اده  و  مشیّت  او  بخو‌اهد  و  صلاح  بداند.

تقوا  و  پرهیزگاری  است ‌که  آمرزگاری  یزدان  را  سزاوار  بندگان  می‌سازد.  خداوند  سبحان  شایان  هم  این  است  و  هم  آن‌.  باید  از  خدا  ترسید  و  آمرزش  او  را  به  بهای  تقوا  خرید.  

*
با  این  تسبیح  و  تقدیس  خاشعانه‌،  این  سوره  پایان  می‌پذیرد،  در  آن  حال  و  احوالی‌ که  نفس  انسان  چشم  امید  به  ذات  خداوند  بخشنده  و  بزرگوار  می‌دوزد،  و  فروتنانه  از  آستان  مبارکش  می‌طلبد که  بخواهد  توفیق  ذکر  و  یاد  خود  را  بهرۀ  او سازد.  و  به  راه  تقو‌ا  و  پرهیزگاری  رهنمود  و  رهنمونش ‌گرداند،  و  با  آمـرزش  خود  بدو لطف  و  مرحمت  فرماید.

(هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ) (٥٦)

سزد  که  از  (‌خشم‌)  خدا  دوری  جست‌،  و  او  را  سزد  که  آمرزگاری  کند  (‌و  بر دیگران  ببخشاید)‌.  

*
----------------------------------------------------------------
[1] اشاره به آیۀ دهم سورۀ مزّمّل است‌. (‌مترجم‌)
[2]«‌رجز»‌: چیزهای ‌کثیف‌ و پلید.وسوسه ‌و نیرنگ اهریمن‌.  بتها.گناه ... این  واژه مفهوم جامعی دارد و هرگونه عمل زشت و پلید و هرکاری را شامل  می شود که موجب خشم ‌و عذاب الهی باشد. (‌مترجم‌) 
[3]‌این ترجمه با توجه ‌به  برداشت ‌مؤلّف  فررانه  است‌ ... دو  معنی دیگر  برای این آیه  ذکر شده است: الف-‌ پوست تن را به‌ کلّی سیاه و دگرگون  می سازد.  ب‌:دوزخ انسان را مـی‌سوزاند و سیاه می‌گرداند و قیافۀ ‌او را  دگرگون می سازد نگا:  روح‌البیان‌...(‌مترجم‌)‌. 
[4]و یا این‌که آیات ‌قرآن است  (‌مترجم )<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:184.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:185.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:186.txt">قسمت سوم</a></body></html>سورۀ  قیامت  مکّی  40  آیه است
بسم الله الرحمن الرحیم  

(لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ (١)وَلا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ (٢)أَيَحْسَبُ الإنْسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ (٣)بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَنْ نُسَوِّيَ بَنَانَهُ (٤)بَلْ يُرِيدُ الإنْسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ (٥)يَسْأَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ (٦)فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ (٧)وَخَسَفَ الْقَمَرُ (٨)وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ (٩)يَقُولُ الإنْسَانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ (١٠)كَلا لا وَزَرَ (١١)إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ (١٢)يُنَبَّأُ الإنْسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ (١٣)بَلِ الإنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ (١٤)وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ (١٥)لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ (١٦)إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ (١٧)فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ (١٨)ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ (١٩)كَلا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ (٢٠)وَتَذَرُونَ الآخِرَةَ (٢١)وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ (٢٢)إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ (٢٣)وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ (٢٤)تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ (٢٥)كَلا إِذَا بَلَغَتِ التَّرَاقِيَ (٢٦)وَقِيلَ مَنْ رَاقٍ (٢٧)وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ (٢٨)وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ (٢٩)إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ (٣٠)فَلا صَدَّقَ وَلا صَلَّى (٣١)وَلَكِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى (٣٢)ثُمَّ ذَهَبَ إِلَى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى (٣٣)أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى (٣٤)ثُمَّ أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى (٣٥)أَيَحْسَبُ الإنْسَانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدًى (٣٦)أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنَى (٣٧)ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى (٣٨)فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالأنْثَى (٣٩)أَلَيْسَ ذَلِكَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتَى) (٤٠)

این  سورۀ ‌کو‌تاه  برای  دل  انسان‌،  حـقیقتها،  انگیزه‌ها،  تصویرها،  صحنه‌ها  و  پــرده‌هائی  را گرد  آورده  است ‌که  دل  اصلاً  نه  با  آنها  می تواند  مبارزه  و  مقابله  بکند،  و  نه  از آنها  می‌تو‌اند  بگریزد  .  .  .  آنها  را  با نیروی  هر چه  تمام‌تر  به  شیوۀ   ویژه‌ای‌ گرد  می‌آورد.  به  شیوه‌ای‌ که  از  آنها  قالب  قرآنی  ممتازی  می‌سازد،  چه  در  اسلوب  بیان  سخن‌،  و  چه  در  اسلوب  آوا  و  نوائی‌ که  دارد.  به ‌گو‌نه‌ای  که  هم  این  و  هم  آن  در  آهنگی ‌گرد  می‌آید ‌که  دارای  تأثیر  احساس  و  شعو‌ر  نیرومندی  می‌گردد‌،  احساس  و  شعو‌ری‌ که  مشکل  است  بتوان  با  آن  مبارزه  و  مقابله  کرد‌،  یا  از  آن ‌گریخت  و  دوری ‌گزید.

این  سوره  در  دو  آیۀ  نخستین  خود  با  آوائی  از  قیامت‌،  و  با  نوائی  از  نفس  می‌آغازد:

(لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ (١)وَلا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ) (٢)

به  روز  قیامت  سوگند!  و  به  نفس  سرزنشگر  سوگند!  (‌که  پس  از مرگ  زنده  می‌گردید  و  رستاخیز  حقّ  است‌)‌.  

آنگاه  سخن  ادامه  می‌یابد  در  بارۀ  نفس  و  راجع  به  قیامت‌،  از  سرآغاز  سوره  تا  پایان  آن‌.  از  نفس  و  قیامت  همراه  همدیگر  سخن  می‌رود  تا  سوره  پایان  می‌پذیرد.  انگار  این  سرآغاز  اشاره  به  موضوع  این  سوره  دارد.  یا  انگـار  این  سرآغاز  آهنگ  آن  لازم  است  و  هـمۀ  آهنگهای  این  سوره  باید  به  شیوۀ  دقیق  زیبائی  بدان  برگردند  .  .  .

از  جملۀ  حقائق  بزرگی ‌که  این  سوره  در رویاروئی  با  دل  انسان  آنها  را گرد  می‌آورد،  و  با  آنها  پیرامون  دل  انسان  دیوار  بزرگی  می‌سازد  که  نتوان  از  آن  گریخت‌،  حقیقت  دشوار  و  هراس‌انگیز  مرگ  است‌.  حقیقتی‌ کـه  به  هر  زنده‌ای  روی  می‌آورد،  و  هیچ  زنده‌ای  نمی‌تواند  آن  را  از  خو‌د  برگرداند  و  به  دورش  دارد،  و  هیچ‌ کسی  از  اطرافیان  او  هم  نمی‌تواند  همچون‌ کاری  را  برای  او  بکند!  این  حقیقت  در  هر  لحظه‌ای  صورت  می‌پذیرد  و  تکرار  می گردد،  و  بزرگان  و کوچکان‌،  و  ثروتمندان  و  فقیران‌،  و  نیرومندان  و  ضعیفان‌،  با  آن  روبرو  میگردند،  و  جملگی  آنان  در  برابرش  یک  موقعیّت  پیدا  می‌کنند  ...  هیچ  حیله  و  نیرنگی‌،  و  هیچ  وسیله  و  ابزاری،  و هیچ  نیرو  و  توانی‌،  و  هیچ  میانجیگری  و  شفاعتی‌،  و  هیچ  دفع‌ کردن  و  طرد  نمودنی‌،  و  هیچ  به  تأخیر  انداختن  و  به  وقت  دیگر  افکندنی‌،  در  میان  نیست  و  سودی  نمی‏‎بخشد  .  .  .  چون  این  حقیقت  از  جهان  بالا  آمده  است  و  از  جانب  مقام  والا  فرارسیده  است‌،  و  لذا  انسانها  با  آن  نمی‌توانند  کاری  بکنند،  و  جز  تسلیم  آن  شدن ‌گزیری  و گریزی  در  میان  نیست!  باید  تسلیم  اراده  و  مشیّت  آن  جهان  بالا  و  آن  مقام  والا  شد  و  بس‌!  .  .  این  آهنگی  است‌ که  این  سوره  دلها  را  با  آن  می‌پساید،  آن ‌گاه‌ که  می‌فرماید:

(كَلا إِذَا بَلَغَتِ التَّرَاقِيَ (٢٦)وَقِيلَ مَنْ رَاقٍ (٢٧)وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ (٢٨)وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ (٢٩)إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ) (٣٠)

چنین  نیست  که  گمان  می‌برند.  هنگام