باله  نکاح  خود  آزاد  و رها  می‌سازد  و طلاقش  می‌دهد.

بعد  ازآن  برای  مردان  مو‌من  حلال  خواهد  بود  با  زنان مومن  مهاجر  ازدواج‌کنند  هر  وقت  مهریه  ایشان  را  به  خـودشان  دادند  ...   البته  دراینجا  اختلاف  فقهی  در  میان  است‌،  در  این‌که  آیا  چنین  زنانی  عده  دارند،  یا  عده‌ای  در  میان  نیست‌؟  مگر  برای  زنانی‌که  حامله  باشندکه  عده  ایشان  وضع  حمــل  است‌.  اگر  عده‌ای  در  میان  است  آیا  هـمان  عده زنانی  است‌که  طلاق  داده  می‌شوندکه  سه  حیض  یا  سه  بار پاک  شدن  از حیض  است  ...   یا  این‌که  عده  آنان  پاک  شدن  رحم  با  یک  حیض  است  و  بس؟  

(وَآتُوهُمْ مَا أَنْفَقُوا وَلا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَلا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ وَاسْأَلُوا مَا أَنْفَقْتُمْ وَلْيَسْأَلُوا مَا أَنْفَقُوا)  ٠

آنچه  را  كه  همسران  ایشان  (‌به  عنوان  مهریه‌)  خرج  کرده‌اند،  بدانان  مسترد  دارید،  گناهی  بر  شما  نخواهد  بود اگر  چنین ‌زنـانی‌رابه  ازدواج  خود  درآورید و  مهریه  ایشان  را  بپردازید.  با  زنان  کافر  (‌غیر  اهل  کتاب‌)  ازدواج  نکنید  و  همسران  کافر  را  در  همسری  خود  نگاه  ندارید  (‌چرا كه  با  کفر شوهر  یا  همسر،  رابطه  زوجیت  به  هم  می‌خورد.  اگر  هم  همسران  شما  کافر  شدند  و  به  دیار  کفر  گریختند،  از  کافران‌)  چیزی  را  که  (‌به  عنوان  مهریه‌)  خرج  کرده‌اید  درخواست  کنید  و  مردان  کافر  نیز  چیزی  را  که  (‌به  عنوان  مهریه‌)  خرج  کرده‌اند  درخواست  کنند.  

آن‌گاه  همه  این  احکام  را  به  ضمانت  بزرگی  و  مهمّی  وامی‌گذارد  و  پیوند  می‌داردکه  در  نهاد  و  درون  شخص  مومن  است‌.  و  آن  ضمانت  مراقبت  و  نظارف  الهی‌،  و  ترس  و  هراس  از  خدا  است‌:

(  ذَلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ)  .

  اینها  حکم  خـدا  است‌،  و  خدا  است  که  درمیانتان  فرمانروائی  و  داوری  می‌کند،  و  او  آگاه  کاربجا  است‌. 

 مراقبت  و  نظارت  خدا،  و  ترس  و  هراس  از او،  ضمانت  یگانه‌ای  است‌که  می‌توان  از  نـقض  آن  و کجروی  و  حیله‌گری  در  آن  ایمن  بود.  چه  حکم  خدا،  حکم  خدای  بس  آگاه  وکاربجا  است‌.  این  حکم  خدائی  است‌که  از  نیتها  و  رازهای  سینه‌ها  آگاه  است‌.  این  حکم  خدائی  است  که  نیرومند  و  توانا  است‌.کافی  است  نـهاد  و  درون  شخص  مومن  این  رابطه  و  پیوند  را  احساس‌کند  و  بدان  پی  ببرد،  و  سرچشمه  حکم  را  درک  و  فهم  نباید  تا  برآن  راست  و  درست  بماند  و  آن  را  رعایت‌کند  و  بپاید.  شخص  مومن  آخر  می‌داندکه  به  سوی  خدا  برمی‌گردد  و  سرانجام‌گذرش  به  دادگاه  خدا  می‌افتد.

هرگاه  چیزی  از  هزینه‌ای‌که  مردان  مومن‌ کـرده‌اند  از  دستشان  رفت‌،  برای  مثال  زنان  کافر  یا  کسان  ایشان  سرپيچـی‌کنند  از  این‌که  حق  شوهر  مومن  را  بازپرداخت  کنند  -‌همان‌گو‌نه‌که  در  برخی  حالات  پیش  آمده  است  -  رهبر  و  پیشوای  مسلمانان  آن  هزینه  را  به  چنان  مردان  مومنی  می‌دهد  از  حق  و  حقو‌ق‌کافرانی‌که  زنـانشان  مهاجرت‌کرده‌اند  و  به  سرزمین  اسلام  آمده‌اند،  و  یا  از  اموال‌ کافرانی پرداخت  می‌کندکه  به  عنوان  غنیـمت  به  دست  مسلمانان  افتاده  است  یا  می‌افتد:

(وَإِنْ فَاتَكُمْ شَيْءٌ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ إِلَى الْكُفَّارِ فَعَاقَبْتُمْ فَآتُوا الَّذِينَ ذَهَبَتْ أَزْوَاجُهُمْ مِثْلَ مَا أَنْفَقُوا).

اگر  همسری  از  همسرانتان  به  سوی  کافران  رفت  (‌و  مرتد  گردید،  و  کافران  مهریه  شما  را  بازپرداخت  نکردند)  و  شما  (‌با  ایشان  جنگیدید  و  مغلوبشان  کردید  و)  به  عقوبت  گرفتارشان  ساختید،  (‌ای  سران  و  سرداران  مومنان‌،  از  غنائم  کافران‌)  مهریه‌ای  را  که  چنین‌ مومنانی  پرداخته‌اند به ‌اینان  بازپرداخت‌کنید. 

 این  حكم  را  و  پیاده‌کردن  آن  را  نیز  به  ضمانتی  مربوط  می‌سازد  و پیوند  می‌دهدکه  هرحکمی  وهر  نوع  پیاده  کردنی ‌آویزه ‌آن‌و متعلق  بدان  می‌شود:

)  وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ(  .

و از خداوندی  بهراسید  که ‌شما  بدو ایمان  دارید.

این  هم  پسوده‌ای  است  برای  مومنانی‌که  به  خدا  ایمان  دارند،  وتاثیر  عـمیق  و  ژرفی  در دلها  دارد.

بدین  منوال  و  بر  این  روال‌،  احکام  جداسازی  این  چنین شوهران  و  همسرانی‌،  به  میان  می‌آید،  وجهان‌بينی  اسلامی  و  دیدگاهی  راکه  در  باره  ارزشهای  زندگی  و  پیوندهای  زندگی  دارد  در  عمل  پیاده  می‌کند  و  تحقق  می‏بخشد.  جهان‌بینی  اسلامی  صف  اسلامی  را  یکی  می‌داند  و  آن  را  از  سائر  صفهای  دیگر  جدا  می‌سازد.  در  جهان‌بینی  اسلامی  زندگی  به  طورکلی  باید  بر  پایه  عقیده  استو‌ار  و  پایدارگردد،  و  سراسر  زندگی  را  باید  به  محور  ایمان  بست  و پیرامو‌ن  آن  چرخاند  و  سپری‌کرد.  باید  جهان  بشریت  را  به‌گونه‌ای  درآوردکه  همه جدائیهای  نژادی‌ورنگ  و  حسب  و  نسب‌وسرزمین  در  آن  ذوب  شود  و  ازمیان  رود.  تنها  یک  نشان  و  مدال  در  میان  بماند  و  انسانها  را  از  همدیگر  جدا  سازد.  آن  نشان  و  مدال‌،  نشان  و  مدال  حزبی  است‌که  مردمان  بدان  منسوب  می‌گردند.  دو  حزب  هم  بیشتر  در  میان  نیست‌:  حزب  یزدان  و  حزب  شیطان‌.

*

آنگاه  قرآن  برای  فرستاده  یزدان  (ص)‌روشن  بکند  که  چگونه  با  زنان  در  ایمان ‌آوردن  بیعت کند،  چه  زنانی  که  ایمان  آورده‌اند  و  مهاجرت ‌گزیده‌اند،  و  چه  زنان  دیگری‌که  جدای  از  ایشانند  و  می‌خواهند  به  دائره  اسلام  درآیند.  قرآن  روشن  می‌سازدکه  زنان  بر  چه  شرائط  و شروطی  و ارکان  واصول  باید  بیعت‌ کنند:  

(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئًا وَلا يَسْرِقْنَ وَلا يَزْنِينَ وَلا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَلا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)  ٠  

ای  پیغمبر! هنگامی  که  زنان  مومن‌،  پیش  تو  بیایند  و  بخواهند  با  تو  بیعت  کنند  و  پیمان  بندند  بر  این  که‌:  چیزی  را  شریک  خدا  نسازند،  و  دزدی  نکنند،  و  مرتکب  زنا  نشوند،  و  فرزندانشان  را  نکشند،  و  به  دروغ  فرزندی  را  به  خود  و  شوهر  خود  نسبت  ندهند  که  زاده  ایشان  نیست‌،  و  در  کار  نیکی  (‌که  آنان  را  بدان  فرامی‌خوانی‌)  از  تو  نافرمانی  نکنند،  با  ایشان  بیعت  کن  و  پیمان  ببند  و  برایشان  از  خدا  آمرزش  بخواه‌.  مسلماً  خدا  آمرزگار  و  مهربان  است  (‌و  مغفرت  و  مرحمت  خود  را  شامل  چنین  خانمهائی  می‌گرداند).

این  قواعد  و  قو‌انین‌،  ارکان  و  اصول  بزرگ  عقیده‌اند،  همان‌گو‌نه‌که  ارکان  و  اصول  زندگی  ا