ل ‌کشید.  در  این  مدّت  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  و  جماعتی‌ که  با  او  بودند  برای  عبادت  برمی‌خاستند  و  به  نماز  می‌ایستادند  تا  بدانجا که  پاهایشان  ورم‌ کرد  و  آماسید،  و  در  نیمۀ  دوم  سوره  فرمان  تخفیف  پس  از  دوازده  ماه  صادر  گردید.

روایت  دیگری  نقل  می‌شود که  در  بارۀ  سورۀ  «‌مدّثّر‌»  نیز  تکرار  می‌گردد  -‌ همان ‌گو‌نه ‌که  در  بررسی  سورۀ  مدّثّر  ان شاء الله  خواهد  آمد   چکیدۀ  آن  چنین  است‌:  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  سال  پیش  از  نعمت  در  غار  حراء  اعتکاف  و گوشه‌گیری  مـی‌کرد.  یعنی  خودسازی  و  پرستش  می‌نمود.  اعتکاف  و گو‌شه‌گیری  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  در  هر  سال  یک  ماه‌،  و  آن  ماه  رمضان  بود.  در  ماه  رمضان  به  غار  حراء  می‌رفت‌.  غار  حراء  حدود  دو  مایل  از  مکّه  دور  است‌.  اهل  و  عیالش  او  را  همراهی  می‌کردند  و  در  نزدیکیهای  او  بسر  می‏بردند.  در  غار  حراء  در  این  ماه  اقامت  می‌گزید.  فقرائی  که  به  خدمتش  می‌آمدند  بدیشان  خوراک  می‌داد.  وقت  خود  را  صرف  عبادت  و  تفکّر  می‌کرد.  در  بارۀ  صحنه‌های  جهانی  پیرامون  خود  می‌اندیشید.  در  بارۀ  قدرتی  به  تفکّر  می‌پرداخت‌ که  این  مناظر  و  صحنه‌ها  را  آفریده  است  و  هستی  بخشیده  است  .  .  .  او  به  عقائد  شرک  ضعیف  و متزلزل  قوم  خود،  و  به  جهان‌بینیهای  سست  ایشان‌،  اطمینان  نداشت‌.  امّا  راه  روشنی  هم  پیش  پای  خود  نمی‌دید،  و  برنامۀ  معیّن  و  مشخّصی  وجود  نداشت‌.  راه  راستی  نبود که  بدان  دل  -  بدهد  و  آن  را  بپسندد.

گزینش  این  اعتکاف  و گوشه‌گیری  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  قسمتی  از  تدبیر  خدا  برای  او  بو‌د.  خدا  بدین  وسیله  او  را  آمادۀ  کار  بزرگی  مـی‌کرد که  در  انتظارش  بود.  در  این  گوشه‌گیری  با  خویشتن  خلوت  می‌کرد.  خود  را  از  غوغای  زندگی  و  سرگرمیهای‌ کوچک  آن  رها  می‌کرد.  به  پیامها  و  الهامهای  جهان  هستی‌ گوش  دل  می‌داد.  دلائل  و  براهین  آفرینش  را  می‌شنید.  روح  او  همراه  روح  جهان  هستی  به  تسبیح  و  تقدیس  می‌پرداخت‌.  همآغوش  می‌شد  با  این  جمال  و  با  این‌ کمالی ‌کـه  د‌ر  طبیعت  می‌دید.  با  حقیقت  بزرگ  هستی  همزیست  و  همآوا  می‌شد.  تمرین  می‌کرد که  با  درک  و  فهم  زبان  طبیعت  مسیر  طبیعت  را  در  پیش ‌گیر‌د،  و  به  همان  جهتی  رو  بکند که ‌کلّ  جهان  هستی  بدان  رو  می‌کند  و  در  برابرش  کرنش  می‏‎برد.

برای  روحی‌ که  در  نظر  است  در  واقعیّت  زندگی  بشری  تاثیر  بگذارد،  و  واقعیّت  زندگی  را  به  جهت  دیگری  سوق  بدهد  و  بکشاند،  برای  همچون  روحی  لازم  است  در  برخی  از  اوقات  خلوت  بکند  و  عزلت  بگزیند،  از  مشغلتهای  زمین‌،  و  از  غوغای  زندگی‌،  و  از  اهتمامات  و  خواستهای‌ کوچکی  ببرد که  زندگی  را  به  خود  مشغول  و  سرگرم  می‌کند.

باید  مدّتی  را  اختصاص  داد  به  اندیشیدن  و  نگریستن  و  همگام  و  همراه  شدن  با  جهان  بزرگ  و  با  حقائق  آزاد  و  نامحدود  آن‌.  چه  سراپا  غرق  شدن  در  واقعیّت  زندگی،  نفس  انسان  را  بر  آن  می‌دارد که  با  واقعیّت  زندگی  انس  و  الفت  بگیرد  و  از  آن  به  خواب  غفلت  فرو رود،  و  نکو‌شد  واقعیّت  زندگی  را  تغییر  دهد  و  دگرگو‌ن  سازد.  ولی‌ گسیختگی  از  واقعیّت  زندگی  برای  مدّتی‌،  و  گوشه‌گیری‌ کردن  از  آن‌،  و  زندگی  کـردن  در  آزادی  و  رهائی  کامل  از  اسارت  واقعیّت‌ کوچک  زندگی‌،  و  دوری  گزیدن  از  سرگرمیهای  ناچیز  و  مشغلتهای  کم ‌ارزش‌،  روح  بزرگ  را  برای  دیدن  چیزی  آماده  می‌سازد که  بزرگتر  از  همۀ  اینها  است‌.  روح  بزرگ  را  تمرین  می‌دهد که  به  تکامل  ذات  خود  پی  ببرد  بدون  این  که  به  عرف  مردمان  نیازی  داشته  باشد،  و  می‌آموزد  از  منبع  دیگری  جدای  از  ا‌ین  عرف  معمول  استمداد  بجوید  و کمک  بگیرد.

یزدان  سبحان  برای  محمّد  صلّی الله علیه وآله وسلّم  این  چنین  خواست  و  این  چنین  نقشه‌ کشید  و  طرح  درانداخت‌،  بدان‌ گاه‌ که  او  را  برای  حمل  بزرگ‌ترین  امانت‌،  و  تغییر  و  تبدیل  روی  زمین‌،  و  تعدیل  خطّ  سیر  تاریخ‌،  آماده  می‌فرمود.  این  گو‌شه‌گیری  و  عزلت  را  به  مدّت  سه  سال  برای  او  برگزید،  و  سه  سال  پیش  از  تحمیل  رسالت  بر  دوش  او،  گوشه‌گیری  را  بدو  الهام  فرمود.  هر  سال  یک  ماه  بدین  عزلت  می‌پرداخت  و  با  روح  آزاد  هستی‌ گوشه‌گیری  می‌کرد.  می‌اندیشید  در  بارۀ  غیب  نهان  در  فراسوی  این  جهان‌.  تا  آن  زمان ‌که  با  این  غیب  نهان  در  فراسوی  این  جهان  آشنا  شد،  و  وقتی‌ که  خدا  اجـازه  فرمود  با  آن  ساخت  و  طرح  دوستی  درانداخت‌.

هنگامی‌ که  خدا  اجازه  فرمود،  و  یزدان  سبحان  خواست  از  رحمت  خود  این  فیض  و  برکت  را  بر  اهالی  زمین  ریزان  و  باران‌ کند،‌ جبرئیل  علیه السّلام  به  پیش  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  آمد،  آن‌ گاه ‌که  در  غار  حراء  بود  .  .  .  همان  چیزی  روی  داد که  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  داستان  آن  را  روایت  فرموده  است  و  قصّۀ  خود  را  با  جبرئیل  بیان  نموده  است‌،  بدان  گونه ‌که  این  اسحاق  از  وهب  پسر کیسان‌،  و  او  از  عبید  نقل‌ کرده  است  و گفته  است‌:

«‌جبرئیل  به  نزد  من  آمد.  من  خوابیده  بودم.  پارچه‌ای  از  ابریشم  در  دست  داشت ‌که  در  آن  نوشته‌ای  بود.  گفت‌:  بخوان.  گفتم‌:  من  نمی‌توانم  بخوانم.  ( در  روایتهای  دیگری  آمده  است ‌که‌ گفتم‌:  من  خواننده  نیستم‌)‌.  مرا  در  برگرفت  و  آن  چنان  فشارم  داد که  گمان  بردم  می‌میرم‌.  سپس  مرا  رها کرد  و گفت‌:  بخوان‌. گفتم‌:  من  نمی‌توانم  بخوانم.  مرا  در برگرفت  و  آن  چنان  فشارم  داد که  گمان  بردم  می‌میرم‌.  سپس  مرا  رها  کرد  و گفت‌:  بخوان‌.  گفتم‌:  من  نمی‌توانم  بخوانم.  مرا  در  برگرفت  و  آن  چنان  فشارم  داد که ‌گمان  بردم  می‌میرم‌.  سپس  مرا  رها کرد  و گفت‌:  بخوان‌. گفتم‌:  چه  چیز  را  بخوانم؟  .  .  پیغمبر  فرمو‌ده  است‌:  این  را  نمی‌گفتم  مگر  برای  این‌ که  خود  را  از  دست  او  برهانم  و  او  دوباره  چنین‌ کاری  را  با  من  نکـند  .  .  .  جبرئیل  گفت‌:

(اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ (١)خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ (٢)اقْرَأْ وَرَبُّكَ الأكْرَمُ (٣)الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (٤)عَلَّمَ الإنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ) (٥) 

(‌ای  محمّد!  بخوان  چیزی  را  که  به  تو  وحی  می‌شود.  آن  را  بیاغاز  و)  بخوان  به  نـام  پروردگارت.  آن  که  (‌همۀ  جهان  را)  آفریده  است‌.  انسان  را  از  خون  بسته  آفریده  است‌.  بخوان‌!  پروردگار  تو  بزرگوارتر  و  بخشنده‌تر  است  (‌از  آنچه  تو  می‌انگاری‌.  بعد  از  این‌،  بزرگواریها  و  بخشندگیها  از  او  خواهی  دید  که  تعلیم  قرائت  در  برابر  آنها  ساده  و  ناچیز  است‌)‌.  همان  خدائی  که  به  وسیلۀ  قلم  (‌انسان  را  تعلیم  داد  و  چیزها  به  او)  آموخ