آن  فرمودۀ  یزدان  بزرگوار  جهان  است‌،  یزدانی‌ که  همۀ گوشه  و کنار  جهان  هستی  با  سخنان  او  همآوا  و  همنوا  است  و  پاسخگو‌ی  فرمان  او  همه  چیز  و همه  جا  است‌.  سخنان  یزدان  سبحان  در کتاب  ثابت  جهان،  و د‌ر  متن  این‌ کتاب  ارزشمند  قرآن‌،  ثبت  و  ‌ضبط می گردد.

*
ما  به  حقائق  این  سوره  و  به  صحنه‌های  آن‌،  جداگانه  پرداختیم  تنها  تا  سخنی ‌گفته  باشیم.  ولی  این  حقائق  و  صحنه‌ها  در روند  این  سوره  چیز  دیگری  است‌.  زیرا  پیاپی  آمدن  آنها  در  روند  سخن‌،  و  ذکر  دو  چیز  متقابل  در اینجا  و  در آنجا،  و  پسودن  دل  با گوشه‌ای  از  حقیقت  

در جائی‌،  و سپس  بعد  از مدّتی  با گوشۀ  دیگری  بدین  حقیقت  برگشتن  و پرداختن‌،  همۀ  اینها  از ویژگیهای  روند  قرآنی  در  مخاطب  قرار دادن  دل  بشری  است‌.  این  هم  جزو چیزهائی  ا‌ست‌ که  شیوۀ  دیگری  بدان  نمی‌پردازد،  و  راه‌ دیگری  بدان  نمی‌رسد.  .  .بلکه‌ این‌ تنها شیوۀ‌ قرآن  و راه  آن است‌.

پس  بگذ‌ار با  این  سوره ‌روبرو شویم‌،  و  بدان گونه  بدین  سوره  بپردازیم‌ که  در روند  ویژۀ  قرآنی  آمده  است‌:

*
(لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ (١)وَلا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ (٢)أَيَحْسَبُ الإنْسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ (٣)بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَنْ نُسَوِّيَ بَنَانَهُ (٤)بَلْ يُرِيدُ الإنْسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ (٥)يَسْأَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ (٦)فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ (٧)وَخَسَفَ الْقَمَرُ (٨)وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ (٩)يَقُولُ الإنْسَانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ (١٠)كَلا لا وَزَرَ (١١)إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ (١٢)يُنَبَّأُ الإنْسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ (١٣)بَلِ الإنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ (١٤)وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ) (١٥)

به  روز  قامت  سوگند!  و  به  نفس  سرزنشگر  سوگند!  (‌که  پس  از مرگ  زنده  می‌گردید،  و  رسـتاخیز  حقّ  است‌)‌. آیا  انسان  می‌پندارد  که  ما  استخوانهای  (‌پـوسیده  و  پراکندۀ‌)  او را  گرد  نخواهیم‌ آورد!  آری‌!  (‌آنها  را  گرد  می‌آوریم‌)‌ ما  حتّی  می‌تو‌انیم  سرانگشتان  او را  (‌که  یکی  از دقائق ‌اندام  بدن ‌است‌) ‌کاملاً همسان  خود  بیافرینیم  (‌و به  حال ‌اوّل‌ باز گردانیم‌.  انسان‌ در قدرت  خداوند بر  گرد  آوردن  استخوانها  و  زنده  کردن ‌مردگان  تردیدی  ندارد)‌.  بلکه  هدف  انسان  (‌از انکـار)  ایـن  است  که  مـی‌خواهد  در  مدّت  زمانی  که  در  پیش  دارد  (‌تا  زنده  است‌)  گناه  کند.  می‌ترسد:  روز  قیامت  کی  خواهد  بود؟‌!  (‌پاسخ  ایشان  این  است‌)  هنگامی  که  چشمها  (‌از شدّت  هول  و  هراس‌)  سراسیمه  و آشفته  مـی‌شود،  و ماه  بی‌نور و روشنائی  می‏‎گردد،  انسان  در آن  روز  خواهد  گفت‌:  راه  گریز کجا است‌؟‌‌(‌گریز میسّر نیست‌)‌.  خیر!  (‌اصلاً گریزگاهی  در  میان  نیست‌،  و گریز ممکن  نیست  و)  هیچ ‌گونه  پناهگاهی  وجود  ندارد.  در آن  روز،  قرارگاه  (‌بهشت  و  دوزخ‌)  در  دست  پروردگار  تو  است‌.  در آن  روز  انسان  را  آگاه  می‌سازند  از  چیزهائی  که  پیشاپیش  فرستاده  است  و  از  چیزهائی  که  برجای  گذاشته  است‌.  اصلاً  انسان  خودش  از  وضع  خود  آگاه  است  (‌و  وجودش  شاهد  و  دلیل  بر  خویشتن  است‌)‌.  در  حالی  که  (‌به  زبان‌)  عذرهائی  برای  (‌دفاع  از)  خود  می‌آورد.

این  اشارۀ  به  سوگند  و  برگشت  از آن‌،  به  حسّ  و  شعو‌ر  پرتو  سوگند  مستقیمی  را  می‌اندازد.  این  پرتو  سوگند،  مقصود  و  مراد  عبارت  است‌.  این  مقصود  و  مراد  به  بهترین  و کامل‌ترین  شیوۀ  ویژه  صورت  می‌پذیرد.  شیوۀ  ویژه‌ای‌ که  در  موارد  مختلفی  از  قرآن  تکرار  می‏‎گردد  ...  آنگاه  از  فراسوی  آن‌،  حقیقت  قیامت  و  حقیقت  نفس  سرزنشگر  پدیدار  و  نمودار  می‌آید.

از  حقیقت  قیامت‌،  چیزهای  زیادی  در  مواردی  از  این  سوره ‌ذکر  می‏‎گردد.  در  بارۀ  نفس  لوّامه  یا  سرزنشگر  سخنان‌ گوناگونی  در  تفسیرهائی  آمده  است ‌که  در  سایۀ  احادیث  توضیح  داده  شده‌اند.  در  تفسیرهای  مأثور  آمده  است‌:  از  حسن  بصری  نقل  است‌:  شخص  مؤمن  را  به  خدا  سوگند  نخواهی  دید،  مگر  این ‌که  خویشتن  را  سرزنش  می‌کند:  مرادم  از  سخنم  چه  بود؟  مرادم  از  خوردنم  چه  بود؟  مرادم  از  صحبت  با  خویش  چه  بود؟  ..  ولی  شخص  بزهکار  به  پیش  می‌رود  و  خود  را  سرزنش  نمی‌کند  .  .  .  از  حسن  روایت  است ‌که ‌گفته  است‌:‌ کسی  از  اهالی  آسمانها  و  زمین  نیست  مگر  این‌ که  در  روز  قیامت  خود  را  سرزنش  می‌کند  .  .  .  از عکرمه  روایت  است ‌که‌ گفته  است‌:  انسان  خود  را  بر کار  خیر  و  شرّ  و  خوب  و  بد  سرزنش  می‌کند  و  می گوید: ‌کاش  چنین  و  چنان  می‌کردم  .  .  .چنین‌ چیزی  از سعید  پسر جبیر نیز  روایت  شده  است  .  .  .از ابن ‌عبّاس  روایت  شده  است  که ‌گفته  است‌:  نفس  لوّامه  این  است‌.  از  او  همچنین  نقل  است‌:  نفس  لوّامه‌،‌ نفس‌ سرزنش  شده  است‌.  .  .از  مجاهد  نقل  است‌ که ‌گفته  است‌:  نفس  لوّامه  بر  چیزی ‌که  از  دست  رفته  است  پشیمان  می‌گردد  و  خود  را  در  برابر  آن  سرزنش  می‌کند  .  .  .  از قتاده  روایت  است ‌که ‌گفته  است‌:  نفس  لوّامه‌،  نفس  بزهکار  است  .  .  .  جریر گفته  است‌:  همۀ  این ‌گفتارها  دارای  معنی  نزدیکی  هستند.  امّا  آنچه  همگون  ظاهر قرآن  و همآوا  با  آن  است  این  است  که  نفس  لوّامه  نفسی  است‌ که  در برابر خیر و شرّ و  خوب  و  بد،  صاحب  خود  را  سرزنش  می‌کند،  و  بر  چیزی  که  از  دست  رفته  است  پشیمان  می‌شود.

ما  در  بارۀ  معنی  «‌نفس  لوّامه‌»  سخن  حسن  بصری  را  برمی‌گزینیم ‌که‌ گفته  است‌:  «‌به  خدا  سوگند  مؤمن  را  نخواهی  دید  مگر این ‌که  خود  را  سرزنش  می‌کند  و  می‌گوید:  مرادم  از  سخنم  چه  بود؟  مرادم  از  خوردنم  چه  بود؟  مرادم  از  سخن ‌گفتن  با  خودم  چه  بود؟  .  .  ولی  بزهکار به  پیش  می‌رود  و زندگی  را  بسر  می‏‎برد  و  خود  را  سرزنش  نمی‌کند)‌.

این  نفس  سرزنشگر  است‌.  نفسی‌ که  بیدار  و پرهیزگار و  خدا ترس  و  هوشیار  است‌.  خود  را  می‌پاید  و  از  خود  حساب  و کتاب  می‌کشد.  مواظب  اطراف  خود  است‌.  حقیقت  آرزوها  و  خو‌استهای  خو‌یش  را  معلوم  می‌دارد.  خویشتن  را  از  خودفریبی  برحذر  می‌دارد  و  خود  را گول  نمی‌زند.  نفس  لوّامه  این  است  و گرامی  در  پیشگاه  یزدان  جهان ‌آفرین  است‌.  تا  بدانجا  بزرگو‌ار  در  پیشگاه  ایزد  دادار  است‌ که  آن  را  با  قیامت  یاد  می‌کند  و  نام  می‏‎برد.  نفس  لوّامه  تصویری  است  در  مقابل  نفس  بزهکار.  نفس  انسانی ‌که  می‌خواهد گناه  بکند،  و  در  گناهان  به  پیش  می‌رود  و سر در  فسق  و  فجو‌ر  می‌نهد.  حقّ  و حقیقت  را  تکذیب  می‌کند.  به  حقّ  و حقیقت  پشت  می‌کند.  به  سوی  اهل  و  عیال  خود  متکبّرانه  برمی‏گردد  و  سینه  جلو  می‌دهد  و  به  خود  می‌بالد