نی،  بزرگ  و سترگ  بوده  و  خواهد  بود،  جهان‌بینیهائی ‌که  فلسفه  در  قدیم  و  جدید  آنها  را  شناخته  است.[2]

این ‌پسوده‌:  
 (أَيَحْسَبُ الإنْسَانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدًى؟) (٣٦)

آیا  انسان  (‌منکر  معاد)  می‌پندارد  که  او  بیهوده  به  حال  خود  رها  شود  (‌و  قوانین  و  مقرّرات  الهی‌،  و  حسـاب  و  کتاب  و  سزا  و  جزای  دنیوی  و  اخروی  نداشته  باشد؟‌!)‌.  یکی  از  پسوده‌های  قرآن  است‌،  پسوده‌ای‌ که  دل  انسان  را  رهنمود  و  رهنمون  می‏‎گرداند،  تا  بنگرد  و  پیوندها  و  ارتباطها،  و  هدفها  و  فرجامها،  و  علّتها  و  سببها  را  حاضر  و  آماده  پیش  چشم  و  در  مدّ  نظر  دارد،  و  بداند  اینها  چیزهائی  است ‌که  هستی  انسان  را  با  هستی‌ کلّ  جهان‌،  و  با  اراده  و  مشیّت  یزدان  که  گردانندۀ  امـور  کلّ  جهان  است‌،  پیوند  می‌دهد.

قرآن  ساده  و  آسان‌،  و  بدون  پیچیدگی  و  ابهام،  دلائلی  را  ذکر  می‌کند  که  رخ  داده‌اند  و  سهل  و  ساده‌اند،  دلائلی‌ که  گواهی  مـی‌دهند  هرگز  انسان  بیهوده  به  خود  رها  نمی‏گردد  .  .  .  این  دلائل‌،  دلائل  پیدایش  نخستین  است‌:  

(أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنَى (٣٧)ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى (٣٨)فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالأنْثَى) (٣٩)

 آیا  او  نطفۀ  ناحیزی  از  منی  نیست  که  (‌به  رحم  مادر)  پرت  و  ریخته  می‏‎گردد؟  سپس  به  صورت  خون  لخته  و  دلمه‌ای  درآمده  است  و  خداوند  او  را  آفرینش  تازه‌ای  بخشیده  است‌،  و  بعد  اندام  او  را  نظم  و  نظام  و  سر  و  سامان  داده  است‌؟  و  از  این  (‌انسان‌)  دو  صنف  نر  و  ماده  را  ساخته  و  پرداخته  است‌.  آیا  چنین  خدائی  نمی‌تواند  مردگان  را  زنده  گرداند؟‌!.

این  انسان  چیست‌؟  از  چه  چیز  آفریده  شده  است‌؟  چگونه  بوده  است‌؟  چگونه  شده  است‌؟  چگونه  کوچ  و  سفر  بزرگ  خود  را  سپری ‌کرده  است  تا  بدین  ستاره  رسیده  است‌؟

آیا  نطفۀ  کوچک  آبکی  از  منی  نبوده  است‌،  منی‌ای  که  پرت  می‏‎گردد  و  ریخته  می‌شود؟  آیا  این  نطفه  از  یک  سلول  کوچکی  به  خون  لخته  و  دلمه‌ای  درنیامده  است  و  وضع  خاصّی  در  رحم  پیدا  کرده  است  و  به  دیواره‌های  رحم  چسبیده  است  تا  زنده  بماند  و  زندگی‌ کند  و  خوراک  به  دست  بیاورد  و  تغذیه ‌کند؟  چه  کسی  او  را  بدین  راه  داشته  است  و  رهنمود  و  رهنمونش ‌کرده  است‌؟  چه ‌کسی  این  سیر  و  حرکت  را  بدو  الهام‌ کرده  است‌؟  چه  کسی  این  قدرت  و  توان  را  بدو  داده  است‌؟  چه  کسی  او  را  بدین  سوی  و  جهت  داشته  است‌؟

گذشته  از اینها،  چه ‌کسی  نطفه  را  آفریده  است‌،  و  بعد  به  صورت  جنین  درآورده  است‌،  جنینی  که  دارای  قامت  معتدل  و  اندامهای  هماهنگ  است‌؟  جنینی‌ که  پیکرش  از  میلیونها  میلیون  سلول  زنده  تشکیل  شده  است‌،  در  حالی  که  نخست  یک  سلول  (‌اسپرماتوزوئید)  بوده  است  و  با  (‌اُ‌وول‌)  تخمک  درآمیخته  است‌؟ ‌کوچ  و  سفر  دور  و  درازی‌ که  طی‌ کرده  است  از  تک‌ سلولی‌ که  بوده  است  و  به  جنین  معتدل‌الأعضاء  و  راست  و  درستی  درآمده  است‌.  این  کوچ  و  سفر،  مرحله‌ها  دور  و  درازتر  از کوچ  و  سفری  است‌ که  از  تولّد  تا  وفات  طی  می‌کند!  تغییراتی  که  در  هستی  جنین  در  دورۀ  جنینی  پیدا  می‌شود،  بیشتر  و  گسترده‏تر  از  همۀ  رخدادهائی  است‌ که  از  تولّد  تا  وفات  گریبانگیر  او  می‌گردد!  چه‌ کسی  او  را  در  این‌ کوچ  و  سفر  طولانی  همراهی  و  رهبری  کرده  است‌؟  او که  آفریدۀ  کوچک  ضعیفی  بوده  است‌،  و  نه  عقل  و  خردی  داشته  است  و  نه  از  درک  و  فهمی  و  تجارب  و  رهنمودی  برخوردار  بوده  است‌!

در  پایان  باید گفت‌:  چه  کسی  از  یک  سلول‌،  نر  و  ماده  را  آفریده  است‌؟  .  .  این  سلول  چه  اراده‌ای  داشته  است  تا  نر  بشود؟  این  سلول  چه  اراده‌ای  داشته  است  تا  ماده  بشود؟  یا  چه  کسی  است‌ که  ادّعاء  کند  او  دخالت  کرده  است  و  گامهای  نر  و  ماده  را  در  تاریکیهای  رحـم  رهنمود  و  رهنمون  نموده  است  تا  بدانجا که  همچون‌ گزینشی  را  داشته  است  و  نر  یا  ماده  بودن  را  گزیده  است‌؟!

چاره‌ای  جز  تسلیم  نیست  و  باید  پذیرفت ‌که  دست  لطیف  آفریننده  و گردانندۀ  جهان‌،  این  نطفۀ  آبکی  را  در  راه  دور  و  درازش  رهبری  و  رهنمود کرده  است  تا  او  را  بدین  جایگاه  و  پایگاه  رسانده  است  .  .  .                

(فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالأنْثَى) (٣٩)

و از این (انسان ) دو صنف نر و ماده را ساخته و پرداخته  است‌.

در  برابر  این  حقیقتی‌ که  خود  را کاملاً  بر عقل  و  شعور  انسان  تحمیل  می‌کند،  آهنگ  فراگیری  از  همۀ  حقائقی درمی‌رسد که  این  سوره  بدانها  می‌پردازد:

(أَلَيْسَ ذَلِكَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتَى) (٤٠)

آیا  چنین  خدائی‌‌ نمی‌تواند مردگان را زنده  گرداند؟‌!.  تیکه  یزدان  سبحان  همچو‌ن ‌کاری  را  می‌تواند  بکند.  او  می‌تواند  مردگان  را  زنده‌ گرداند.

بلی ‌که  یزدان  سبحان  همچو‌ن ‌کاری  را  می‌تواند  بکند.  او  می‌تواند  پیدایش  پسین  یعنی  قیامت  را  پد‌ید  آورد  و  رستاخیز را  برپا  دارد.                  

بلی‌ که  یزدان  سبحان  همچون‌ کاری  را  می‌تواند  بکند.  انسان  هیچ  چاره‌ای  جز  این  ندارد که  در  برابر  این  حقیقت  کرنش ‌کند  و کرنش  ببرد،  حقیقتی‌ که  کاملاً  خود  را  تحمیل  می‌کند.

بدین  منوال  و  بر  این  روال‌،  این  سوره  با  این  آهنگ  به  پایان  می‌آید،  آهنگی‌ که  قاطع  و  جازم  و نیرومند  و  ژرف  است‌.  آهنگی  است ‌که  عقل  و  شعور را  لبریز و  سرریز  و  جوشان  و  خروشان  می‌سازد  از  حقیقت  وجود  انسانی‌،  و  از  تدبیر  و  تقدیری‌ که  در  فراسوی  خود  دارد...

*
---------------------------------------------------
[1] در قرآن مجید از سه نفس نام برده شده است‌: الف‌-‌ نفس امّاره‌،‌که  پیوسته ‌انسان ‌را به بدیها و زشتیها فرامی‌خواند،‌ و پلشتیها را برای او  می‌آراید (‌نگا: یوسف/53)‌. ب‌- ‌نفس لوّامه‌، که از آن به عنوان وجدان  اخلاقی نیز یاد می کنند، نفس بیدار و آگاهی است ‌که هنوز در برابـر گناه مصونیّت نیافته است ‌و گاه‌ گاهی لغزش پیدا می‌کند و به دامان ‌گناه  می‌افتد، اما هر چه زودتر به‌ خود می‌آید و به مسیر سعادت بازمی‌گردد و به ملامت ‌و سرزنش آدمی می‌پردازد و او را توبه می‌دهد.ج‌-‌ نفس مطمئنّه‌، نفس تکامل یافته‌ای است‌ که نفس ‌امّاره را رام خود کرده  است‌ و به مقام تقوای کامل ‌و احساس ‌مسؤولیّت رسیده است ‌و به  آسانی لغزش برای ‌او امکان‌پذیر نیست (‌نگا: فجر/٢٧‌ )...(مترجم)
[2] کتاب‌: «‌فکره الاسلام عن‌ الکون ‌و الحیاه‌ و الانسان»‌. پژوهشی است  که امیدوارم ‌توفیق نگارش ‌و چاپ ‌آن را پیدا ‌کنم.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:188.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:189.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:190.txt">قسمت سوم</a></body></html>سورۀ ‌انسان  مكّ