 بزرگداشت  و  احترام  می‌بینند:

‌( إِنَّ هَذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاءً وَكَانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُورًا) (٢٢)

این  (‌نعمتهای  فراوان‌)  پاداش  (‌کارهای  پسندیدۀ  دنیوی‌)  شما  است‌،  و  (‌بدین  وسیله‌)  از  تـلاش  و  کوشش  شـما  قدردانی  و سپاسگزاری  می‌شود.

این ‌گفتار  را  از  سوی  جهان  بالا  می‌شنوند.  خود  این  کـار  از  جانب  خدای  دادار  با  همۀ  این  نعمتها  برابری  می‌کند،  و  بدین  نعـمتها گذشته  از  ارزش  خو‌دشان  ارزش  دیگری  می‏بخشد  .  .  .  بدین  وسیله  آن  عرضه ‌کردن  طولانی  و  مفصّل  و  آن  ندای  الهامگر  دلها  به  پایان  می‌آید،  ندائی‌ که  به  آن  نعـمتهای  پاک  فرامی‌خواند،  و  به  گریز  از  زنجیرها  و  غلها  و  آتش  برافروخته  دعوت  می‌کند  .  .  .  این  هم  دو راه  است‌:  راهی  به  بهشت  می‌رسد،  و  راهی  به  آتش  برافروخته  می‏کشد!

*
پس  از  پایان‌ گرفتن  ندای  دعو‌ت  به  بهشت  و  نعمتهای  خوشایند  و  فراوان‌،  حال  و  احوال  مشرکانی  را  بیان  می‌دارد که  بر  دشمنانگی  و  تکذیب  پافشاری  می‌کنند.  آن‌ کسانی‌ که  حقیقت  دعوت  را  درک  و  فهم  نمی‌کنند.  این  است‌ که  به  سازش  و  معاملۀ  با  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  ‌روی  می‌آورند،  بدان  امید که  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  از  این  دعوت  دست  بردارد،  یا  از  چیزی  از  آن  دست  بکشد که  ایشان  را  می‌آزارد.  درگیر  و  دار  این  سازش  و  معاملۀ  با  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  و  مؤمنان  را  از  دین  بازداشتن  و  اذیّت  و  آزار  بدیشان  رساندن‌،  و  از راه  خدا  ممانعت  به  عمل  آوردن‌،  و  به  خیر  و  خوبی  و  بهشت  و  نعمت  پشت ‌کردن‌،  در  لابلای  همۀ  اینها،  واپسین  مقطع  و  بند  این  سوره  در می رسد،  و  به  شیوۀ  قرآن  مجید  به  چاره‌جوئی  این  موضعگیری  می‌پردازد:

‌(إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنْزِيلا (٢٣)فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِمًا أَوْ كَفُورًا (٢٤)وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَأَصِيلا (٢٥)وَمِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَيْلا طَوِيلا) (٢٦)

ما  خودمان  قرآن  را  به  تدریج  بر  تو  نازل  کرده‌ایم‌.  حال  که  چنین  است  در  طریق  تبلیغ  و  اجـرای  احکام  پروردگارت  شکیبا  باش‌،  و از  هیچ  کدام  از گناهکاران  و  بی‌دینانشان  فرمانبرداری  مکن‌.  بامدادان  و  شامگاهان  نام  پروردگارت  را  ورد  زبان  ساز.  و  شبانگاهان  برای  خدا  سجده‌ و کرنش  ببر،  و در شب‌ خیلی  او را  تسبیح  و  تقدیس  کن‌.

در  این  آیه‌های  چهارگانه،  حقیقت  بزرگی  از  حقائق  دعوت  ایـمانی  نهفته  است‌.  حقیقتی ‌که  لازم  است  دعوت‌ کنندگان  به  سوی  خدا،  بسیار با  آن  بمانند  و  با  آن  زندگی ‌کنند،  و  با  اندیشۀ ‌کامل  ژرفی  بدان  بیندیشند،  و  به  مدلولها  و  مفهومهای  آن  بنگرند  و  آنها  را  ورانداز  کنند،  مدلولها  و  مفهومهای  واقعیّت‌،  و  نفسانی  و  روانی  و  ایمانی‌.

پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه واله وسلّم  مشرکان  را  به  سوی  خدای  یگانه  دعوت  می‌کرد.  او  با  دل  و  درون  مشرکان  تنها  با  عقیدۀ  صرف  رویاروی  نمی‌شد  و  بس.  اگر کار  چنین  بود  بسیار  آسان  بود.  زیرا  عقیدۀ  متزلزل  شرکی ‌که  بر  آن  بودند،  آن  اندازه  قدرت  و  قوّت  و  شوکت  و  ثباتی  نداشت‌ که  این  چنین  در برابر  عقیدۀ  نیرومند  و  روشن  و  سادۀ  اسلام  آن  را  پایدار  و  برقرار کنند.  بلکه  شرائط  و  ظروفی‌ که  عقیده  و  موقعیّت  را  احاطه ‌کرده  بود  بدین  مبارزه  سخت  منتهی  می‌گردید،  مبارزه‌ای‌ که  روایتهای  تاریخی  بدان  گو‌اهی  داده‌اند،  و  قرآن  آن  را  در  موارد گوناگونی  حکایت ‌کرده  است  .  .  .  مکانت  و  منزلت  اجتماعی‌،  و  به  ارزشهای  حاکم  بر  محیط  نازیدن  و  بالیدن،  و  به  مصالح  مادی  افتخار کردن‌،  عنصر  اصلی  است‌،  عنصری ‌که  انسان  را  به  چنگ  زدن  به  عقیدۀ  سست  و  نادرستی ‌که  پوچی  آن  پدیدار  و  نمودار  است  می‌کشاند،  و  آن  عقیدۀ  سست  و  نادرست  را  به  مبارزه  عقیدۀ  نیرومندی  سوق  می‌دهد که  راستی  و  درستی  آن  هویدا  و  پیدا  است  .  .  .  گذشته  از  این‌،  شکلهای  زندگی  جاهلیّت‌،  و  انواع  خوشیها  و  خوشگذرانیها  و  هوسبازیها  و  شهوت‌رانیهای  آن‌،  بر  مقاومت  در  برابر  عقیدۀ  جدید،  و  در  مقابل  رویدهای  اخلاقی  و  ارزشهای  والای  آن  می‌افزود،  و  با  آن  سخت  دشمنانگی  می‌نمود  و  از آن  سرباز  می‌زد.  چرا که  عقیدۀ  جدید  اجازه  نمی‌داد  به  دنبال  غـریزه‌ها  و  شهوتها  روان  شوند،  و  زندگی  را  به  بازیچه  بگیرند،  و  زندگی  را  بیهوده  و  لجام ‌گسیخته  بسر  ببرند،  و  آن  را  از  قیدها  و  بندهای  اخلاقی  آزاد  و  رها کنند  و  بی‌بند  و  باری  را  بر  جامعه  حاکم  سازند.

از  این  اسباب  و  علل  -‌ چه  آنچه  متعلّق  به  مکـانت  و  منزلت  و  ارزشـها  و  معیارهای  اجتماعی  و  سلطه  و  قدرت  و  مال و  ثروت  و  مصالح  شخصی  و گروهی  است‌،  و  چه  آنچه  مربوط  به  انس  و  الفت  و  عادت  و  شکلهای  جوراجور  زندگی  تقلیدی  بود،  و  چه  آنچه  راجع  به  آزادی  از  ارزشها  و  معیارها  و  قیدها  و  بندهای  اخلاقی  بود  -‌ رو در روی  دعوت  نخستین  برپا  و  برجا  بود،  و اینها،  بلی  اینها  رو در روی  دعـوت  در  هـر  سرزمینی  و  در  هر  زمانی  می‌ایستند  و  می‌رزمند،  و  نمایندگان  عناصر  ثابت  و  استواری  در  پیکار  با  عـقیده  بوده  و  هستند.  عقیده‌ای‌ که  چنین  پیکاری  را  پیکار  سخت  و  دشواری  می‌سازد که  بدین  زودیها  به  پایان  نمی‌آید،  و  مشکلات  و  وظائف  و  تکالیف  و  ثبات  و  ماندگاری  بر  این  پیکار  را  از  دشوارترین  وظائف  و  تکالیف  می‌داند  و  می‌شمارد.لحظه‌ای در برابر این فرموده خداوند بزرگوار می‌ایستیم و آن را ورانداز می‌کنیم‌:
(وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ ...).
کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند... .

و این فرموده یزدان جهان‌:

(إِن تَنصُرُوا اللَّهَ ...).
اگر خدا را کمک کنید و یاری دهید ... .

در هر دو حالت‌، حالت‌کشته شدن‌، و حالت پیروز گشتن‌، شرط پیمان این است‌که این‌کار برای خدا و در راه خدا باشد. این هم نگرش بدیهی و آشکاری است‌، ولیکن تاریکیهای بسیاری آن را می‌پوشاند و پنهان می‌گرداند، آن زمان‌که عقیده در میان نسلها منحرف می‌شود، و آن زمان‌که واژه‌های شهادت و شهداء و جهاد، سبک و ناچیز و بی‌ارزش جلوه‌گر می‌آیند، و از معنی یگانه درست خود به دور می‌افتند.

باید دانست‌که جهادی در میان نیست‌، و شهادتی وجود ندارد، و بهشتی در میان نیست‌، مگر زمانی‌که جهاد تنها در راه خدا باشد، و مرگ تنها در راه خدا باشد، و کمک و یاری و پیروزی و بهروزی جانی و مالی و برنامه زندگی تنها در راه خدا باشد.

باید دانست‌که جهادی در میان نیست‌، و شهادتی وجود ندارد، و بهشتی در میان نیست‌، مگر زمانی‌که هدف این باشدکه فرمان و فرموده خدا برتری‌گیرد و والا رود، و شریعت و برنامه خدا، هم بر دلها و