ارانه  و  ارزشمند،  از  آن  فهم ‌و  شعور بزرگوارانه  و ارزشمند،  سررسیده  است  و  سرمی‌رسد:

(فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِكَ الْيَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا) (١١)

به  همین  خاطر،  خداوند آنان ‌را  از شرّ و بلای‌ آن  روز  محفوظ  می‌دارد،  و  ایشان  را  به  خرّمی  و شادمانی  می‌رساند.

روند  قرآنی  ناشتاب  نگاهداری  ایشان  را  از  آن  روز  ذکر  بکند،  روزی ‌که  از  آن  می‌ترسیدند.  تا  در  دنیا  بدان  هنگام ‌که  این  قرآن  را  دریافت  می‌دارند  و  آن  را  تصدیق  می‌کنند،  ایشان  را اطمینان  بدهد  و  خاطر  جمعشان  نماید.  بیان  می‌فرماید که  آنان  از  سوی  خدا  خرّمی ‌و شادمانی  را دریافت ‌داشته‌اند،  و روز ترشرو و  اخمو  دامنگیرشان  نگردیده  است‌.  این  هم  پاداشی  همساز با  ترسشان ‌و هراسشان‌، ‌و  با  تری  و تازگی  دلهایشان  و  خرّمی  و شادمانی  فهم  و  شعو‌رشان  است‌.  آنگاه  روند  قرآنی  به  دنبال  ذکـر  چنین  مطالبی،  به  توصیف  و  بیان  نعمتهائی  می‌پردازد ‌که  در  بهشت  بدانها  رسیده‌اند  و  در  آنها  غوطه‌ور گردیده‌اند:

(وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيرًا) (١٢)

و در  برابر صبری  که  نموده‌اند،  خداوند  بهشت  و جامۀ  ابریشمین  را  پاداششان  می‌کند.

بهشتی‌ که  در  آن  سکو‌نت ‌می‌گزینند،  و  جامۀ  ابریشمینی  که  آن  را  می‌پوشند  و  به  تن  می کنند.

(مُتَّكِئِينَ فِيهَا عَلَى الأرَائِكِ لا يَرَوْنَ فِيهَا شَمْسًا وَلا زَمْهَرِيرًا) (١٣)

در  بهشت  بر  تختهای  زیبا  و مجلّل  تکیه  می‏‎کنند،  و نه  (‌گرمای‌)‌ آفتابی  و نه  سوز سرمائی  در آنجا می‌یابند.  آنان  در  مکان  آسایش‌ بخش  و  آرامش ‌بخش  و  ایمنی  هستند.  هوای  پیرامون  ایشان  خوشایند  و گرم  است‌،  نه  گرمی‌ داغ  و سوزان  و اذیّت‌رسان‌. خنک  است  نه‌ سرد.  خورشید  سوزانی  در  میان  نیست  تا  نسیم‌ها  را گرم  سازد.  سوز  سرمائی  وجود  ندارد.  «‌زمـهریر»‌:  سرمای  سخت  و  شدید  است‌.  می‌توانیم  بگو‌ئیم‌:  آن  جهان‌،  جهان  دیگری  است‌.  خورشید  ما  و  خورشیدهای  دیگری  شبیه  خورشید  ما  در  آنجا  وجود  ندارد  .  .  .  و  این  بس!

(وَدَانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلالُهَا وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِيلا) (١٤)

سایه‌های  (‌درختان‌)  بهشتی  بر  آنان  فرومی‌افتد،  و  میوه‌های  آنجا  سهل‌الوصول  و  در  دسترس  است‌.

هنگامی  که  سایه‌ها  نزدیک  می‌گردند،  و  چیدنیها  در  دسترس  قرار  می‏‎گیرند،  خوشی  و  آسایش  را  به  تصویر  می‌کشند،  خوشی  و  آسایش  تا  بدانجا که  مرغ  خیال  بتواند  تصوّر کند  و  به  سوی  آن  بال  و  پر  بزند!

این  وضع  همگانی  آن  بهشتی  است ‌که  یزدان  بندگان  خوب  خود  را  بدان  وعده  می‌دهد،  بندگان  خوبی‌ که  چنان  تصویر  ناز  و  زیبا  و  درخشانی  را  در  دنیا  از  ایشان  به  تصویر  می‌زند  .  .  .  آن گاه  تفصیل  این  نعمتها  و  خدمتها  به  میان  می‌ آید:

(وَيُطَافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَأَكْوَابٍ كَانَتْ قَوَارِيرَا (١٥)قَوَارِيرَ مِنْ فِضَّةٍ قَدَّرُوهَا تَقْدِيرًا (١٦)وَيُسْقَوْنَ فِيهَا كَأْسًا كَانَ مِزَاجُهَا زَنْجَبِيلا (١٧)عَيْنًا فِيهَا تُسَمَّى سَلْسَبِيلا) (١٨)

جامهای  سیمین  شراب  و  قدحهای  بلورین  می  میانشان  به  گردش  درمی‌آید.  قدحهای  بلورینی  که  از  نقره‌اند.  (‌خدمتکاران  بهشتی‌)  آنـها  را  درست  به  انـدازه  لازم  پیموده‌اند.  در  آنجا  از  جامهای  شرابی  بدیشان  می‌دهند  که  آمیزۀ  آن  زنجبیل  است‌.  (‌این  جامها  پر  می‌شوند  از)  چشـمه‌ای  که  در  بهشت  است  و  سلسبیل  نامیده  می‌شود. 

انان  در  لذّت  خود  هستند.  بر  تختهای  زیبا  و  مبلمان  مجلّل  تکیه  زده اند،  میان  سایه‌های  گسترده  و  میوه های  نزدیک  و  در  دسترس  و  هوای  دل‌انگیز  و  فـضای  جان‌پرور  .  .  .  نوشیدنیهائی  در  جامهای  سیمین  و  همچنین  در  قدحهای  سیمین  برایشان  به  گردش  درمی‌آید.  امّا  ایـن  جامها  و  قدحهای  شفّاف  بسان  بلورند.  در  جهان  چنین  جامها  و  قدحهائی  وجود  ندارد.  این  جامها  و  قدحها  در  حجمها  و  اندازه‌هائی  است‌ که  لذّت  می‌آورند  و  جمال  و  زیبائی  را  به  تماشا  می‌گذ‌ارند. گذشته  از  این‌،  این  جامها  و  قدحها  با  زنجبیل  آمیخته  می‌شوند،  و گاهی  کافور  آمیزۀ  آنها  می‏‎گردد.  همچنین  این  جامها  و  قدحها  از  چشمۀ  روانی  پر  می‌شوند که  سلسبیل  نام  دارد.  سلسبیل  آب  آن  شیرین  و  گوارا  برای  نوشندگان  است‌.

برای  افزایش  شادی  و  لذّت  بیشتر،‌ کسانی‌ که  این  جامها  و  قدحهای  شراب  را  به ‌گردش  درمی‌آورند  نوجوانان  زیبا چهره اند.  نوجوانانی‌ که  زمان  بر  آنان  نمی‌گذرد  و  در  آنان  تأثیر  نمی‌کند.  سن  و  سالشان  بالا  نمی‌رود  و  پیری  گریبانگیرشان  نمی‌شود.  بلکه  آنان  در  سن  و  سال  جوانی  و  زیبائی  و  رخشندگی،  جاودانه  می‌مانند!  بسان  مروارید  غلتان  اینجا  و  آنجا  پراکنده  و  در  رفت  و  آمد هستند:

(وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ إِذَا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤًا مَنْثُورًا) (١٩)

همواره  نوجوانان  جاودانه‌ای  میانشان  می‌گردند  (‌و  به  خدمتشان  می‌پردازند)  که  هر گاه  ایشان  را  بنگری  چنـین  می‌انگاری  که  مروارید  غلتانند.

آن گاه  روند  قرآنی  خطّ  و  خطوط  منظره  را  زیبا  می‌کند  و  می‌آراید،  و  نگاه  کاملی  بدان  منظره  می‌اندازد،  و  با  آن  نگاه  چکیدۀ  آن  منظره  را  در  چشم  و  دل  پرتوانداز  می‌سازد:

(وَإِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيمًا وَمُلْكًا كَبِيرًا) (٢٠)

هنگامی  که  بنگری،  در  آنجا  نعمت  فراوانی  و  سرزمین  فراخی  و  پادشاهی  بزرگی  را  خواهی  دید.

نعمت  فراوانی  و  سرزمین  فراخی  و  پادشاهی  بزرگی‌،  همان  چیزهائی  است‌ که  خوبان  و  نیکان  و  بندگان  مقرّب  یزدان‌،  در  آن  بسر  می‏‎برند.  این  خلاصه  و  مختصر  نعمتها  و  یک  اشاره  همگانی  به  داده های  خدا  است‌.  آن  گاه  بعد  از  ذکر  عام‌،  از  نمادی  از  نمادهای  نعمتها  و  سرزمین  فراخ  به  طور  خاصّ  سخن  می‌رود.  انگار  تعلیل  و  توضیح  این  وصف  عام  است‌:               

(عَالِيَهُمْ ثِيَابُ سُنْدُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا) (٢١)

بر  تن  ایشان‌،  لباسهای  ابـریشم  نازک  سبز  و  دیبای  ضخیم  است‌،  و  با  دستبندها  و  النگوهای  سیمین‌،  زیب  و  زینت  شده‌اند،  و  پـروردگارشان  بدیشان  شراب  پاک  می‌نوشاند.

«‌سندس‌»‌‌:  حریر  نازک  است‌.  «‌استبرق‌»‌:  دیبای  ستبر  و  ضخیم  است  .  .  .  آنان  در  این  زیب  و  زینت  و  در این  تمتّع  و  لذّت  هستند،  و  همۀ  اینها  را  از  «‌ربّهم‌‌«  یعنی  پروردگارشان  دریافت  می‌دارند.  این  عطای  بزرگی  از  جانب  عطاکنندۀ  بزرگی  است‌.  اینها  هم  افزوده  می‌شوند  به  ارزش  آن  نعمتها  و  لطفهای  یزدان  والا.

آنگاه  افزون  بر  آنها  مهر  و  محبّت  و 