  جستن  و  به  دنبال  رضای  او  راه  افتادن‌،  و  از  عذاب  او  ترسیدن‌،  ترسی ‌که  تقو‌ا  و پرهیزگاری  و  جدّیّت  و  قاطعیّتی‌ که  تصوّر کردن  و  پیش  چشم  داشتن  وظیفه  و  تکلیف  سنگین‌،  آن  را  پدید  می آورد.

(يُوفُونَ بِالنَّذْرِ ).

به‌نذرخود  وفامی‌کنند.

طاعاتی  را که  پذیرفته‌اند  و  بر  عهده ‌گرفته‌اند  انجام  می‌دهند.  آنان‌ کار  را  جدّی  می‏‎گیرند  و  خالصانه  برای  خدا  به  انجام  می‌رسانند،  و  نمی‌کوشند  از  پیامدهای  آن  شانه  خالی‌ کنند  و  از  زیر  بار  مسؤولیّت  آن  به ‌در  روند،  و  از  مشکلا‌ت  و  معضلات  آن  خود  را کنار  بکشند،  و  بعد  از  تصمیم  بر  آن  از  آن ‌کناره‌گیری ‌کنند.  معنی  وفای  به  نذر  خو‌د  این  است‌.  وفای  به  نذر،  از  آن  معنی‌ که  به  ذهن  متبادر  می‏‎گردد،  و  از  آنچه  در  عرف  از  واژۀ  «‌نذر»  برمی‌آید،  فراگیرتر  و  فراخ‌تر  است‌.

(وَيَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا) (٧)

و از  روزی‌ می‌هراسیدند  که  شرّ  و بلای ‌آن  گسترده  و  فراگیر  است‌.

آنان  صفت  این  روز  را  می‌دانند،  روزی‌ که  شرّ  و  بلای  آن  آشکار  می‏‎گردد  و  بسیاری  از کوتاهی ‌کنندکان  و  بدکاران  را  فرامی‌گیرد.  این  است ‌که  نیکان  و  بندگان  خدا  از  آن  می‌ترسند  و  می‌هراسند که  چیزی  از  شرّ  و  بلای  آن  دامنگیرشان‌ گردد.  این  هم  نشانۀ  پرهیزگاران  است‌،  پرهیزگارانی ‌که  سنگینی  وظیفه  و  ستبری  تکالیف  را  احساس  می‌کنند،  و  از  قصور کردن  و کوتاهی  نمودن  می‌ترسند،  هر  اندازه  هم  طاعات  و  عبادات  و کارهائی  را  کرده  باشند که  موجب  نزدیکی  به  خدا  باشد.

(وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا) (٨)

و خوراک  می‌دهند  به  بینوا  و  یـتیم  و  اسیر،  بـه  خاطر  دوست  داشت  خدا.

این  آیه  احساس  خوبی  و  نیکی  و  مهر  و  عطوفت  را  در  دادن  خوراک  به  تصویر  می‌کشد،  خوراکی که  دهندۀ  آن  به  سبب  نیاز  خود  بدان  آن  را  دوست  می‌دارد.[1]  همچون  دلهائی  نـمی‌توان‌ گفت‌:  خوراکی  را  دوست  می‌دارند که  آن  را  به  ضعیفان  نیازمند  - ‌هر کس  و  هر  نوع  نیازمندی  که  هست  -‌ می‌دهند.  مگر  زمانی ‌که  خودشان  به  ایـن  خوراک  نیازمند  باشند.  امّا  با  این  وجود  نیازمندان  را  بر  خودشان‌ ترجیح  می‌دهد.

این  نگاه‌ گذرا  اشاره  دارد  به  سنگدل  محیطی‌ که  در  مکّه  مشرکان  داشته‌اند.  همچو‌ن  محیطی  چیزی  را  به  ضعیفان  نمی‌داده  است‌،  هر چند که  در  وقت  افتخار کردن  و  بالیدن  به  خود  مقدار  زیادی  را  می‌بخشیده  است‌.  امّا  نیکان  و  خوبانی‌ که  بندگان  یزدان‌،  در  این‌ گرمای  تافتۀ  نیمروز  بخل  و  تنگچشمی‌،  آبادی  سبز  و  خرّم  سایه‌داری  بوده‌اند.  با  طیب  خاطر و دل  پرمهر و  محبّت‌ و نیّت‌ پاک  و  خالص‌،  ورای  می‌داده‌اند‌،  و  این ‌کار  را  محض  رضای  خدا  می‌کرده‌اند.  روند  سخن  این  را  از  زبان  حالشان‌،  و  از کـار  دلهایشان  می‏‎گوید  و  حکایت  می‌نماید.

(إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلا شُكُورًا (٩)إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا) (١٠) 

(‌به  زبان  حال‌،  بدیشان  می‌گویند:‌)  ما  شما  را  تنها  به  خاطر  ذات  خدا  خوراک  مـی‌دهیم‌،  و از شما  پـاداش  و  سپاسگزاری‌ نمی‌خواهیم‌. ما  (‌از عذاب‌)  پروردگارمان  مـی‌ترسیم‌:  از  (‌عذاب‌)  روز  بس  ترشرو  و  سخت  اخموئی  (‌که  قیامت  نام  دارد).

این  مهر  و  محبّتی  است‌ که  از  دلهای  نـازک  مهربانی  برمی‌جوشد  و  غل  و  قلقل  می‌زند  و  سرریز  می‌شود.  دلهائی‌ که  رو  به  خدا  می‌کنند  و  رضا  و  خشنودی  او  را  می‏‎طلبند.  بذل  و  بخشش  خود  را  برای  پاداش  دریافت  کردن  و  مزد گرفتن  از کسی  از  بندگان،  و  برای  سپاسگزاری  ایشان‌،  و  برای  برتری‌ گرفتن  و  والائی  یافتن  بر نیازمندان‌،  و  برای  خودستائی  و  بزرگ‌نمائی‌،  انجام  نمی‌دهند.  خوراک  دادن  به  نیازمندان  را  به  خاطر  ترس  و  هراس  از  روزی  انجام  می‌دهند که  بسی  ترشرو  و  اخمو  است‌.  روزی‌ که  انتظار  آن  را  بکشند،  و  از  آن  می‌ترسند،  و  با  این  سپر  بلا  خویشتن  را  از  آن  مصون  و  محفوظ  می‌دارند.  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم ‌ایشان  را  بدین  امر  رهنـمود  می‌نماید،  آنجا که  می‌فرماید:

(اتق النار ولو بشق تمرة ).

خویشتن  را  از آتش  دوزخ  به  دور  دار،  هر چند  که  با  نصف ‌خرمائی‌ باشد.

خوراک  دادن  بد  شکل  مستقیم  و  بدون  واسطه‌،  تعبیری  از  این  عاطفۀ  بزرگو‌ارانه  است‌.  وسیله‌ای  برای  سیر کردن  نیازمندان  است‌.  ولی  شکلهای  احسان ‌کردن  و  وسائل  خوبی ‌و نیکی‌ نمودن‌،  برحسب‌ محیطها  و شرائط  و ظروف‌،  تغییر  می‌کند.  دیگر  احسان‌ کردن  و  خوبی  و  نیکی  نمودن  همیشه  در  این  شکل  مستقیم  و  ابتدائی  باقی  نمی‌ماند  و  محدود  نمی‌گردد.  اما  در  هر صورت  آنچه  باید  حفظ  شود  و  بماند  حساسیّت‌ دلها،  و زند‌ه  ماندن  عاطفه‌،  و  ماندگاری  میل  و  رغبت  به  انجام  خیرات ‌و حسنات‌،  محض  رضـای  یزدان  مهربان ‌و  خداوند  جهان  است  و  بس.  در کنار آن  باید  در خیرات  و  حسنات  از  انگیزه‌های  زمینی  پالود،  و  چشم  به  راه  سزا  و  پاداش  یا شکر و سپاس  و یا  نفعی  از منافع ‌زندگی‌،  از  این  و  از  آن  نبود.

مالیاتها تعیین  می‌‌شود، ‌وظائف ‌و تکالیفی  واجب  و لازم  می‏‎گردد،  هزینه‌هائی  برای  ضمانتهای  اجتماعی  در  نظر  گرفته  می‌شود،  و بودجه‌هائی  برای ‌کمک  به  نیازمندان  مشخّص ‌می‌گردد.  امّا  همۀ ‌اینها  نیمی ‌از  مزایای ‌رویکرد  اسلامی  است ‌که  این  آیات  بدان  اشاره  دارد،  و  بخشی  است‌ که  اسلام  فریضۀ  زکات  را  بدان  اختصاص  داده  است  .  .  .  این  نیمه  برای  رفع ‌نیاز نیازمندان  بسنده  است  .  .  .  این  نیمه‌ای  است  .  .  .  نیمۀ  دیگر،‌ پاک  و پاکیزه  داشتن  ارواح  بخشندگان  و دهندگان‌،  و  بالا  بردن  ارواح  آنان  بدان  سطح‌ و مرتبۀ ‌والا و  ارزشمند  است‌.  این  هم  نیمه‌ای  است ‌که  نباید  از  آن  غافل‌ گردید،  و  نباید  از  شأن  و  مقا‌م  آن‌ کاست  و  ناچیزش  انگاشت.  چه  رسد  به  این  که ‌تعبیرها  دگرگون  شود،  و  چنین  جایگاه  و  پایگاهی  ننگین  و  زشت  و  نازیبا  و  ناپسند  جلو‌ه‌گر گردد،  و گفته  شود:  خیرات  و حسنات  و  بذل  و  بخشش‌ گیرندگان  را  خوار  و  ذ‌لیل  می‌کند،  و  دهندگان  و عطاء‌کنندگان  را  تباه  می‏‎گرداند!

اسلام  عقیدۀ ‌دلها  است‌، ‌‌و برنامۀ ‌تربیتی‌ آنها  است‌.  عاطفۀ بزرگوارانه‌،  صاحبان  این  دلها  را  پاک  و  پاکیزه  می‌دارد،  و  سود  می‌رساند  به ‌کسی‌ که  از  میان  برادرانشان  چنین  عاطفه‌ای  را  بدو اختصاص  می‌دهند.  بدین  لحاظ  دو  جنبه  تربیتی  را  به  تـمام  و کمال  می‌رساند،  تربیتی ‌که  این‌ آئین  به  سوی  آن  می‌گراید  و  توجّه  می‌نماید.

بدین  سبب  آن  تصویر  بزرگ