ِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ (٤)وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ (٥)وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ (٦)وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُوَ يُدْعَى إِلَى الإسْلامِ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (٧)يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (٨)هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (٩)يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ (١٠)تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (١١)يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (١٢)وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (١٣)يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصَارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنْصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ فَآمَنَتْ طَائِفَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَكَفَرَتْ طَائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ (١٤)

این  سوره  دو کار  اساسی  روشنی  را  دنبال  می‌کند  و  پی  می‏‎گیرد،  دوکاری‌ که‌کاملاً  در  روند  این  سوره  روشن  هستند.گذشته  از  آن  دوکار  اساسی‌،  اشاره‌ها  و  نگاه‌هائی  هم  در  میان  است‌که  فرعی  هستند  و  می‌توان  آنها  را  بدان  دوکار  اساسی  برگرداند:

نخستین‌کار  این  است‌که  به  دل  مسلمان  می‌اندازدکه  آئین  او  برنامه  الهی  برای  انسانها  در  شكل  واپسین  خود  است‌.  پیش  از  این  آئین  هم  شکلهای  دیگری  از  آئین  الهی  آمده‌اندکه  مناسب  با  اموال  و  اوضاع  و  مدارج  و  مراتب  معینی  در  تاریخ  بشریت  بوده‌اند.  بر  این  آئین  تجربه‌ها  در  زندگانی  انبیاء  و  در  زندگانی‌گروه‌ها  و  دسته‌ها  سبقت‌گرفته  است‌.  همه  آنها  راه  را  برای  این  شکل  واپسین  آئین  یگانه  الهی  آماده‌کرده‌اند  و  دیباچه  آن  بشمار  آمده‌اند.  خدا  خـواسته  است  این  شکل  واپسین  آئین  یگانه  الهی‌،  پـایان‌بخش  رسالتها  و  آخرین  آنها  باشد،  و  آن  را  بر  همه‌آئینهای  روی  زمین  غالب  و  چیره  گرداند.

بدین  خاطر  رسالت  موسی  را  ذکر  می‌کند  تا  بگویدکه  قوم  موسی‌که  موسی  به  سوی  آنان  روانه  شده  بود،  او  را  آزردند  و  اذیت  و  آزارش  رساندند،  و  از  رسالت  او  منحرف  گردیدند  وگمراه  شدند.  این  بو‌دکه  دیگر  آنان  امین  دین  خدا  در  زمین  نماندند:

 (وإذ قال موسى لقومه:يا قوم لم تؤذونني وقد تعلمون أني رسول الله إليكم . فلما زاغوا أزاغ الله قلوبهم , والله لا يهدي القوم الفاسقين). 

خاطرنشان  ساز  زمانی  را  که  موسی  به  قوم  خود  گفت‌:  ای  قوم  من‌! چرا  مرا  می‌رنجانید  وآزار  می‌رسانید  با  این  که  می‌دانید  که‌ من  قطعاً  فرستاده  خدا  به  سوی  شما  هستم‌؟‌! آنان  چـون  از  حق  منحرف  شدند،  خداوند  دلهایشان  را  بیشتر  از  حق  دور  داشت‌.  یزدان  مردمان  نافرمان  (‌و  بـیرون‌رونده  از  دائره  احکام  آسمان‌)  را  هدایت  نمی‌دهد.   (‌صـف‌/‌٥)  

دراین  صورت  سرپرستی  و  نظارت  قوم  موسی  بردین  خدا  به  پایان  آمده  بود،  و  امینان  د‌ین  خدا  نمانده  ودند،  از  آن  زمان‌که  از  حق  منحرف‌گشته  بودند  و  خدا  هم  دلهایشان  را  بیشتر  از  حق  دور  داشته  بود،  و  از  آن  زمان  که‌گمراه  شده  بودند  و  خدا  هم  بر گمراهیشان  افزوده  بود،  و  خدا  مردمانی  را  هدایت  نـمی‌دهدکه  از  راستای  راه  بیرون  افتاده  باشند  و  از  آئین  او  دست‌کشیده  باشند.  رسالت  عیسی  را  ذکر  می‌کند  تا  بگویدکه  او  برای  ادامه  رسالت  موسی  آمده  بود.  آمده  بود  تا  توراتی  را  تصدیق  کندکه  پيش  از  او  نازل گردیده  بود.  آمده  بود  هـمـچنین  تا  راه  را  برای  رسالت  واپسین  آماده‌کند،  و  زمینه‌ساز  فرا رسیدن  آن  شود،  و  به  آمدن  پیغمبر  واپسین  رسالت  مژده  بدهد،  و  پیونددهنده  دین‌ کتابی  پیشین‌،  و  دین  کتابی  واپسین  باشد:

(وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ).

و  خاطرنشـان‌ساز  زمانی  را  که  عیسی  پسرمریم  گفت‌:  ای  بنی‌اسرائیل‌! من  فرستاده  خدا  به  سوی  شما  بوده  و  توراتی  را  که  پپش  از  من  آمده  است  تصدیق  مـی‌کنم‌،  و  به  پپغمبری  که  بعد  از  من  می‌آید  و  نام  او  احمد  است‌،  مژده ‌می‌دهم‌.    (صف/‌٦)  

در  این  صورت‌،  عیسی  پسر  مریم  آمده  است  دینی  راکه  پس  از  موسی  حمل‌کرده  است  به  پیغمبری  تسلیم‌کند  و  واگذاردکه  به  آمدن  او  مژده  ميدهد.

در  علم  خدا  مقرر،  و  در  تقدیر  و  تدبیر  او  مشخص  گردیده  است‌که  این‌ گامها  به  جایگاه  ثابت  دائـمی  برسند  و  در  آنجا  مستقر  شوند،  و  دین  خدا  در  زمین  به  شکل  واپسین  خودش  با  دستهای  پیغمبر  واپسین  خدا  جایگزین  شود  و  ماندگار گردد:

(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ) .

خدا  است  که  پیغمبر  خود  را  همراه  با  هدایت  و  رهنمود  (‌آسمانی‌)  و  آئین  راستین  (‌اسلام‌)  فرستاده  است  تا  این  آئین  را  برهمه  آئینهای  دیگر  چیره  گرداند،  هر چند  مشرکان  دوست  نداشته  باشنذ.     (صف‌/٩)  

براین ‌هدف اول  و روشن  سوره‌،  حذف  دوم  استوار  مي گردد.  زیرا  وقتی‌که  مسلمان  این  حقیقت  را  درک  و  فهم  می‌کند،  و به  داستان  عقیده پی  می‏‎برد،  ونصیب  خـود  را  از  امانت  عقیده  در  زمین  پیش  چشم  می‌دارد،  عقل  و  شعو‌رش  تکالیف  و  وظائف  این  امانت  را  دنبال  کند  و  او  را  به  صدق  نیت  در  جهاد  وامی‌دارد،  جهادی‌که  برای  چیره  شدن  آئینش  بر  همه  آئینهای  دیگر  