اه‌!  و  سوگند  به  شب  بدان  گاه  که  پشت  کند  (‌و  دامن  برچیند  و  روی  به  رفتن  آرد!)‌.  و  سوگند  به  صبح‌،  چون  (‌نقاب  از  چهره  برگیرد،  و  پرده  برافکند،  و)  روشن  گردد!  دوزخ  (‌یکی  از  مسائل  مهمّ  و  حـوادث  عظیم‌،  اصلاً)  بلائی  از  بـلاهای  بزرگ  است‌.  وسیلۀ  بیم  دادن  انسـانها  است‌.  برای  کسانی  از  شما  که  می‌خواهند  (‌به  سوی  خیرات  و  طاعات‌)  پیش  بروند،  و  یا  کسانی  از  شما  که  می‌خواهند  (‌از  خیرات  و  طاعات‌)  عقب  بکشند. (مدّثّر/32-37)همچنین  از  جایگاه  بزهکاران  و  از  جایگاه  یـاران  دست  راست  سخن  می‌رود،  وقتی‌ که  تکذیب‌کنندگان  به  درازا  اعتراف  و  اقرار  می‌کنند  به  اسباب  و  عللی‌ که  ایشان  را  سزاوار  اسارت  و  غل  و  زنجیر  در  روز  سزا  و  جزا  و  حساب  و کتاب  می‌سازد.  با  سخن  فیصله‌ بخشی  بر کار  و  بارشان  پیرو  می‌زند،‌ کار  و  باری که  میانجیگری  میانجیگران  بدیشان  سودی  نـمی‌رساند  و  فائده‌ای  برایشان  ندارد:

(كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ (٣٨)إِلا أَصْحَابَ الْيَمِينِ (٣٩)فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ (٤٠)عَنِ الْمُجْرِمِينَ (٤١)مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ (٤٢)قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ (٤٣)وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ (٤٤)وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ (٤٥)وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ (٤٦)حَتَّى أَتَانَا الْيَقِينُ (٤٧)فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ) (٤٨)

هر کسی  در  برابر  کارهائی  که  کـرده  است  (‌در  دوزخ  زندانی  می‏‎گردد  و)  گروگان  می‌شود.  مگر  یاران  سـمت  راستی  (‌که  مؤمنانند  و  خویشتن  را  با  انجام  نیکیها  در  جهان  از  عـذاب  یزدان  رهـانیده‌انـد)‌.  آنان  در  باغهـای  بهشت  بسر  می‌برند،  و  (‌از  دوزخیان‌)  می‌پرسند.  از  بزهکاران  و  گناهکاران  (‌می‌پرسند:‌)  چه  چیزهائی  شما  را  بـه  دوزخ  کشانده  است  و  بدان  انـداخته  است‌؟  می‌گویند:  (‌در  جهان‌)  از  زمرۀ  نمازگزاران  نبوده‌ایم‌.  و  به  مستمند  خوراک  نمی‌داده‌ایم‌.  و  ما  پـیوسته  با  باطلگرایان  (‌همنشین  و  همصدا  می‌شده‌ایم  و  به  باطل  و  یاوه  و  عیبجوئی‌)  فرو  می‌رفته‌ایم‌.  و  روز  سزا  و  جزای  (‌قیامت‌)  را  دروغ  می‌دانسته‌ایم‌.  تا  مرگ  به  سراغمان  آمد.  دیگر  شفاعت  و  میانجیگری  شفاعت ‌کنندکان  و  میانجیگران  (‌اعم  از  فرشتگان  و  پیغمبران  و  صـالحان‌)  بدیشان  سودی  نمی‌بخشد. (‌مدّثّر/38-48)  

در  سایۀ  این  صحنۀ  خوارکننده‌،  و  اعتراف  و  اقرار  رسوا کننده‌،  از  موضعگیری  تکذیب‌کنندگان  در  برابر  دعوت  به  پند گرفتن  و  نجات  از  این  سرنوشت  می‌پرسد،  پرسشی ‌که  موضعگیری  ایشان  را  زشت  و  پلشت  می‌شمارد.  صحنۀ  مسخره‌ کننده‌ای  را  هم  از  ایشان  ترسیم  می‌کند،  صحنه‌ای ‌که‌گریز  چموشانۀ  حـیوانـی  ایشان  را  خنده‌آور  و  ننگین  نشان  می‌دهد:

)فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ (٤٩)كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ (٥٠)فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ ((٥١)

چرا  باید  ایشان‌،  از  قرآن  رویگردان  شوند؟  انگار آنـان  گورخران  رمنده‌ای  هسـتند.  گورخرانی  که  از  شیر  گریخته  و  رمیده  باشند.(مدّثر/49-51 )

 پرده  از  غروری  برمی‏دارد  که ‌گریبانگیرشان  می‏‎گردد  و  آنان  را  از  شنیدن  و  پذیرفتن  صدای  تذکردهندۀ  دلسوز  بازمی‌دارد:

(بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْتَى صُحُفًا مُنَشَّرَةً )(٥٢)

اصلاً  هر یک  از  ایشان  می‌خواهد  که  (‌از  سوی  خدا،  جداگانه‌)  نامۀ  سرگشاده‌ای  (‌که  همه  بتوانند  آن  را  ببییند  و  بخوانند)  بدو  داده  شود.  (‌نامه‌ای  که  ابلاغ  پیغمبری  یکایک  آنان  باشد،  یا  داّل  بر  صدق  نبوّت  پیغمبر  اسلام  باشد)‌.   (‌مدّثـر‌/52)                                                           

 این  حسود‌ی‌ کردن  با  پیـغمبر  صلّی الله علیه و آله وسلّم  و  عشق  به  این  است  نامۀ  سرگشاد‌ه‌ای  به  هر یک  از  ایشان  داده  شود!  سبب  نهان  دیگر  این  است  تا  ندارند  و  بیمناک  هستند:  

(كَلا بَلْ لا يَخَافُونَ الآخِرَةَ )(٥٣).

نه  چنین  است  (که  ایشان  می‌گویید  و می‌خواهند!)  اصلاً  آنان  از  آخرت  بیمناک  هستـند.(مدّثر/‌53)               

در  آخر،  بیان  قاطعانه‌ای  درمی‌رسد  که  سازشی  و  نرمشی  در  آن  نیست‌:

(كَلا إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ (٥٤)فَمَنْ شَاءَ ذَكَرَهُ) (٥٥)

نه  چنین است  (‌که  ایشان  در  بارۀ  قرآن  می‌اندیشند!)  قرآن  سراپا  پند  و  اندرز و یاد  و  یادآوری  است‌.  هر کس  بخواهد،  آن  را  یاد  می‌کند  (‌و  می‌خواند  و  بدانچـه‌ در  آن  است  عمل  می‌کند)‌.(مدّثر/‌٤٥و 55)  

و  همۀ ‌کارها  را  به  اراده  و  مشیّت  و  قضا  و قدر  خـدا  حواله می‌دهد:

(وَمَا يَذْكُرُونَ إِلا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ )(٥٦).

امّا  (‌در  عین  حال  پند  گرفتن  از آن‌،  جز به  مشیّت  و  توفیق  الهی  نیست‌)  آنان  اندرز  نمی‏‎گیرند  مگر  این  که  خدا  بخواهد.  سزد  که  از  (‌خشم‌)  خدا  دوری  جست‌،  و  او  را  سزد  که ‌آمرزکاری  کند  (‌و بر دیگران  ببخشاید). (مدّثر/56 )

*
بدین  منوال  و  بر  این  روال  این  سوره  حلقه‌ای  از  حلقه‌های  مبارزۀ  روانی  را  به  تصویر  می‌کشد،  مبارزه‌ای  که  قرآن  از  یک  سو  با  جاهلیّت  و  با  اندیشه‌های  جاهلیّت  دلهای  قریشیان  آغاز کرده  است‌،  و  از  دیگر  سو  آن  را  آغاز کرده  است  با  سرکشی  و دشمنانگی  و نیرنگ  و  رویگردانی  از  روی  عمد  و  قصد  با  شیو‌ه‌های‌ گوناگون  و  جوراجوری‌ که  دارد  .  .  .  مشابهه‌های  زیـادی  میان  رویکردهای  این  سوره  و  رویکردهای  سورۀ  مزّمّل  و  سورۀ  قلم  است‌.  مشابهه‌هائی‌ که  دلالت  دارند  بر  این ‌که  همۀ  این  سو‌ره‌ها  در  زمـانهای  نزدیک  به  هـم  برای  رویاروئی  با  حالتهای  همگون  و  همـانند  نازل ‌گردیده‌اند  .  .  .  به ‌استثنای  نیمۀ  دوم  سورۀ  مزّمّل‌ که  سبب  نزول  ویـژه‌ای  دارد،  و  آن  تمرین  روانی  و  روحـی  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله وسلّم ‌ و گروهی  از کسانی  است ‌که  در  خدمتش  بوده‌اند،  همانگو‌نه  که  گذشت.

*
این  سوره  دارای  آیه‌های‌ ک‌وتاهی  است‌.  حرکت  سریع  و  تندی  دارد.  فاصله‌ها  و  قافیه‌ها  متنوّع  است‌.  آهنگ  سـوره‌ گاهی  آرام  و  متنوّع  پیش  می‌رود،  و گـاهی  نفس‌زنان  و  شتابان  به  جلو  می‌تازد! به‌ ویژه  شتاب  می‏‎گیرد  هنگامی که  صحنۀ  آن  تکذیب‌کننده‌ای  را  بـه  تصویر  می‌کشد که  می‌اندیشد  و  می‌سنـجد  و  روی  ترش  یک  و  اخم  و  تخم  می‌نماید  .  .  .  و صحنه  دوزخی  را  به  تصویر  می‌کشد که  نه  می‌میراند  و  نابود  می‌کند  و  نه  رها  می‌سازد،  و  پوست  تن  را  به‌ کلّی  سیاه  و دگرگون  می‌نماید  .  .  .  و صـحنۀ ‌گریز  ایشان  را  به  تصویر  می‌کشد  که  بسان‌ گورخران  رمنده‌ای ‌که  از  شیر  بگریزند،  آنان  هم  می‌رمند  ومی‌گریزند!

این  دگرگونی  آهنگ  و  قافیه  در  