جُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ (٢٢)إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ (٢٣)وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ (٢٤)تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ) (٢٥)

نه  چنین  است  (‌که  شما  در  بارۀ  معاد  می‌پندارید!)  اصلاً  شما  دنیای  گذرا  را  دوست  می‌دارید،  و  آخرت  را  رها  می‌سازید.  در  آن  روز  چهره‌هائی  شاداب  و  شادانند.  به  پروردگار  خود  می‏نگرند.  در  آن  روز،  چهره‌هائی  درهم  کشیده  و  عبوسند،  چرا  که  آنان  می‌دانند  که  به  بلا  و  عذاب  کمرشکنی  گرفتار  می‌آیند!. (قیامت/20-25)               

در  لابلاهای  این  سوره  و  در  میان  حقائق  و  صحنه‌هایش‌،  چهار  آیه  به  عنوان  جمله‌های  معترضه  ذکر  می‌گردند.  این  چـهار  آیـه  رهنمود  و  رهنمون  ویژه‌ای  برای  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم دربر  دارد.  بدو یاد  می‌دهند که  چگو‌نه  این  قرآن  را  دریافت  دارند  و  در  وقت  دریافت  آن  چگونه  باشند  و  چگو‌نه  رفتار  نمایند.  چنین  به  نظر  می‌آید که  این  تعلیم  و  تربیت  به  مناسبتی‌ ذکر شده  است‌ که  در خود  این  سوره  موجود  است‌.  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم ‌می‌ترسید که  چیزی  را  فراموش  بکند  از  آنچه  بدو  وحی  می‌گردد.  این  بود  حرص  و  جوش  داشت  دچار فراموش‌ کردن  نشود.  این  امر  او  را  بر  آن  می‌داشت ‌که  وحی  را  در  وقت  نزول  تکرار  بکند  و  بندبند  آن  را  شتابان  بر  زبان  براند،  و  زبان  بدان  بجنباند،  تا  از  حفظ  مطالب  آن  یقین  و  اطمینان  پیدا  کند.  این  است‌ که  از  همچو‌ن  تعلیم  و  تربیتی  سخن  می‌رود:

(لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ (١٦)إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ (١٧)فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ (١٨)ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ) (١٩)

(‌به  هنگام  وحی  قرآن‌)  شتابگرانه  زبان  به  خواندن ‌آن  مجنبان  (‌و آیات  را  عجولانه  و آزمندانه ‌تکرار مگردان‌)‌.  چرا  که  گرد آوردن  قرآن  (‌در سـینۀ  تو)  و (‌توانـائی  بخشیدن  به  زبان  تو،  برای‌)  خواندن  آن‌،  کار ما  است‌.  (‌پس  از  ناحیۀ  حفظ  قرآن  در  میان  دل  و  جان  خود،  و  روان  خواندن  و  درست  تلاوت  کردن  آن  بـا  زبان  خویش‌،  نگران  مباش‌)‌.  پس  هر گاه  ما  قرآن  را  (‌توسّط  جبرئیل  بـر  تو)  خواندیم‌،  تو  خواندن  آن  را  (‌آرام  و  آهسته‌)  پیگیری  و  پیروی  کن‌.  (‌وظیفۀ  تو  پـیروی  از  تلاوت  پیک  وحی‌،  و  ابـلاغ  رسالت  آسمانی  است  و  بس‌)‌.  گذشته  از  اینها،  (‌در  صورتی  که  بعد  از  نزول  آیات  قرآن  مشکلی  پیدا  کردی‌)  بیان  و  توضیح  آن  بر  ما  است‌.(قیامت/16-19)

این  تعلیم  و  تربیت  درمی‌رسد  تا  او  را  مطمئن  سازد که  کار  و  بار  این  وحی،  و  حفظ  این  قرآن‌،  و گردآوری  آن‌،  و  بیان  مقاصد  و  مفاهیم  آن‌،  همه  و  همۀ  اینها  به  صاحب  قرآن  واگذار  است‌.  نقش  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  تنها  دریافت  وحی  و  رساندن  پیام  آن  است  و  بس.  پس  دل  او  باید  بیارامد  و  اطمینان  نماید،  و  وحی  را کامل  دریافت  دارد.  وحی  را  در سینۀ  خود  منقوش  و  ماندگار  بیابد  .  .  .  این  چنین  بود  و  این  چنین  شد  .  .  .  این  تعلیم  و تربیت  در  جای  خود  و  در  همان  جا که  نازل‌ گردیده  است  ثبت  و  ضبط  شده  است  .  .  .  مگر  این  تعـلیم  و  تربیت،  جزو گفتار  یزدان  دادار  نیست‌؟  و  آیا  سخن  خدا  در  بارۀ  هـر  موضوعی ‌که  هست  ثبت  و  ضبط  نمی‌شود؟  و  برای  هر  کاری ‌که  اراده  فرموده  است  ثبت  و  ضبط  نمی‌گردد؟  

آخر  این  هم  واژگانی  از  واژگان  یزدان‌،  و  سخنانی  از  سخنان  ایزد  سبحان  است  و  د‌ر  اصل‌ کتاب  قرآن  بسان  همۀ  واژگان  و  سخنان  دیگر  قرآن  در  لابلای  آن  جـای  می‌گیرد  و ثبت  و ضبط  می‌شود  .  .  .  ثبت  و ضط  این  آیه‌ها  در  این  جایگاه  خود  در  همین  سوره‌،  دلالت  ژرف  و  معنی  عمیقی  دارد،  و  الهام‌بخش  حقیقت  لطیفی  در  بارۀ  عملکر‌د  هر  واژه‌ای  از  واژگان  قرآن‌،  و  هر  سخنی  از  سخنان  آن‌،  راجع  به  هر  موضو‌عی  و  در  خطّ  سیر  هر  رویکردی  است  .  .  .  حقیقت  لطیفی‌ که  در  اینجا  جای  دارد  این  است ‌که  این قرآن  هر  واژه‌ای  و  هر  سخنی  را  در بر  دارد که  به  پیغـمبر صلّی الله علیه وآله وسلّم  وحی‌ گـردیده  است‌،  و  حرفی  از  آن ‌کاسته  نشده  است  و  نیفتاده  است‌،  و  جمله  یا  عبارتی  از  آن ‌کنار  انداخته  نشده  است  و  حذف  نگرد‌یده  است‌.  این  قرآن  حقّ  و  حقیقت  و  صدق  و  صداقت  و  بزرگی  و  بزرگواری  است‌،  و  بر کنار  از  هر گو‌نه‌ کاهش  و  افزایشی  است‌.

*
بدین  منوال  و  بر  این  روال‌،  دلی‌ که  با  این  سوره  روبرو  می‏‎گردد  احساس  می‌کند  از  هر سو  محاصره  شده  است  و  راه ‌گریزی  ندارد.  در  برابر  رفتار  و کردار  خود  مسؤول  است  و  از  سزا  و  جزا  و  پاداش  و  پادافره  عملکرد  خویش  نمی‌تواند  بگریزد،  و  پناهگاه  و  پناهی  نیست ‌که  او  را  از  خدا  در  امان‌،  و  از  حساب  و کتاب  او  معاف  دارد.  پیدایش  او،  و  رشد  و  نموّ  او،  و گامهایش  در  مسیر  زندگی‌،  در  برابر  علم  و  آگاهی  خدا  قـرار  دارد،  و  در  تدبیر  و  تقدیر  خدا  نمودار  و  پدیدار  است‌،  چه  در  پیدایش  نخستین  و  چه  در  پیدایش  واپسین‌،  چیزی  از  کار  و  بار  انسان  از  یزدان  سبحان  پنهان  نبوده  و  نهان  نمی‌ماند،  حتّی  در  آن  هنگام‌ که  انسان  به  لهو  و  لعب  و  بازی  و  بازیچه  می‏‎پردازد  و گول  می‌خورد  و  سرمستی  و  تکبّر  نشان  می‌دهد:

(فَلا صَدَّقَ وَلا صَلَّى (٣١)وَلَكِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى (٣٢)ثُمَّ ذَهَبَ إِلَى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى) (٣٣) 

(‌انسان  منکر  معاد)  هرگز  نـه  زکاتی  داده  است  و  نه  نمازی  خوانده  است‌.  بلکه  راه  تکذیب  (‌حقّ  و  حقیقت‌)  را  در  پیش  گرفته  است  و (‌به  فرمان  خدا)  پشت  کرده  است‌.  گذشته  از  این‌،  مغرورانه  و  متکبّرانه  (‌از کفر و  عناد  خود )‌ نزد  خانواده ‌و کسانش  برگشته  است‌.(قیامت/31-33)

انسان  در رویارو  شدن  با  این  همه  حقائق  و انگیزه‌ها  و  توده‌ها  و  الهامها  و پیامها،  تهدید کردن  پیچیده‌ای  را می شنود:  

(أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى (٣٤)ثُمَّ أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى) (٣٥) 

مرگ  بر  تو!  مرگ!  بازهم‌،  مرگ  بر  تو!  مرگ‌!.(قیامت/34و35)

 این  تهدید کردن  تأثیر خود  را  و معنی  خو‌د  را  دارد.  بدین  منوال  و  بر  این  روال‌،  این  سوره  به  سرکشی  و  رویگردانی  و  پافشاری  بر  بزهکاریها  و  سرگرم  شدن  این  دل  به  لهو  و  لعب  می‌پردازد،  و  به  دل  پیام  می‌دهد که  در کار  و  بار  خود  جدّی  و  قاطع  باشد،  و کار  و  بار  قیامت‌،  و کار و  بار  زندگی  خود  را  جدّی  بگیرد،  و  بداند  که‌ کار  و  بار  جهان  و  از  جمله  انسان  دارای  نظم  و  نظام  است  و  از  حساب  و کتاب  دقیقی  برخوردار  است‌.  پس  نباید  زندگی  را  سرسری ‌گرفت  و هر گونه ‌که  پیش  آید  خوش  آید گفت  و  بسر برد  .  .  .  آنگاه  سخن  از کار قرآن  می‌رود،  قرآنی‌ که  حرفی  از  آن‌ کاهش  نمی‌یابد  و  بریده  و کاسته  نمی‌شود.  زیرا  قر