ین  تهدید  و  بیم  همگانی  رو  به  فرد  ویژه‌ای  از  تکذیب ‌کنندگان  می‌کند.  چنین  به  نظر  می‌رسد  آن  فرد  نقش  اصلی  ویژه‌ای  در  تکذ‌یب ‌کردن  و  توطئه  چیدن  برای  ایـن  دعوت  داشته  است‌.  رو  بدو  می‌کند  با  تهدید  خرد کننده‌ای  و  بیم  درهم  شکننده‌ای‌،  و  از  او  شکل  زشتی  را  می‌کشد که  باعث  تمسخر  و  استهزاء  حال  و  احوال  و  سیماهای  چهره  و  اندامهای  او  می‏‎گردد،  حال  و  احوال  و  سیماهائی‌ که  از  لابلای‌ کلمات  نمودار  و  پدید  می آید،  به‌ گونه‌ای‌ که  انگار  زنده  و  برجسته  و  دارای  سیمـاها  و  نشانه‌های  جنبنده  است‌:

( عَلَى الْكَافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ (10)  ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً (11)  وَجَعَلْتُ لَهُ مَالاً مَّمْدُوداً (12)  وَبَنِينَ شُهُوداً (13)  وَمَهَّدتُّ لَهُ تَمْهِيداً (14)  ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ (15)  كَلَّا إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيداً (16)  سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً (17)  إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ (18)  فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ (19)  ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ (20) ثُمَّ نَظَرَ (21)  ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ (22)  ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ (23)  فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ (24)  إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ (25)  سَأُصْلِيهِ سَقَرَ (26)  وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ (27)  لَا تُبْقِي وَلَا تَذَرُ (28)  لَوَّاحَةٌ لِّلْبَشَرِ (29)  عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ) (30) 

   مرا  واگذار  با  آن  کسی  که  او  را  تـک  و  تنها  (‌و  بدون  دارائی  و اموال  و اولاد)  آفریده‌ام‌.  و  ثروت  بسیاری  بدو  داده‌ام‌.  و پسرانی  بدو داده‌ام  که  (‌همواره  درپش  او  آماده‌،  و  در مجالس  برای خدمتگذاریش‌)  حاضرند.  و  (‌وسائل  زندگی  را)  از  هر  نظر  برای  او  فراهم  ساخته‌ام  (‌و  بدو دم  و  دستگاه  داده‌ام‌)‌.  گذشته  از  این  (‌بدون  شکر  و  سپاسی  کـه  بکند)  امیدوار  است  که  (‌بر  نعمت  و  قدرتش‌)‌ بیفزایم‌ ! هرگز!  (‌چنین‌ نخواهد شـد و  بدانــه  آرزو می‌کند  نـخـواهد  رسید)‌.  چرا  که  با آیات  ما  دشمن  و  ستیزه ‌جوا ست‌.  به  زودی  او را  به  بالا رفتن  از گردنۀ  (‌مشکلات  و  معضلات  زندگی‌)  وا می‌دارم  (‌و  به  سختیها  و  دشواریهای  فراوان  دچار می‌سازم‌)‌.  او  (‌برای  مبارزۀ  با  پیغمبر و  قرآن‌)  بیندیشید  (‌و  در نظر  گرفت ‌که  چه  بگوید  و بکند)  ونقشه  و  طرحی  را  (‌در  ذهن  خود) ‌آماده  ساخت‌.  مرگ  بر  او  باد!  چه  نقشه‌ای  که  کشید  و  چه  طرحی  که  ریخت‌؟‌!  بازهم  نگریست  و دقّت  کرد.  سپس  چهره  درهم  کشید  و  شتابگرانه  اخـم  و  تخم  کرد.  بعد  واپس  رفت  و  گردن  افراخت‌.  آن  گاه  گفت‌:  این  (‌کتاب  قرآن ‌نام‌)  چیزی ‌جز  جادوی  منقول  (‌ازپیشـینیان ‌و  روایت  شده  از  دیگران‌)  نمی‌باشد.  ایـن  (‌چـیزهائی  که  محمّد  کلام ‌آسمانی ‌نام ‌می‌دهد)  چیزی  جز  سخن  انسـانها  نیست‌.  هـرچه  زودتر  او  را  داخل  دوزخ  می‌سازیم  و بدان  می‌سوزانیم‌. تو چه  می‌دانی  که  دوزخ  چگونه  است‌؟‌!  دوزخ  نه ‌می‌میراند  و نابود می‌کند  (‌تا  انسان  از دست ‌آن ‌با مرگ  همیشگی  راحت  شود)‌ و نه  رها  می‌سازد  (‌تا  انسان  از  دست  آن  بگریزد  و  نجات پیدا کند). پوست تن را سیاه و  دگرگون  می‌سازد.  نوزده  (‌فرشته‌)  بر  آن  گمارده  شده‌اند.

روایتهای  متعدّدی  نقل  شده  است  در  باره  این  شخصی  که  در  اینجا  مورد  نظر  است‌.گفته‌اند  او  ولید  بسر  مغیرۀ  مخزومی  است‌.  ابن  جریر گفته  است‌:  ابن  عبدالأعلـی  از  محمّد  پسر  ثوره،  و او  از  معمّر،  و  معمّر  از عباده  پسر  منصور،  و  او  از  عکرمه‌،  برایمان  روایت ‌کرده  است ‌که  ولید  پسـر  مغیره  به  پیش  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله وسلّم   آمد.  پیغمبر صلّی اله و علیه و آله وسلم قرآن  را  برایش  خواند.  انگار  ولید  از  شنیدن  قرآن  خـوشش  آمد  و  بدان  نرمشی  پیدا کرد.  این  امر به‌ گوش  ابوجهل  پسر  هشام  رسید  به  پیش  ولید  پسر  مغیر  آمد  و  بدو گفت‌:  ای  عمو! قوم  تو  می‌خواهند  اموالی  را  برایت  جمع‌آوری‌ کنند.  ولید  پسر  مغیره  گفت‌:  چرا؟  ابوجهل گفـت‌:  آ‌ن  را  به  تو  می‌دهند.  چون  تو  به  پیش  محـمّد  رفته‌ای  و  خویشتن  را  در  معرض  چیزی  قرار  داده‌ای‌ که  دارد  -‌ ابوجهل  با  خباثت  و  زرنگی  می خـواهد  تکبّر  و  خود بزرگ ‌بینی  را  در  او  برانگیزد  از  ناحیه‌ای‌ که  می‌داند  ولید  پسر  مغیره  سخت  بدان  می‌نازد  و  می‌بالد  -‌ولید  پسر  مغـیره  گفت‌:  قریشیان  می‌دانند که  من  از  همۀ  ایشان  بیشتر  از  دارائی  و  اموال  برخوردارم‌)  ابوجهل ‌گفت‌:  پس  سخنی  در  بارۀ  محمّد  بگو که  از  روی  آن  قوم  تو  متوجّه  شوند  تو  منکر چیزی  هستی ‌که  محمّد  گفته  است‌،  و  تو  سخن  او  را  نمــی‌پسندی‌.  ولیع  پسر  مغیره‌ گفت‌:  در  بارۀ  او  چه بگویم؟  به  خدا  سـوگند  در  میان  شما کسی  نیست‌ که  مثل  من  اشعار  را  بشناسد،  و  از  رجز  و  قصیده  و  چکـامه‌های  جنّیان  مطّلع  باشد.  به  خدا  سوگند  آنچه  او  می‌گوید  هیچ  یک  از انواع  شعر نیست‌.  به  خدا  سوگند  سخنش  شیرینی  دارد  و  آنچه  می‌گوید  دلپسند  است‌.  او  انچه  در زیر  دارد  درهم  می‌شکند،  و  او  برتری  می‌گیرد  و  والا  می‌گردد،  و  بر  او  بـرتری ‌گرفته  نمی‌شود  و  بر  او  والائی  حاصل  نـمی‌آید  .  .  .  ابوجهل  گفت‌:  به  خدا  سوگند  قوم  خود  را  راضی  نخواهی ‌کرد  تا  در  بارۀ  او  چیزی  نگوئی ... ولید  پسر  مغیره‌ گفت‌:  مرا  رهاکن  تا  در  بارۀ  او  بیندیشم ... وقتی‏ که  به  اندیشه  فرو رفت‌ گفت‌:  این ‌کلام  جز  سخنی  نیست‌ که  آن  را  از  دیگران  می‌گیرد  و  روایت  می‌نماید.  پس  نازل‌ گردید:

( ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً) (11)
مرا  واگذار  با  آن  کسی  که  او را  تک  و  تنها  (‌و  بدون  دارائی  و  اموال  و  اولاد)  آفریده‌ام...  .

تا  می‌رسد به‌:
(عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ) (30)

نوزده  (‌فرشته‌)  بر  آن  گمارده  شده‌اند.

در  روایت  دیگری  آمده  است‌ که  قریشیان ‌گفتند:  اگر  ولید  از  دین  آباء  و  اجداد  برگردد،  هــمۀ  قریشیان  از  دین  آباء  و  اجداد  دست  می‌کشند!  ابوجهل‌ گفت‌:  من  برای  شما  در  برابر  او  بس  هستم‌!  سپس  به  پیش  ولید  رفت‌...  ولید  پس  از  اندیشۀ  زیاد  گفت‌:  ایـن ‌کتاب  قرآن  نام  چیزی  جز  جادوی  منقول  از  پیشینیان  و  روایت  شده  از  دیگران  نـیست‌.  مگر  نمی‌بینید که  میان  مرد  و  خانواده‌اش‌،  و  میان  او  و  فرزندانش  و  غلامان  و  بردگانش  جدائی  می‌اندازد؟

این  رخدادی  است‌ که  روایتها  آن  را  روایت  کرده‌اند.  امّا  قرآن  آن  را  بدین  شیوۀ  زندۀ برانگیزنده  بیان  می‌دارد  ...  با  آن  تهدید  کـمـرشکن  و  هراس‌انگیز  می‌آغازد:

( ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً) (11)

مرا  واگذار  با  آن  کسی  که  او  را  تک  و  تنها  (‌و  بدون  دارائی  و  اموال  و  اولاد)  آفریده‌ام‌.

خطاب  به  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله وسلّم   است‌.  معنی  آن  چنین  است‌