ن گمراهشان‌، توانا و نیرومند به نظر می‌رسند، همه اینان مشتی از مردمان هستندکه روی این‌گرد و غبار ریز وکوچک زمین نام زندگی می‌کنند، و در میان این ستارگان و سیارگان و مجموعه‌ی فلکی وکهکشانها و جهانهائی بسر می‏‎برند که تعداد و اندازه آنها را در این فضای بیکران جز یزدان جهان نمی‌داند، فضائی‌که این‌کهکشانها و جهانها به‌گونه نقطه‌های پخش و پراکنده در آن پدیدار و نمودارند.

اینان و دنباله‌روان و پیروانشان‌، و حتی همه ساکنان روی زمین‌، مورچگان کوچکی هم بشمار نمی‌آیند، و بلکه آن اندازه و مقداری هم نمی‏‎باشند که‌گرد و غباری به حساب آیندکه بادها آنها را بازیچه دست خود می‌سازند. و اصلا زمانی‌که در برابر قدرت و قوت خدا نگاه داشته می‌شوند چیزی بشمار نمی‌روند) خداوند بزرگوار وقتی‌که به مؤمنان دستور می‌دهد پس از محکم بستن کفار و شدت تاخت و تاز بر ایشان‌، گردن آنان را بزنند، در اصل مؤمنان را پرده‌ای برای نمایش قدرت خود می‌سازد. اگر یزدان سبحان بخواهد، آشکارا و بی‌پرده برکافران پیروز می‌گردد و ایشان را شکست می‌دهد، همان‌گونه‌که بر بعضی از آنان پیروز گشته است و آنان را شکست داده است با طوفان و صاعقه و غرش و تندباد بی‏خیر و برکت، و حتی بدون هرگونه اسباب و عللی از این قبیل. امّا یزدان سبحان در آن حال‌که بندگان مومن خود را می‌آزماید، و با بلاها و سختیهاگریبانگیرشان می‌نماید، برای آنان خیر و خوبی را می‌خواهد، و ایشان را تربیت می‌فرماید، و حال و احوالشان را اصلاح می‌نماید، و اسباب حسنات بزرگ و علل خوبیهای سترگ را برایشان میسر و ممکن میسازد.

یزدان سبحان می‌خواهد مؤمنان را بیازماید. در این آزمایش است که ارزشمندترین نیروها و والاترین رویکردهای نفس بشری، در اندرون مؤمنان به جوش و خروش درمی‌آید. چیزی ارزشمندتر و والاتر در نفس بشری از این نیست‌که حق و حقیقتی‌که بدان ایمان دارد تا بدانجا برایش ارزشمند و والا باشدکه بخواهد در راه آن بجنگد و بکشد وکشته بشود، و حق و حقیقتی را رها نسازدکه برای آن می‌زید و بدان می‌زید، و بدون وجود آن نتواند به زندگی ادامه بدهد، و اصلا این زندگی را جز در سایه آن دوست نداشته باشد.

یزدان سبحان می‌خواهد مؤمنان را تربیت کند، بدان گونه‌که از دلها و درونهایش عشق هر چیزی و میل هر چیزی ازکالاهای فانی این زمین را بیرون بکشد، کالاهائی که بسی سخت و دشوار است دست از آنها بردارند و به ترک آنها بگویند. تا بدانجاکه در دلها و درونهایشان هرگونه ضعف و سستی را قوی می‌سازد و هرگونه‌کم وکاستی را تکمیل می‌کند وکمال می‌بخشد، و هرگونه غل و غشی را بیرون می‌کشد و به در ببرد، و همه خواستها و خواسته‌ها درکفه‌ای قرار می‌گیرد، و درکفه دیگر فرمانبرداری از دعوت خدا برای جهاد، و چشم دوختن به ذات خدا و رضای خدا قرار می‌گیرد، و این‌کفه بالا می‌رود و آن‌کفه پائین می‌افتد. خدا می‌داند که این دلها و درونها برگزیده شده‌اند، این است که آنها همچون راهی را برگزیده‌اند، و این دلها و درونها تربیت گردیده‌اند، این است‌که آنها همچون راهی را شناخته‌اند، و این دلها و درونها بدون آگاهی و هوشیاری برنمی‌جهند و پا پیش نمی‌گذارند، بلکه آنها می‌سنجند و ارزیابی می‌کنند، و آن‌گاه برمی‌گزینند و انتخاب می‌کنند.

یزدان سبحان می‌خواهد مؤمنان را اصلاح کند و کارشان را به سامان آورد. در تحمّل درد و رنج جهاد در راه خدا، و در هر چرخش وگردشی خود را در معرض مرگ قرار دادن‌، چیزی موجود است‌که به دل و درون یاد می‌دهد این خطر هراسناک را سبک بدارد و هیچ انگارد، خطری که مردمان از خودشان و از اخلاق و معیارها و مقیاسها و ارزشهایشان بسی مایه می‌گذارند تا خویشتن را از آن به دور بدارند.. امّا همچون خطری بسی هیچ و ناچیز برای‌کسی است،‌که با رویاروی شدن با آن خوی می‌گیرد، چه از آن دور و در امان بماند، و چه با آن روبروگردد و دست به گریبان شود. در رویاروئی با خطر -‌اگر مراد رضای خدا باشد - هر بار خطرکاری بر سر دلها و درونها می‌آوردکه می‌توان تصورکرد برق با بدنها می‌کند! انگار هر بار در لحظه‌های خطر، ساختار نوینی از صفا و پاکی و شایستگی به دلها و جانها بخشیده می‌شود.

افزون بر این‌، اینها اسباب و علل ظاهری برای اصلاح همه انسانها هستند، اصلاح آنان از راه رهبری ایشان با دستهای مجاهدانی که درونهایشان از همه کالاها و هدفهای دنیوی‌، و از همه آرایه‌ها و آرایشها و زرق و برق این جهانی‌، زدوده و پالوده است‌، و بدان هنگام‌که به جرگه پیکار و پهنه‌کارزار با مرگ در راه خدا گام می‌نهند، زندگی برایشان بسی ناچیز می‌گردد، و حیات پشیزی نمی‌ارزد، و در دلهایشان چیزی باقی نمی‌ماند که ایشان را از خدا و چشم دوختن به رضای او بازدارد ... زمانی‌که رهبری در اختیار همچون دستهائی باشد، سراسر زمین رو به صلاح و فلاح می‌رود و بندگان شایسته و بایسته می‌شوند. برای همچون دستهائی بسی سنگین و بسیار سخت است‌که پرچم رهبری را به دست کفر و ضلال و فساد بسپارند، در حالی‌که چنین پرچمی را با خونها و جانها خریده‌اند و به دست گرفته‌اند، و هر چیز ارزشمند وگرانبهائی را کم‌ارزش و کم‌بها دانسته‌اند تا این پرچم را دریافت داشته‌اند، آن هم نه برای خودشان‌، بلکه برای یزدان جهان!

گذشته از همه اینها یزدان وسیله را ساده و آسان می‌فرماید برای کسانی که برای ایشان خیر و خوبی می‌خواهد تا در پرتو آن به رضای او و به پاداش بدون حساب او نائل گردند. همچنین یزدان وسیله را ساده و آسان می‌سازد برای کسانی که برای ایشان شر و بدی می‌خواهد تا در سایه آن چیزی را به دست بیاورندکه به سبب آن سزاوار خشم و غضب و عذاب و عقاب خدا بشوند. هر کسی ساخته و پرداخته برای چیزی گردیده است‌که برای آن آفریده شده است‌، مطابق آن راز و رمزی‌که خدا در نهان او سراغ دارد.

پس از اینها خدا از سرانجام و سرنوشت کسانی پرده برمی‌داردکه در راه خداکشته می‌شوند:

(وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ. سَيَهْدِيهِمْ وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ. وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ).

کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند، خداوند هرگز کارهایشان را نادیده نمی‏‎گیرد و بی‌مزد نمی‏گذارد. به زودی خداوند آنان را (‌به سوی مقامات عالیه بهشت و گفتار نیک و کردار پسندیده‌) رهنمود می‌کند و حال و وضعشان را خوب و عالی می‌نماید، و آنان را به بهشتی داخل خواهد کرد که آن را بدیشان معرفی کرده است و (‌اوصافش را توسط پیغمبران و کتابهای آسمانی بازگو نموده است).

این در مقابل چیزی است‌که در باره‌کافران نازل گردیده است و فرموده است‌: خدا همه‌کارهای (‌نیک‌) ایشان را باطل (‌قلمداد و بی‌اجر) نموده است ... کارهای کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند، کارهای راهیاب و به خدا رسیده و مرتبط با حق ثابتی است‌که از خ