ن  (‌به  عنوان  مهریه‌)  خرج  کرده‌اند،  بدانان  مسترد  دارید.  گناهی  بر  شما  نخواهد  بود  اگر  چنین  زنانی  را  به  ازدواج  خود  در آورید  و  مهریه  ایشان  را  بپردازید.  با  زنان  کافر  (‌غیر  اهل  کتاب‌)  ازدواج  نکنید  و  همسران  کافر  را  در  همسری  خود  نگاه  ندارید  (‌چرا  که  با  کفر  شوهر  یا  همسر،  رابطه  زوجیت  به  هم  می‌خورد.  اگر  هم  همسران  شما  کافر  شدند  و  به  دیار  کفر  گریختند،  از  کافران‌)  چیزی  را  که  (‌به  عنوان  مهریه‌)  خرج  کرده‌اید  درخواست  کنید  و  مردان  کافر  نیز  چیزی  را  كه  (‌به  عنوان  مهریه‌)  خرج  کرده‌اند  درخواست  کنند.  اینها  حکم  خدا  است‌،  و  خدا  است  که  در  میانتان  فرمانروائی  و  داوری  می‌کند،  و  او  آگاه  کاربجا  است‌.  اگر  همسری  از  همسرانتان  به  سوی  کافران  رفت  (‌و  مرتد  گردید،  و  کافران  مهریه  شما  را  بازپرداخت  نکردند)  و  شما  (‌با  ایشان  جنگیدید  و  مغلوبشان  کردید  و)  به  عقوبت  گرفتارشان  ساختید،  (‌ای  سران  و  سرداران  مومنان‌،  از  غنائم  کافران‌)  مهریه‌ای  را  که  چنین  مومنانی  پرداخته‌اند  به  اینان  بازپرداخت  کنید،  و  از  خداوندی  بهراسید  که  شما  بـدو  ایمان  دارید.

در  باره  سبب  نزول  این  احکام  روایت  شده  است‌که  پس  از  صلح  حدیبیه‌که  یکی  از  بندهای  پیمان  این  بود:

«‌بدین  شرط  هرکس  از  ما  به  سوی  تو  بیاید،  هرچند  بر  آئین  تو  باشد،  بایدکه  او  را  به  پیـش  ما  برگردانی‌«

هنگامی‌که  پیغمبر  خدا  (ص)  و  مسلمانان  همراهش  در  دامنه  پائین  حدیبیه  بودند،  زنان  مومنی  به  خدمتش  آمدند  و  درخواست  هجرت  و  رفتن  به  سرزمین  اسلام‌،  یعنی  مدینه  کردند.  قریشیان  هم  آمدند  و  درخواست  برگرداندن  آن  زنان‌،  برابر  پیمان‌نامه‌ کردند.  چنین  پیدا  بود که  نص  در  باره  موضوع  زنان  قاطع  نبوده  است‌.  این  دو  آیه  نازل‌گردید  و  برگرداندن  زنان  مهاجر  مومن  به  سوی‌ کفار  را  منع‌کرد.  چراکه  زنان  ضعیف  بودند  و  از  آئین  خود  برگردانده  می‌شدند.  احکام  این  حالت  دولتی  و  بین‌المللی  نیز  با  آن  نازل‌ گردید.  ساخت  و  ساز  دو  جانبه  را  بر  دادگرانه‌ترین  قانون  پایه‌گذاری‌ کرد،  قانونی  که  خودش  سراپا  دادگری  است‌،  و  از  رفتار  هیچ  یک  از  دوطرف  متاثر نبوده‌،  و درآن  جور و جفا  و ظلم  و  ستمی  نیست‌.  این  هم  شیوه اسلام  در  همه  معاملات  و  روابط  داخلی  و  خارجی  و  شخصی  وکشوری  است‌.  نخستین  عملکرد،  امتحان‌کردن  این‌گونه  زنان  مـهاجر  است  تا  علت  مهاجرت  روشن  شود،  و  مهاجرت  به  خاطر  نجات  از  ازدواج  اجباری  و  ناخوشایند  نباشد،  و  یا  به  خاطر  نفع  و  سودی  انجام  نگیرد،  و  همـچنین  به  خاطر  عشق  به  سرزمین  اسلام  و  بسر بردن  درآنجا  نباشد.  ابن  عباس‌گفته  است‌:  پیغمبر  (ص) زنان  مهاحر  را  این  گو‌نه  می‌آزمودکه  بگوید:  به  خدا  سوگند  به  خاطر  بد  آمدن  از  شوهر  بیرون  نیامده‌ام‌.  به  خدا  سوگند  بدین  سبب  بیرون  نیامده‌ام‌که  از  سرزمینی  بیزار  وگـریزان  بوده  و  به  سرزمینی  مائل  و  عاشق  باشم.  به  خدا  سوگند  برای  جستن  و  خواستن  دنیا  بیرون  نیامده‌ام‌.  به  خدا  سوگند  جز  به  خاطر  دوست‌داشت  خدا  و  پیغمبرش  بیرون  نیامده‌ام‌.

عکرمه‌ گفته  است‌:  به  زن  مهاجرگفته  می‌شد:  تو  را  جز  دوست  داشت  خدا  و  پیغمبرش  بدینجا  نیاورده  است‌.  عشق  مردی  از  ما  تو  را  بدینجا  نکشانیده  است‌.گریز  از  دست  شوهرت  تو  را  راهی  اینجا  ننموده  است‌.

این  نحو‌ه  امتحان  بود  ...   پیغمبرخدا  (ص) ‌تکیه  می‌فرمود  بر  ظاهر  حالشان  و  اعترافشان  و  سوگند  خـوردن  به  خدا.  و  امّا  نهانیها  و  رازهای  درون  سینه‌ها  به  خدا  واگذار  می‌شد،  چراکه  انسان  راهی  برای  پی  بردن  بدانها  ندارد:

«  اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِهِنَّ ... »  ٠

خداوند  از  ایمان  آنان  آگاه‌تر  است  (‌تا  شما)‌. 

 وقتی‌که  زنان  این  چنین  اقرار  و  اعتراف‌ کردند،  ایشان  را  به  سوی‌ کفار  برنگردانید:

(فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ)

آنان  را  به  سوی  کافران  برنگردانید.

« لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَلا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ »‌.  

این  زنان  برای  آن  مردان‌،  و  آن  مردان  برای  این  زنان‌،  حلال  نیستند.  

پیوند  نخستین  و  رابطه  پیشین‌ گسیخته  است  و  قطع  گردیده  است  ...   پیوند  ایدئولوژی  و  رابطه  عقیدتی  ...   دیگر  پیوند  و  رابطه  دیگری  در  میان  نیست‌،  پیوند  و  رابطه‌ای‌که  بتواند  این‌گسیختن  و  قطع‌گردیدن  را  پیوند  بزندومتصل  بکند.  زناشوئی  وزوجیت  حالت‌آمیختن  و  درهم  تنیدن  و  قرار  و  آرام‌گرفتن  است‌.  وقتی‌که  این  پیوند  نخستین  و  رابطه  پیشین  بگسلد  وببرد،  ممکن  نیست  زناشوئی  و زوجیت  برپا  و برجاو  پایدار و  برقرار  بماند.  ایمان  بنیاد  زندگی  دل  است‌که  عاطفه  دیگری  جای  آن  را  نمی‌گیرد  و  جایگزین  آن  نمی‌شود.  هرگاه  دلی  از  بنیاد  ایمان  خالی  و  تهی  شود،  هیح  دل  با  ایمانی  نمی‌تواند  با  آن  دل  همآوا  و  هماهنگ  بشود،  و  بدان  انس  و  الفت  بگیرد  و  با  آن  همسخن‌گردد،  و  آن  را  دوست  بدارد  و  با  آن  درمنزل  و  ماوائی  بسر  برد  ودر  کنارش  بیارامد  و  آرامش  به  هم  رساند.  ازدواج  هم  عبارت  است  از  مودت  ومحبت  و  مهر و  عفت  و  انس  و  الفت‌،  و  بالاخره  درمنزل  و  ماوائی  بودن  و  -آسودن  و  بسر  بردن.

این  امر در آغازهجرت  بدون  نصی  رها  شده  بود  و  آیه‌ای  در  باره  آن  نیامده  بود.  این  بودکه  میان  همسر  مومن  و  شوهرکافر،  و  میان  شوهر  مومن  و  همسرکافر،  جدائی  افکنده  نـمی‌شد.  زیرا  جامعه  اسلامی  هنوز  قوانین  و  مقررات  و  ارکان  و  اصول  آن  مقرر و مستقر  نشده  بود.  ولي  بعد  از  صلح  حدیبیه‌،  یا  بنا  به  تعبیر  بسیاری  از  راویان  فتح  حدیبیه‌،  وقت  آن  فرارسیده  بودکه  جدائی  کامل  میان  چنین  زنها  وشوهرهائی  انداخته  شود،  و  در  نهاد  و  درون  مردان  و  زنان  مومن  مستقر  شود،  همان  گونه‌که  در  واقعیت  زندگی  می‏‎بایست  مستقـرشود،  این  که  هیچ‌گو‌نه  پیوند  ورابطه‌ای  جز پیوند  و رابطه  ایمان‌،  و  هیچ‌گونه  خویشاوندی  و  نزدیکی‌ای  جز  خویشاوندی  و  نزدیکی  عقیده‌،  وجود  ندارد،  و  هیچ‌گونه  ارتباطی  جز  ارتباط  میان‌کسانی  در  میان  نیست‌که  در  راه  خدا  ارتباط  می‌گیرند  و  با  یکدیگر  تماس  حاصل  می‌کنند.  همراه‌کار  جدائی  افکندن‌،‌کار  عوض  دادن  و  عوض  پرداختن  است‌.  دادگری  و  برابری  و  عدالت  و  مساوات  هم  همین  را  می‏طلبد.  برای  اجرای  این  امر،  به  شوهر  کافر  پول  مهریه‌ای  پرداخت  می‌شودکه  به  همسر  مومن  خـود  داده  است‌،  همـسر  مومنی‌که  از  او  جداگردیده  است‌.  این  امر  برای  جبران  زیان  و  ضرری  است‌که  دیده  است  و  عوض  هزینه‌ای  است‌که‌کرده  است‌.  همچنین  به  شوهر  مومن  پول  مهریه‌ای  پرداخت  می‌شودکه  به  زن  کافر  خـود  داده  است‌،  زن‌ کافری‌که  او  را  از ح