وادث  عظیم‌،  اصلاً)  بـلائی  از  بلاهای  بزرگ  است..  وسیلۀ  بیم  دادن  انسانها  است‌.  صحـنه‌های  ماه‌،  و  شب هنگامی‌ که  ثبت  می‌کند  و  روی  به  رفتن  می‌نهد،  و صبح  وقتی ‌که  روشن  می‌شود  و  سپیده  می‌دمد ... خود  اینها  صحنه‌های  زنده‌اند،  و  به  دل  بـشری  چیزهای  زیادی  را  می‌ریند،  و  رازهای  زیادی  را  به  ژرفاهای ‌گوش  دل  می‌خوانند،  و  در  ژرفاهای  دل  احساسها  و  بینشهای  زیادی  را  به جوش  و  خروش  در می‌اندازند.  قرآن  با  این  اشاره‌های  سریع  و  گذرا کمـینگاه‌های  این  احساسها  و  بینشها  را  می‌پساید  و  لمس  می‌نماید.  قرآن  آگاهانه  این‌ کار  را  می‌کند،  و  دریچه‌ها  و  راه‌های  ورود  به  دل‌،  و  سرک‌ کشیدن  به  پیچ  و  خـمهـای  آن  را  می‌داند.

کمـتر  دل  بیدار  می‏‎گردد  و  هو‌شیارانه  به  صحنۀ  ما  نگاه  می‌کند،  بدان‌ گاه‌ که  طلوع  میکند،  و  زمانی که  در  شب  حرکت  می‌نماید،  و  وقتی ‌که  غروب  می‌کند  ...  و  در  این  حال  دل  از  ماه  چیزی  به  خاطر  سپارد،  چیزی ‌که  رازهای  این  هستی  را  به ‌گوشش  زمزمه  می‌کند  و  می‌خواند. گاه گاهـی  ایستادن  در  مهتاب،  دل  را  شستشو  می دهد،‌گوئی  با  نور  حـمّام  می‌کند  و  خـویشتن  را  می‌شوید!

کمـتر  دل  بیدار  می‏‎گردد  و  هوشیارانه  به  صـنحۀ  شب  نگاه  می‌کند،  بدان‌ گاه‌ که  دارد  پشت  مـی‌کند  و  دامـن  بر می‌چیند،  در  آن  آرامش و سکو‌تی ‌که  اندکی  پیش  از  طلوع  همه  جا  را  فرا می‌گیرد،  و  اندک  اندک  سراسـر  این  هستی  چشمانش  را  باز  می‌کند  و  از  خواب  بیدار  می‌شود  و  برمی‏خیزد... در  این  حال  در دل  تأثیری  از  این  صحنه  نقش نبندد  و  به  ژرفاهای  دل  اندیشه‌های  روشن‌ فرونرود،  و  مرغ  دل  بال  و پر نگیرد  و به  پرواز  در نیاید!

کمتر دل  بیدار  می‏‎گردد  و  هوشیارانه  به  صحنۀ  صبح  نگاه  کند،  بدان ‌گاه ‌که  سپیده  می‌دمد  و  بامداد  روشن  می‌شود،  در  این  حال  در دل  نبض‌ طلوع  نزند و  نشکفد  و  احساس  و  شعور  حال  به  حـال  نشود،  و  دل  بهرین  شایستگی  دریافت  نور  را  پیدا  نکند،  نوری‌ که  در  درونها  طلوع  می‌کند  همراه  نوری‌ که  در  دیدگان  ظـاهر  می‌گردد!

خدائی‌ که  دل  انسان  را  آفریده  است  می‌داند که  خود  این  صحنه‌ها  در  برخی  از  اوقات  شگفتیها  می‌آفریند،  و  انگار  از  نو  دل  را  می سازد  و  پدیدار  می‏‎گرداند.

در  فراسوی  این  انگیزه‌ها  و  درخششها  و  پذیرشها،  در  ماه  چیزی  است‌،  و  در  شب  چیزی  است‌،  و  در  صبح  چیزی  است‌،  چیزی  از  حقیقت  شگفت  هراس‌انگیزی  است‌ که  قرآن  عقل  و  شعور  را  متوجّه  آن  می‌کند،  و  خردها  را  از  آن  آگاه  می‌سازد.  در  ایـن  چـیزها  دلالت  قدرت  آفریدگار،  و  حکمـت‌ گردانندۀ  جهان،  و  هماهنگی  الهی  در  سراسر  این ‌گیتی‌،  با  دقتّ  و  ظرافتی  پدیدار  و  جلوه‌گر  می‌آید که  تصوّر  آنها  خردها  را  واله  و  شیدا  و  حیران  و  ویلان  می‌نماید.

یزدان  سبحان  بدین  حقائق  بزرگ  جهانی  سوگند  می‌خو‌رد  تا  غافلان  را  متوجّه  ارزشهای  فر‌اوان‌،  و  جایگاه‌های  بزرگ،  و  دلالتهای  شورانگیز  آنها  سازد.  یزدان  سبحان  سوگند  می‌خورد  بر  این ‌که  (‌دوزخ‌)  یا  لشکریان  نگهبان  آن‌،  یا  آخرت  و  آنچه  در  آن  است‌،  یکی  از  امور  بزرگ  و  شگفت  و  شگرفی  است ‌که  انسانها  را  از  خطری  می‌ترساند که  در  پیـش رو  و  در  فراسوی  ایشان  است‌:

(إِنَّهَا لإحْدَى الْكُبَرِ (٣٥)نَذِيرًا لِلْبَشَرِ) (٣٦)

دوزخ  (‌یکی  از  مسائل  مهمّ  و  حوادث  عظیم‌،  اصلاً)  بلائی  از  بـلاهای  بزرگ  است‌.  وسیلۀ  بیم  دادن  انسانها  است‌.  سوگند  خوردن  خودش‌،  و  محتواها  و  مضمونهایش‌،  و  چیزی‌ که  بدین  صورت  بر  آن  سوگند  خورده  می‌شود،  همه  و  همه  پتکهائی  هستند که  بر  دلهای  انسانها  با  شدّت  و  حدّت  فرود  می آیند،  و  با  «‌نقر  ناقور»  یـا  دمیدن  در  شیپور و  نفخ  صور،  و  با  پژواکی‌ که  برجای  می‌گذ‌ارد  در  فهم  و  شعور،  و  با  سرآغاز  این  سوره  هماهنگ  می‌گردد،  سرآغازی‌ که  با  ندای  بیدارکننده  به  بیداری  و  هوشیاری  فرا می‌خواند:

(يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ )(١)

ای  جامه  بر  سر  کشیده  (‌و  در  بستر  خواب  آرمیده‌!)‌. 

 و  دستور  می‌دهد  بترسانند  و  آگاه  و  برحذر گردانند: 

(قُمْ فَأَنْذِرْ) (٢)

برخیز  و  (‌مردمان  را  از  عذاب  یزدان‌)  بترسان!.

فضای  سوره  سراپا  دمیدن  و کوبیدن  و  از  خطر  ترساندن  است‌!  

*در  سایه  این  آهنگهای  برانگیزندۀ  مهمّ  و  قابل  توجّه‌،  مسؤولیّت  هر کسی  را  اعلام  می‌کند،  مسؤولیّتی‌ که  به  نفع  خـود  یا  به  زیان  خود  دارد.  انسانها  را  وا می‌گذارد که  راه  خـود  را  و  سرنوشت  خود  را  برگزینند.  به  انسانها  اعلان  می‌کند که  هر کاری  را که  با  اختیار  و گزینش  خود  می کنند  در  برابر  آن  مسؤولند،  و  همگان  در گرو  اعمال  و  افعال  خـود  هستند  و  بارهای  خود  را  بر  دوش  خود  برمی‌دارند:

(لِمَنْ شَاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ (٣٧)كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ) (٣٨)                   *

برای  کسانی  از  شما  که  می‌خواهند  (‌بـه  سوی  خیرات  و  طاعات‌)  پیش  بروند،  و  یا  کسانی  از  شما  که  می‌خواهند  (‌از  خیرات  و  طاعات‌)  عقب  بکشند.  هر  کسی  در  برابر  کارهائی  که  کرده  است  (‌در  دوزخ  زندانی  می‏‎گردد  و)  گروگان  می‌شود.

هر کسی  همّ ‌و غمّ‌ و مسؤولیّت  خود  را  بر  عهده  می‌گیرد  و  بر  دوش  می‌کشد،  و  خو‌د  را  در  جائی  می‌گذ‌ارد  و  رها  می‌دارد که  می‌خواهد  در  آنجا  خود  را  برجای  بدارد  و  رها  بسازد.  خود  را  جلو  می‌اندازد  یا  واپس  می‌اندازد.  خویشتن  را  محترم  و  مکرّم  می‌نماید،  یا  خویشتن  را  خوار  و  رسوا  می‌سازد.  انسان  در گرو  چیزی  خواهد  بود  که  می‌کند  و  فراچنگ  می‌آورد.  به  قید  و  بند  و  غل  و  زنجیر  چیزی ‌گرفتار  می‌آید که  می‌کند.  یزدان  مهربان  برای  انسانها  راهی  را  روشن‌ کرده  است  که  باید  آگاهانه  بر  آن  بروند  و  هوشیارانه  آن  را  بسپرند.  این  اعلام  و  اعلان  وقتی  صورت  می‌پذیرد که  همگان  با  صحنه‌های  الهامگرانۀ  هستی‌،  و  با  صحنه‌های  دوزخی  روبرو  می‌گردند که  نه  می‌میراند  و  نابود  می‌گرداند،  و  نه  رها  می‌سازد  و  نه  وامی‌گذارد ... این  اعلام  و  اعلان‌،  تأثیر  خود  را  و  ارزش  خود  را  دارد.

در  برابر  صحنۀ  کسانی ‌که  در گرو کارهائی  هستند که  کرده‌اند،  و  به  غل  و  زنجیر  و  قید  و  بند  چیزی‌ گرفتار  آمده‌اند  که  انجام  داده‌اند،  آزادی  و  رهائی  یاران  دست  راستـی  را  از  غل  و  زنجـیر  و  قید  و  بند  اعـلان  و  اعـلام  می‌دارد،  و  بدیشان  حـقّ  ایشـان  را  می دهد  که  از  بـزهکاران  بپرسند  چه  چیز  ایشـان  را  بـدین  سرنوشت  گرفتار کر‌ده  است  و  بدین  جایگا‌ه  دوزخ  نام  اند‌اخته است:

(إِلا أَصْحَابَ الْيَمِينِ (٣٩)فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ (٤٠)عَنِ الْمُجْرِمِ