه استوار داشتن گامها مقدم بر پیروزی‌، و عامل و علت آن است. این درست است‌، ولیکن تاخیر آن در جمله‌بندی عبارت‌، بیانگر این واقعیت است‌که معنی دیگری از معانی استوار داشتن‌گامها مورد نظر است‌، و آن معنی‌، استوار داشتن و ماندگار ساختن بر پیروزی و تکالیف و وظائف آن است‌. چه پیروزی پایان پیکار و کارزار موجود در میان‌کفر و ایمان‌، و بین حق و باطل نیست‌. پیروزی خودش و در واقعیت زندگی‌، وظائف و تکالیفی را می‌طلبد. از جمله وظائف و تکالیف پیروزی‌، مغرور و سرمست نشدن از پیروزی‌، و سستی و تنبلی در پیش نگرفتن بعد از پیروزی است‌. بسیاری از مردمان در برابر رنج و بلا ایستادگی می‌کنند، ولیکن اندکی از مردمان بر پیروزی و نعمت استوار و ماندگار می‌مانند و از جای به در نمی‌روند و خود را نمی‌بازند. پس از پیروزی سالم ماندن دلها و استوار ماندن آنها بر حق‌، منزلت و مقام دیگری است‌که در پی پیروزی به میان می‌آید و در فراسوی آن جای دارد. چه بسا این همان چیزی است که عبارت قرآن بدان اشاره می‌فرماید ... علم و آگاهی از آن خدا است.

(وَالَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْساً لَّهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ).
خداوند اعمال (‌نیک‌) ایشان را باطل و بیسود گرداناد!.

این هم متقابل پیروزگرداندن و گامها را استوار داشتن است‌. چه دعای نابودی و مرگ، قضا و قدر یزدان سبحان در حق ایشان است، قضا و قدری‌که مشتمل بر نابودی و ناامیدی و خواری آنان است‌. کم گرداندن اعمال نیز به معنی هدر دادن و فانی نمودن اعمال است‌، و پیامد همچون دعا و نفرینی است ...

(ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ).
این بدان خاطر است که چیزی را که خداوند فرو فرستاده است دوست نمی‌دارند، و لذا حتما کارهای (‌نیک‌) ایشان را هم باطل و بیسود می‏‎گرداند.

این تصویری است از چیزی‌که در دلهایشان و در درونهایشان درگشت وگذار است‌. این چیز کینه‌توزی آنان با هر آن چیزی است‌که خدا از قرآن و شریعت و برنامه و رویکرد نازل فرموده است‌. این‌کینه‌توزی است‌که ایشان را به سوی‌کفر و سرکشی و دشمنانگی و کشمکش و مبارزه برمی‌انگیزد و می‌کشاند. کینه‌توزی پیشه بسیاری از دلها و درونهای فاسد و تباهی است‌که به طور سرشتی از آن برنامه راست و درست و استوار و ماندگار خدا بدشان می‌آید، و در داخل خود احساس بیزاری و ناسازگاری با این دین و با آنچه‌که بدین آئین می‌پیوندد دارند، و چنین دلها و درونهائی به سبب مغایرت سرشتشان با سرشت این آئین‌، در ژرفاهای خود با آن برخورد دارند و در ستیز و غوغا و نزاع و دعوایند. حتی چنین دلها و درونهائی از به میان آمدن نام این آئین نیز به ترس و هراس و ناله و آه می‌افتند، بدان گونه که انگار کژدمها آنان را نیش می‌زنند! اصلا همچون دلها و درونهائی بیزارند از این که نامی از این آئین به میان آید یا اشاره‌ای بدان شود در سخنانی‌که از افراد پیرامون خود می‌شنوند. اغلب ما در این روزها چنین حالت و وضعی از این قبیل مردمان را می‌بینیم و وجودشان از دیده‌ها نهان و پنهان نیست‌. کیفر این‌کینه‌توزی با آنچه خدا نازل فرموده است‌، این است‌که اعمال چنین‌کسانی بر باد رود و نیست و نابود شود. بر باد رفتن و نیست و نابود شدن اعمال یک تعبیر تصویری از ت