ی  که  جان  به  گلوگاه  برسد،  (‌از  طرف  حاضران  و  اطرافیان  سراسیمه  و  دستپاچۀ  او،  عاجزانه  و  مأیوسانه‌)  گفته  می‌شود:  آیا  کسی  هست  که  (‌برای  نجات  او)  افسون  و  تعویذی  بنویسد؟‌!  و  (‌محتصر)  یقین  پیدا  می‌کند  که  زمـان  فراق  فرا رسیده  است‌.  ساق  پائی  به  ساق  پائی  می‌پیچد  و  پاها  جفت  یکدیگر  می‏‎گردد  .  .  .  در  آن  روز،  سوق  (‌همگان‌)  به  سوی  پروردگارت  خواهد  بود. (قیامت/26-30)                

از  جملۀ  این  حقائق  بزرگ ‌که  این  سوره  آنها  را  پیش  می‌کشد،  حقیقت  پیدایش  نخستین  است‌.  پیدایش  نخستین  دالّ  بر  صدق  و  راستی  پیدایش  واپسین  است‌.  همچنین  بیانگر  این  است‌ که  تعبیر  و  تقدیری  در  آفرینش  این  انسان  بر  روی  زمین  است  .  .  .  این  هم  حقیقتی  است  که  برای  مردمان  پرده  از  دقّت  ادوار  پیدایش  جهان  و  پیاپی ‌گردیدن  آن  در  ساختار  نگارین  و  نوآفرینی  است ‌که‌ کسی  جز  خدا  بر  آن  توانا  نیست‌،  و  هیچ‌ کسی  هم  چنین  ادّعائی  نکرده  است  و  نمی‌کند  حتّی  در  میان ‌کسانی‌ که  آخرت  را  تکذیب  می‌کنند  و  دروغ  می‌دانند  و  در  بارۀ  آن  به  جدال  و  ستیز  می‌پردازند.  ساختار  نگا‌رین  و  بدون  مدل  پیشین  جهان  هستی،  دلیل  قاطعی  بر  وجود  خداوند  یگانه‌ای  است  که  کار  و  بار  جهان  را  می‌گرداند،  و  هر  چیزی  را  به  اندازۀ  لازم  می‌آفریند  و  با  همدیگر  در  ارتباط  تهیّه  می‏‎بیند.  همچنین  پیدایش  نخستین  دلیل  روشنی  و  غیرقابل  برگشتی  است  بر  آسان  بودن  پدید  آوردن  جهان  واپسین  برای  یزدان  جهان‌آفرین‌.  پیام  نیرومندی  نیز  بر  ضروری  بودن  پدید  آوردن  جهان  آخرت  است‌،  و  همگام  با  تقدیر  و  تدبیری  است‌ که  انسان  را  بیهوده  رها  نـمی‌کند،  و  زندگی  و کار  او  را  بی‌ارزش  و  بدون  حساب  و کتاب  نمی‌نماید  .  .  .  این  آهنگی  است‌ که  این  سوره  دلها  را  با  آن  می‌پساید،  بدان ‌گاه‌ که  در  اوّل  آن  می‌فرماید:
(أَيَحْسَبُ الإنْسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ) (٣)
آیا  انسان  می‌پندارد  که  ما  استخوانهای  (‌پـوسیده  و  پراکندۀ)  او  را  گرد  نخواهیم  آورد؟‌. (‌قیامت‌/3) 

سپس  در  آخر  سوره  می‌فر‌ماید:
(أَيَحْسَبُ الإنْسَانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدًى (٣٦)أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنَى (٣٧)ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى (٣٨)فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالأنْثَى (٣٩)أَلَيْسَ ذَلِكَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتَى) (٤٠)

آیا  انسان  (‌منکر  معاد)  می‌پندارد  که  او  بیهوده  بـه  حال  خود  رها  شود  (‌و  قوانین  و  مقرّرات  الهی‌،  و  حساب  و  کتاب  و  سزا  و  جزای  دنیوی  و  اخروی  نداشته  باشد؟‌!)‌.  آیا  او  نطفۀ  ناچیزی  از  منی  نیست  که  (‌به  رحم  مادر)  پرت  و  ریخته  می‏‎گردد؟  سپس  به  صورت  خون  لخته  و  دلمه‌ای  در آمده  است‌،  و  خداوند  او  را  آفرینش  تازه‌ای  بخشیده  است‌،  و  بعد  اندام  او  را  نظم  و  نظام  و  سر  و  سامان  داده  است‌؟  و  از  این  (‌انسان‌)  دو  صنف  نر  و  ماده  را  ساخته  و  پرداخته  است‌.  آیا  چنین  خدائی  نمی‌تواند  مردگان  را  زنده  گرداند؟‌!.(‌قیامت/36-40)  

از  جملۀ  صحنه‌های  مؤثّری ‌که  این  سوره  آنها  را گرد  می‌آورد،  و  آنها  را  با  دل  انسان‌،  سخت  رویاروی  می‌سازد،  صحنۀ  روز  قیامت‌،  و  چیزهائی  است ‌که  در  آن  می‌گذرد.  از  قبیل‌:  دگرگونیهای  جهانی‌،  و  پریشانیها  و  اضطرابهای  نفسانی‌،  و  ویلانی  و  حیرانی  حاصل  از  رویاروی  شدن  با  رخدادهای  چیره  بر  انسان  و  جهانیان‌،  بدان ‌گاه‌ که  هو‌ل  و  هراس  در  اصل  جهان‌،  و  در  ژرفاهای  نفس  انسان  پدیدار  می‌آید،  و  آدمیزاد  بسان  موشی‌ که  به  تله  افتاده  باشد  بر  خود  می‌تپد  و  بدینجا  و  بدانجا  می‌پرد  و  می‌آید  و  می‌رود!  این  هم  پاسخی  به  پرسش  انسان  در  بارۀ  روز  قیامت  است‌،  پرسشی‌ که  با  شکّ  و  تردید  در  بارۀ  روز  قیامت  همراه  است‌،  و  چه  بسا  بیان  انکار  آن  روز  نهان  در  غیب ‌کیهان  است‌،  و گاهی  بیانگر  خوار  داشتن  آن  و  پافشاری  بر  فسق  و  فجور  است‌.  پاسخ  درمی‌رسد  با  آهنگهای  سریع  و  تند،  و  در  صحنه‌های  سریع  و  تند،  و  در  درخشندگیهای  سریع  و تند:

(بَلْ يُرِيدُ الإنْسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ (٥)يَسْأَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ (٦)فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ (٧)وَخَسَفَ الْقَمَرُ (٨)وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ (٩)يَقُولُ الإنْسَانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ (١٠)كَلا لا وَزَرَ (١١)إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ (١٢)يُنَبَّأُ الإنْسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ (١٣)بَلِ الإنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ (١٤)وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ) (١٥) 

(‌انسـان  در  قدرت  خداوند  بر  گرد آوردن  استخوانها  و  زنده  کردن  مردگان  تردیدی  ندارد)  بلکه  هدف  انسان  (‌از  انکار)  این  است  که  می‌خواهد  در  مدّت  زمانی  که  در  پیش  دارد  (‌تا  زنده  است‌)  گناه  کند؟‌!  (‌پاسخ  ایشان  این  است‌:‌)  هنگامی  که  چشمها  (‌از  شدّت  هول  و  هراس‌)  سراسیمه  و  آشفته  می‌شود.  و  ماه  بی‌نور  و  روشنائی  می‏‎گردد.  و  خورشید  و  ماه  گردآوری  می‏‎گردد.  انسان  در  آن  روز  خواهد  گفت‌:  راه  گریز  کجا  است‌؟  (‌گریز  میسّر  نیست‌)‌.  خیر!  (‌اصلاً  گریزگاهی  در  میان  نیست،  و  گریز  ممکن  نیست  و)  هیچ  گونه  پناهگاهی  وجود  ندارد.  در  آن  روز،  قرارگاه  (‌بهشت  و  دوزخ‌)  در  دست  پروردگار  تو  است‌.  در آن  روز  انسان  را  آگاه  می‌سازند  از  چیزهائی  که  پیشاپیش  فرستاده  است  و  از  چیزهائی  که  برجای  گذاشته  است‌.  اصلاً  انسان  خودش  از  وضع  خود  آگاه  است  (‌و  وجودش  شاهد  و  دلیل  بر  خویشتن  است‌)‌.  در  حالی  که  (‌به  زبـان‌)  عذرهائی  بـرای  (‌دفاع  از)  خود  می آورد!  . (قیامت/5-15)                                                                  

 از  جملۀ  این  صحنه‌ها،  صحنۀ مؤمنان  آرمیده  در  آستانۀ  پروردگارشان‌،  و  چشم  دوخته  به  ذات  خداوندگارشان  در  آن  ترس  و  هراس  حاکم  بر  جـهان  است‌.  صـحنۀ  دیگری  هم  به  میان  می‌آید،  و  آن  صحنۀ  دیگران‌،  یعنی  صحنۀ ‌کسانی  است‌ که  پیوند  خود  را  با  خدا  بریده‌اند،  و  امیدی  به  لطف  و کرم  او  ندارند.  وقتی  فرامی‌رسد که  در  آن  وقت  چشم  به  راه  جام ‌کفر  و  معصیت  و  تکذیبی  هستند  که  قبلاً  در  دنیا  داشته‌اند  و  مرتکب  آنها  شده‌اند.  از  این  صحنه  با  نیرو  و  سرزندگی  سخن  می‌رود.  بدان  گونه‌ که  انگار  همین  لحظۀ  قرائت  قرآن‌،  آن  صحنه  حاضر  و  در  برابر  دیدگان  است‌.  از  این  صحنه  بدین ‌گو‌نه  سخن  می‌رود  تا  پاسخی  به  عشق  مردمان  به  جهان  زودگذر،  و  سستی کردن  و  نادیده‌ گرفتن  جهان  آخرت  است  .  .  .  در  آخرت  انجام  می‌پذیرد  آنچه  باید  انجام  بگیرد  و  پیش  بیاید:

(كَلا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ (٢٠)وَتَذَرُونَ الآخِرَةَ (٢١)و