:  مرا  واگذار  با  آن‌ کسی‌ که  او  را  تک  و  تنها  و  بدون  هیچ  دارائی  و  اموال  و  اولادی  آفریده‌ام‌،  چیزهائی  که  بدانها  می‌بالد.  از  قبیل‌:  دارائی  زیاد  و  پسرانی‌ که  حاضر  و  آماده‌اند،  و  نعـمـتهائی ‌که  از  داشتن  آنها  سرمست  می‌گردد  و  به خود  می‌نازد،  ولاف  می‌زند  و تکبّر  می‌ورزد  و  بیشتر  و  فراخ‌تر  می‏طلبد.  مرا  با  او  واگذار  و  دل  خود  را  به  مکر  و کید  و  نیرنگ  او  مشغو‌ل  مدار.  چه  من  خودم  به  جنگ  او  می‌پردازم  و یار  او  را  می‌سازم  ...  در  اینجا  است‌ که  انسان  بر  خود  می‌لرزد  و  می‌هراسد.  

وقتی‌ که  انسان  نیروئی  را  به  تصوّر  در می‌آورد که  حدّ و  مرزی  نمی‌شناسد،  نیروی  خداوند  قادر  و  توانائی ‌که  می‌خواهد  این  آفریدۀ  ضعیف  و  مسکین  و  لاغر  و  ناچیز  را  درهم ‌کو‌بد  و  له  و  په ‌کند! نصّ  قرآنی  چنین  لرزه‌ای  را  در  دل  خواننده  و  سنوندۀ  ایمن  خود  پدید  می‌آورد.  پس‌ کسی‌ که  این  قرآن   رو  بدو  می‌کند  و  با  او  رویاروی  می‌شود  باید  چه  حالی  را  پیدا  بکند؟‌!

نصّ  قرآن  بیان  حال  و  احوال  این  آفریده  را  طول  می‌دهد،  و  بسیار  سخن  می‌گوید  از  نعمتها  و  بهره‌هائی  که  خدا  بدو  داده  است‌،  پیش  از  این ‌که  از  رویگردانی  و  سرکشی  و  دشمنانگی  او  چـیزی  گوید.  خدا  است ‌که  او  را آفریده  است  بدون  این‌ که  چیزی  داشته  باشد،  حتّی  جامه  به  تن  داشته  باشد!  سپس  بـدو  دارائی  و  اموال  فراوان  و  بسیاری  را  می‌دهد.  پسرانی  بدو  می‌دهد که  پیرامون  او  حاضر  و  آماده‌اند.  در  خدمت  او  هستند،  و  او  از  دیدارشان  شاد  و  از  نسبتشان  به  خود  مسرور  است‌.  خدا  زندگی  را  برای  او  آماده  و  آسان  و  مهیّا  و  خوش  کرده است  ...

( ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ )(15) 

گذشته  از  این  (‌بدوان  شکر  و  سپاسی  که  بکند)  امیدوار  است  که  (‌بر  نعمت  و  قدرتش‌)  بیفزایم‌.

او  بدانچه  بدو  داده  شده  است  قانع نیست  و  بس  نمی‌کند،  و  شکر  نعمت  بجای  نمی آورد... یا  چه  بسا  امیدوار  است ‌که  وحی  بر  او  نازل  شود،  و کتابی  بدو  داده  شود،  همان‌گونه‌ که  در  آخر  این  سوره  خواهد  آمد:  

(بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْتَى صُحُفًا مُنَشَّرَةً )(٥٢)

اصلاً  هر یک  از  اینان  می‌خواهد  که  (‌از  سوی  خدا،  جداگانه‌)  نامۀ  سرگشاده‌ای  (‌که  همه  بتوانند  آن  را  ببینند  و  بـخـوانند)  بدو  داده  شود  (‌نامه‌ای  که  ابلاغ  پیغمبری  یکایک  آنان  باشد،  یا  داّل  بر  صدق  نبوّت  پیغمبر  اسـلام  باشد)‌.   (مدّثر/52 )                                                         ولید  پسر  مغیره  از جمله‌ کسانی  بود که  به  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله وسلّم  حسودی  می‌کردند  بر  این‌ که  نبوّت  بدو  داده  شده  بود.  در  اینجا  او  را  سخت  از  این  آزمندی  و  طمع  باز می‌دارد،  آزمندی  و  طمعی ‌که  بیجا  است‌.  زیرا کار  نیکی  نکرده  است  و  طاعت  و  عبادتی  نداشته  است  و  شکـر  نعمت  خدای  را  بجای  نیاورده  است  تا  به  سبب  آن  فزونی  و  افزایش  بخواهد:
(كَلَّا ).
هرگز.
این  واژه  برای  ردع  و  انکار  و  سرکوبی  و  تودهنی می آید.
( إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيداً) (16)
او  با  آیات  ما  دشمن  و  ستیزه‌جو  است‌.

او  با  دلائل  حقّ  و  پیامهای  ایمان  دشـنی  و  ستیزه‌جـوئی  می‌کند.  رو  در  روی  دعوت  مـی‌ایستد،  و  با  پیغمبر  این  دعوت  می‌جنگد،  و  خویشتن  را  و دیگران  را  از آن  باز می‌دارد،  و  پیرامون د عوت ‌گـمـراهسازیها   مـی کند  و  یاوه‌ سرائیها  می نماید.

بر  این  ردع  و  انکار  با  تهدید  و  بیمی  پیرو  می‌زند،  تهدید  و  بیم  تبدیل  خوشی  و  آسایش  و  آسانی  به  ناخوشی ‌و  عدم  آسایش  و  سختی  و  دشواری‌:

  (سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً) (17)

به  زودی  او  را  به  بالا  رفتن  از  گردنۀ  (‌مشکلات  و  معضلات  زندگی‌)  وامی‌دارم  (‌و  بـه  سختیها  و  دشواریهای  فراوان  دچار  می‌سازم)‌.

تعبیری  است‌ که  حرکت  را  به تصویر  می‌کشد.  چه  بالا  رفتن  در  راه‌،  سخت‌ترین  رفتن  است  و  دشـوارترین  خستگی  را  به  همراه  دارد.  اگر  این  بالا  رفتن  از  طرف  د‌یگران  بر  انسان  تحـمـیل  شود  و  انسـان  وادار  به  بالا  رفتن  از  سوی  دیگران  شود،  درد  و  رنج  آن  -‌ای  بالارونده  بیشتر،  و  خـستگی  و  درماندگی  زیادتری  بدو  می‌رساند.  این  امر  در  عین  حال  تـیری  از  حقیقت  است‌.  چه‌ کسی  از  راه  سهل  و  ساده  و  دوست  داشتنی  ایمـان  منحرف  می‌گردد  و  به کژراهه  می‌افتد،  در  راه  سنگلا‌خ  و  سخت  و  پر  از  چاله  و  چوله‌ای  لنگ‌لنگان  و  افتان  و  خیزان  می‌رود.  زندگی  را  با  پریشانی  و  سختی  و  اندوه  و  ضیقت  بسر می‌برد.  انگار  به  سوی  آسمان  صعود  می‌کند.  یا  در راه  ناهمگو‌ن  و  سخت  وناجوری  بالا  می‌رود که  هیچ  آبی  و  توشه‌ای  د‌ر  آن  نیست‌،  و  هیچ  آسایش  و  امیدی  در  پایان  راه  سراغ  نـی‌رود!

آن‌گاه  چهرۀ  زشتی  را  از  او  به  تصویر  می‌کشد که  در  زشتی  سرآمد  است‌.  چهرۀ  زشتی  است ‌که  باعث  تـمسخـر  و  استهزاء  می‌گردد.  مردی  است  ذهن  خود  را  خسته  می‌کند،  و  بر  اعصاب  خود  فشار  وارد  می‌سازد،  و  پیشانی  را  اخم  و  تخم  و  چین  و  چروک  می دهد،  ابروها  را  درهم  می‌کشد،  و  بندهای  اندامهایش  را  مـی‌فشارد،  و  سراپای  وجودش  را  زشت  و  پـلشت  نشان می‌دهد،  همۀ  اینها  را  انجام  می‌دهد  تا  عیبی  بیابد  و  قرآن  را  با  آن  معیوب  سازد،  و  سخنی  بیابد  تا  در  بارۀ  قرآن  بگو‌ید:  

 ( إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ (18)  فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ (19)  ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ (20) ثُمَّ نَظَرَ (21)  ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ (22)  ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ (23)  فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ (24)  إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ )(25) 

او  (‌برای  مبارزۀ  با  پیغمبر و  قرآن‌)  بیندیشید  (‌و  در  نظر  گرفت  که  چه  بگوید  و  بکند)  و  نقشه  و  طرحی  را  (‌در  ذهن  خود)  آماده  ساخت‌.  مرگ  بر  او  باد!  چه  نقشه‌ای  که  کشید  و  چه  طرحی  که  ریخت‌؟‌!  مرگ  بر  او  باد!  چه  نقشه‌ای  که  کشید  و چه  طرحی  که  ریخت‌؟‌!  بـازهـم  نگریست  و  دقّت  کرد.  سپس  چهره  درهم  کشید  و  شتابگرانه  اخم  و  تخم  کرد.  بعد  واپس  رفت  و  گردن  افراخت‌.  آن  گاه گفت:  این  (‌کتاب  قرآن  نام‌)  چیزی  جز  جادوی  منقول  (‌از  پیشینیان  و  روایت  شده  از  دیگران‌)  نمی‌باشد.  این  (‌چیزهائی  که  محمّد  کلام  آسـمانی  نام  می‌دهد)  چیزی  جز  ســخـن  انسانها  نیست‌.

تعبیر  قرآنی  لحظه  لحظۀ  نگاه‌ها،  خطره  خطرۀ  دلها،  حرکه  حرکۀ اندامها  را  ترسیم  می‌کند.  این  قلم‌موی  نقّاش  است  و  همـه  چیز  را  به  تصویر  می‌کشد،  نه  این‌ که ‌کلمه‌ها  و  واژه‌ها  است‌.  نه‌ نه‌،  بلکه  انگار گوئی  فیلم  سینمائی  است  و  لحظه  به  لحظه  را  فیلمبرداری‌ کرده‌اند  و  هم  اینک  بر  پردۀ سینمـا  ظاهر  می‌شود!  بدان ‌گاه ‌که  او  می‌اندیـشد  و  در  صدد  جلوگیری   از  ا