م‌،  ناگهان  صدائی  را  از  سوی  آسمان  شنیدم‌.  به  سوی  آسمان  چشم  دوختم‌.  چشمم  به  فرشته‌ای  افتاد که  در  حراء  به  پیش  من  آمده  بو‌د.  دیدم  روی  صندلی  میان  آسمان  و  زمین  نشسته  است‌.  پس  از او  به  زانو افتاد‌م  و  تا  زمین  خم  برداشتم.  به  پیش  اهل  و عیال  خود  برگشتم  و گفتم‌:  مرا  بپوشانید.  آنان  مرا  پو‌شاندند.  خداوند  بزرگو‌ار  نازل  فرمود:  (يا أيها المدثر . قم فأنذر . . .) تا  می‌رسد  به‌:  (والرجز فاهجر).

ابوسلمه‌ گفته  است‌:  «‌رُجز»  به  بتها گفته  می‌شود  .  .  .  آن  گاه  بازار  وحی گرم  شد  و  پیاپی  نازل‌ گردید  .  .  .  بخاری  هم  این  حدیث  را  بدین ‌گونه  نقل‌ کـرده  است  .  .  .  ایـن  چیزی  را که  نقل ‌کردیم  همان  واژگان  و  جملاتی  است ‌که  بخاری  ذکر  نموده  است‌.

ابن‌کثیر  در  تفسیر  بر  این  حدیث  حاشیه  مـی‌زند  و  می‌گو‌ید:  «‌این  روند  سخن  همان  چیزی  است ‌که  محفوظ  گردیده  است‌،  و  می‌رساند که  وحی  پیش  از  این  نازل  گردیده  است‌.  چرا کـه  در  آن  آمـده  است‌:  ‌«‌ناگـهان  فرشته‌ای  را  دیدم‌ که  در  حراء  به  پیش  من  آمده  بود»‌.  این  فرشته‌،  جبرئیل  است‌.  او  در  دل  غار  حراء  این  سخن  پروردگار  را  برای  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم   ارمغان  آورده  است‌:  (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ (١)خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ (٢)اقْرَأْ وَرَبُّكَ الأكْرَمُ (٣)الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (٤)عَلَّمَ الإنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ)  بعد  از  این  مدّتی  در  نزول  وحی  تأخیر  افتاده  است‌.  بعدها  فرشته  وحی  فرود  آمده  است‌.  آنچه  این  دو  سخن  را  متّحد  و  متّفق  می‌سازد  این  است ‌که‌ گفته  شود  اوّلین  چیزی ‌که  بعد  از  دوران  تأخیر  وحی  نازل ‌گردیده  است  این  سوره  بوده  است‌«‌.

این  روایتی  است‌.  روایت  دیگری  هم  وجود  دارد  .  .  .  طبرانی ‌گفته  است‌:  محمّد  پسر علی  پسر  شعیب  سمسار  از  حسن  پسر بشر بجلی‌،  و او از معافی  پسر عمران‌،‌ و  او  از  ابراهیم  پسر  یزید،  برایمان  روایت‌ کرده  است ‌که  ابراهیم  پسر  یزید گفته  است‌:  از  پسر  ابوملیکه  شنیدم‌ که  گفت‌:  از  ابن  عبّاس  شنیدم‌ که ‌گفت‌:  ولید  پسـر  مغیره  برای  قریشیان  خوراکی  تهیّه  دید  و  ایشان  را  دعوت ‌کرد.  وقتی ‌که  از  خوردن  تمام  شدند،  ولید  پسر مغیره  بدیشان  گفت‌:  در  بارۀ  این  مرد  چه  می‌گوئید؟  بعضی‌ گفتند:  او  جادوگر  است‌.  بعضی‌ گفتند:  او  جادوگر  نیست‌.  برخی  گفتند:  او کاهن  و  غیبگو  است‌.  برخی ‌گفتند:  او کاهن  و  غیبگو  نیست‌.  جمعی  هم ‌گفتند:  او  شاعر  است‌.  جممی  پاسخ  دادند:  او  شاعر  نیست‌. گروهی  هم‌ گفتند:  سخنانش  سحر  و  جادوئی  است ‌که  روایت  و  حکایت  می‌شود.  پس  همگان  متّحد  و  متّفق  شدند که  بگو‌یند:  سخنانش  سحر  و  جادوئی  است‌ که  روایت  و  حکایت  می‌شود.  این  خبر  به  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  ‌رسید.  غمگین ‌گردید.  سر  به  زیر  جامه  کشید،  و  جامه  را  بر  خود  پیچید.  خداوند  بزرگوار  نازل فرمود :

(يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ (١)قُمْ فَأَنْذِرْ (٢)وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ (٣)وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ (٤)وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ (٥)وَلا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ (٦)وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ) (٧)

نزدیک  است  این  روایت  همان  چیزی  باشد که  در  بارۀ  سورۀ  «‌مزّمّل‌»  روایت‌ گردیده  است  .  .  .  این  امر  ما  را  بر  آن  می‌دارد  که  نتوانیم  قاطعانه  بگوئیم  که  کدام  یک  از  این  دو  سوره  جلوتر  نازل ‌گردیده  است‌،  و کدام  یک  از  آن  دو  بدین  مناسبت  یا  آن  مناسبت  نازل  شده  است‌.  

جز  این ‌که  می‌توان‌ گفت‌:  نگریستن  به  خود  نصّ  قرآنی  اشاره  بدین  دارد که  سرآغاز  این  سوره  تا  این  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار:  (وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ) چه  بسا  در  اوائل  نخستین  روزهای  دعوت  نازل  شده  باشد.  بسان  سرآغاز  سورۀ  «‌مزّمّل‌»  تا  این  فرمودۀ  یزدان  بزرگو‌ار:  (واذكر اسم ربك وتبتل إليه تبتيلا , رب المشرق والمغرب لا إله إلا هو فاتخذه وكيلا). هم  این  بخش  و  هم  آن  بخش  از  سرآغاز  سوره‌ها  برای  آماده‌سازی  خود  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  است  جهت  برخاستن  و  پـذیرفتن  بزرگ‌ترین  مسؤولیّت‌،  و  بعد  از  آن  رویاروی  شدن  با  قریشیان  و  آشکارا  دعوت  را  با  ایشان  در  میان  نهادن  و  همه  چیز  را  بد‌انان ‌گفتن‌.  چیزهائی ‌که  سختیها  و  گرفتاریهای  زیاد  و گوناگونی  به  دنبال  دارند.  سختیها  و  گرفتاریهائی‌ که  رویاروی  شدن  با  آنها  نیاز  به  آمادگی  روانی  پیشین  دارد  .  .  .  چه  بسا  آنچه  بعد  از  سرآغـاز  سورۀ  مدّثّر  و  آنچه  بعد  از  سرآغاز  سوره  مزّمّل‌،  نازل  گردیده  است‌،  پس  از گذشت  مدّت  زمانی  به  مناسبت  تکذیب  مردمان  و  سرکشی  و  دشمنانگی  ایشان‌،  و  اذیّت  و  آزار  رساندنشان  به  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  با  تهمت  زدن  و  مکر  و کید کردن  پست  و  ناجوانمردانه،  نازل  شده  باشد.  امّا  احتمال‌،  احتمال  دیگری  را  نفی  نمی‌کند.  و  آن  این ‌که  هر  دو  سراغاز  سوره‌ها  همراه  با  چیزهائی  نازل  شده  باشند که  به  دنبال  سرآغـاز  این  سوره  و  آن  سوره  آمده‌اند  و  قرار  دارند.  آن  هم  به  مناسبت  یک  چیز که  تکذیب‌ کردن‌،  و  غمگین  شدن  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  در  برابر  دغلبازی  و  نیرنگی  است ‌که  قریشیان  می‌کردند  و  می‌زدند  و توطئۀ  آن  را  می‌چیدند  .  .  .کار  و  بار  این  دو  سوره‌،  همان ‌کار  و  باری  است ‌که  در  سورۀ  قلم  از  آن  سخن‌ گفتیم  بدان  شیوه  و  روال که  در  آنجا  در  پیش  گرفتیم‌.

*
سبب  و مناسبت  هر چه  باشد،  این  سوره  در سرآغاز  خود  آن  ندای  آسمانی  را  به  همراه  دارد.  ندائـی ‌که  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  را  برای  این کار  بزرگ  نماینده  می‌سازد،  و  خوابیدن  و  جامه  بر  سر کشیدن  و گرم  شدن  را  از  او  می‌گیرد،  و  او  را  به  جهاد  و  مبارزه  و  رنج  بردن  می‌کشاند:

(يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ (١)قُمْ فَأَنْذِرْ) (٢)

ای  جامه  بر  سر  کشیده  (‌و  در  بستر  خواب  آرمیده‌!)  برخیز  و  (‌مردمان  را  از  عذاب  یزدان‌)  بترسان‌.  (‌مدّثّر/1و2)  

همراه  با  آن‌،  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  رهنمود  و  رهنمون  می‌شود  به  آمادگی  پیدا  کردن  برای  این  کـار  بزرگ،  و کـمک  گرفتن  برای  انجام  آن  از  این  چیزی‌  که  خدا  او  را  بدان  می‌خواند:

(وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ (٣)وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ (٤)وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ (٥)وَلا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ (٦)وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ) (٧)

و  تنها  پروردگار  خود  را  به  بزرگی  و  کبریائی  بستای  (‌و  تنها  او  را  بزرگ  بشمار)‌.  و  جامۀ  خویش  را  پاکیزه  دار  (‌و  خویشتن  را  از  آلودگیها  پاک  گردان‌)‌.  و  از  چیزهای  کثیف  و  پلید  دوری  کن‌.  بذل  و  بخشش  برای  این  مکن  که  افزون‌ طلبی  کنی‌.  (‌بلکه  برای  رضای  خدا  احسان  و  صدقه  و  بذل  و  بخشش  کن