  زمان  مناسب  خود  و  در  موعد  مطلوف  خویش  درمی‌رسد!

*
سپس  به  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم   ‌دستور  داده  می‌شود  از  کار  و  بار  غیب  نیز  خود  را  بپالاید  و  برکنار  نماید  و  از  آن  دست  بشوید  و  از  خود  در  باره‌اش  چیزی  نگو‌ید:
(قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا) (٢٥)
بگو:  (‌ای  کافران‌!)  من  نمی‌دانم  آیا  چیزی  که  به  شما  وعد‌ه  داده  می‌شود،  نزدیک  است‌،  یا  این  که  پروردگارم  زمان  طولانی  و  زیادی  را  برای  آن  درنظر  گرفته  است‌.  دعوت  به  فرمان  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  نیست‌،  و  او  در  آن  سهمی  ندارد.  تنها  کاری‌  که  برای  انجام  وظیفه  می‌تواند  بکند  تبلیغ  پیام  و  رساندن  فرمان  یزدان  است‌.  تـا  در  نتیجه  خویشتن  را  به  منطقۀ  امن  و  امان  برساند،  منطقه‌ای‌  که  بدان  نمی‌رسد  و  وارد  نمی‌گردد  مگر  با  تبلیغ  اوامر  و  ادای  امانت  یزدان  ‌که  بر  دوش  او  و  واگذار  بدو  است‌.  آنچه  به  ‌کافران  در  برابر  عصیان  و  تکـذیب  وعده  داده  می‌شود  نیز  غیب  است  و  به  خدا  واگذار  است‌،  و  او  هیچ  گو‌نه  دخل  و  تصرّف  و  قدرت  و  قوّتی  در  آن  ندارد،  و  او  نمی‌داند  موعد  آن  ‌کی  است‌.  او  نمی‌داند  این  مـوعد  نزدیک  است  یا  دور  است  و  خدا  زمان  طولانی  برای  آن  قرار  داده  است‌.  او  نمی‌داند  آنچه  بدنشان  وعده  د‌اده  است - چه  عذاب  دنیا  باشد  و  چـه  عذاب  آخرت  -‌ چه  وقت‌  گریبانگرشان  می ‌گردد  و - سرشان  می‌تازد.  بلکه  همۀ  اینها  غیب  است  و  نهان  در  علم  خدا  است‌.  دیگر  کار  و  بار  غیب  به  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  واگذار  نگردیده  است  و  اصلاً  بدو  مربوط  نیست‌.  حتّی  او  نمی‌داند  وقت  فرا  رسید‌ن  آن‌  کی  است‌.  یزدان  سبحان  است‌  که  غیب  بدو  اختصاص  دارد،  و  جهانیان  از  غیب  چیزی‌  نمی‌دانند:

(عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا) (٢٦)

دانندۀ  غیب  خدا  است‌،  و  هیچ  کسی  را  بر  غیب  خود  آگاه  نمی‌سازد.

پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌از  هر  صفتی  جز  صفت  بندگی،  خـود  را  می‌پالاید  و  لخت  و  عریان  می‌نماید.  او  بندۀ  خدا  است‌.  بنده  خدا  بودن  وصف  او  است  در  میان  بالاترین  درجات  و  مقاماتی  ‌که  او  دارد .. .

جهان ‌بینی  اسلامی  از  هر گونه  شکّ  و  شبهه‌ای‌،  و  از  هر  گو‌نه  تیرگی  و  تاریکی  می‌پالاید  و  خود  را  سره  می‌نماید.  به  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  دستور  داده  می‌شود  که  تبلیغ  می کند  و  اوامر  یزدان  را  برساند.  او  هم  تبلیغ  مـی‌کند  و  اوامر  یزدان  را  می‌رساند:

(قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا (٢٥) عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا) (٢٦)

بگو:  (‌ای  کافران‌!)  من  نمی‌دانم  آیا  چیزی  که  به  شما  وعده  داده  می‌شود،  نزدیک  است‌،  یا  این  که  پروردگارم  زمان  طولانی  و  زیادی  را  برای  آن  درنظر  گرفته  است‌.  دانندۀ  غیب  خدا  است‌،  و  هیچ  کسی  را  بر  غیب  خود  آگاه  نمی‌سازد.

*
در  اینجا  فقط  یک  استثاء  است ...  و  آن  چیزی  است‌  که  خدا  اجازه  می‌دهد  از  غیب  دانسته  شـود،  و  آن  هم  پیغمبرانش  بر  آن  اطّلاع  پیدا  کـنند  و  بس‌.  آن  هم  در  حدود  چیزی  ‌که  بدیشان‌  کمک‌  کند  در  کار  تبلیغ  دعوت  یزدان  به  مردمان‌.  چه  هر  چیزی  را  که  یزدان  به  پیغبران  وحی  می‌فرماید  بخشی  از  غیب  خـدا  است‌.  آن  را  برایشان  در  زمان  مناسب  روشن  می‌فرماید  بد‌ان  اندازه  که  ضرورت  دارد  و  لازم  مـی‌نماید.  در  آن  زمـان  ‌که  پیغمبران  آن  غیب  را  تبلیغ  می‌کنند  و  به  دیگران  می‌رسانند،  زیر  نظر  رعایت  و  عنایت  خدا  قرار  دارند،  و  خدا  ایشان  را  می‌پاید  و  بر  کارشان  نظارت  می‌نماید ...  به  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌دستور  داده  می‌شود  این  را  به  شکل  جدّی  و  هراس‌ انگیزی  اعلان  کند:

(إِلا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا (٢٧) لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا) (٢٨)

مگر  پیغمبری  که  خدا  از  او  خشنود  باشد.  خدا  (‌برای  حفظ  آن  مقدار  غیبی  که  او  را  از  آن  مطّلـع  می‌کند،  از  میان  فرشتگان‌)  محافظان  و  نگهبانانی  در  پیش  و  پس  او  روان  می‌دارد.  تـا  خدا  بـداند  که  پیغمبران  پیامهای  پروردگارشان  را  رسانده‌اند،  هر  چند  که  خدا  از  همۀ  چیزهائی  که  نزدیک  ایشـان  است  (‌و  در  درون  و  بیرون  آنان  است‌)  کاملاً  آگاه  بوده  و  بدانها  احاطه  دارد،  و  هر  چیزی  را  دانه‌ دانه  سرشماری  کـرده  است  و  دقـیقاً  می‌داند .

پیغمبران  کسانیند  که  یزدان  سبحان  ایشان  را  برای  تبلیغ  دعوت  خو‌د  برگزیده  است  و  پسندیده  است‌.  آنان  را  بر  گوشه‌ای  از  غیب  خود  که  هـمین  وحـی  است  مطّلع  می‌گرداند،  موضوع  وحی،  راه  و  روش  وحی،  فرشتگانی  که  وحی  را  با  خود  برمی‌دارند،  سرچشمۀ  وحی،  حفط  وحی  در  لوح  محفو‌ظ‌،  و  چیزهای  دیگری  ‌که  به  موضوع  رسالتشان  مربوط  است‌،  در  دل  غیب  نهان  است  و  جز  یزدان  کسی  از  پیغمبران  هم  از  آن  آگاهی  ندارد.

در  همان  حال  پیغمبران  را  ا‌ز  هر  سو  با  نگهانان  و  مراقبان  فرشته  می‌پاید  و  از  ایشان  محافظت  و  مراقبت  می‌نماید.  فرشتگان  نگهبان  و  مراقب‌،  پیغمبران  را  از  وسوسه‌ها  و  تبهکاریهای  اهریمن‌،  و  از  وسوسه‌ها  و  خواستهای  نفس‌،  و  از  ضعف  بشری  در  کار  رسـالت‌،  و  از  نسیان  یا  انحراف‌،  و  از  سائر  نقصها  و  ضعفهائی  که  به  انسانها  دست  می‌دهد،  محفوظ  و  مصون  می‌نمایند     ...

این  تعبیر  هراس‌انگیز:

(فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا) (٢٧)

خدا  محافظان  و  نگهبانانی  در  پیش  و  پس  او  روان  می‌دارد.

محافظت  و  مراقبت  همیشگی  و  کاملی  از  پیغمبران  را  به  تصویر  می‌زند،  بدان  هنگام‌  که  آنان  این ‌کار  عظیم  را  انجام‌  می‌دهند.

(لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالاتِ رَبِّهِمْ).

تا  خدا  بداند  که  پیغمبران  پــیامهای  پـروردگارشان  را  رسانده‌اند. 

خدا  که  می‌داند.  و لیکن  مقصود  این  است  تبلیغ  را  انجام  بدهند  و   علم  خدا  در  عالم  واقع  بدان  تعلّق  بگیرد.

(وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ).

و  هر  چند  که  خدا  از  همۀ  چیزهائی  که  نزدیک  ایشان  است  (‌و  در  درون  و  بیرون  آنان  است‌)  کاملاً  آگاه  بوده  و  بدانها  احاطه  دارد.

خدا  نه  تنها  به‌  کارها  و  چیزهائی  ‌که  پـیغمبران  انجام  می‌دهند  و  دارند  احاطۀ  ‌کامل  دارد،  بلکه  خدا  به  همه  چیز  احاطه  و  آگاهی  دارد.  هم  شمارش  آنها  و  هم  شمارۀ  آنها  را  می‌داند.  شمارش  و  شماره  را  دانستن‌،  دقیق ‌ترین  احاطه  و  آ