 کناره‌گیری  و  تخطّی  می‌کند.

*
(قُلْ إِنِّي لا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلا رَشَدًا) (٢١)

بگو:  من  نمی‌توانم  هیح گونه  زیانی  و  سودی  به  شما  برسانم‌،  و  به  هیچ  وجه  نمی‌توانم  گمراهتان  سـازم  یا  هدایتتان  دهم‌.

به  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  دستور  داده  می‌شود  که  بپالاید  و  خو‌یشتن  را  از  هر  چیزی  جز  تبلیغ  تبرئه  نـماید.  بدین  دستور  داده  می‌شود  از  ادّعای  هر  ویژگی  از  ویژگیهائی  که  به  دور  دارد  که  به  خدای  یگانه‌ای  اختصاص  دارد  که  او  را  می‌پرستد،  و  کسی  را  شریک  و  انباز  او  نکند.  چه  تنها  خدا  است  ‌که  زیان  و  ضرر  و  خیر  و  خوبی  در  دست  او  است‌.  در  اینجا  مقابل  «‌ضرّ»  ‌که  به  معنی  زیان  و  ضرر  و  گمراهی  و  ضلالت  است  «‌رشد»  قرار  گرفته  است  که  به  معنی  هدایت  و  رهنمود  و  رهنمون  است‌.  این  واژه  در  سخنان  پیشین  جنّیان  نیز  آمده  است‌:

(وَأَنَّا لا نَدْرِي أَشَرٌّ أُرِيدَ بِمَنْ فِي الأرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا) (١٠)

ما  نمی‌دانیم  که  آیا  برای  ساکنان  زمین  شرّ  و  بلا  درنظر  گرفته  شده  است‌،  و  یا  این  که  پروردگارشان  خیر  و  هدایت  ایشان  را  خواسته  است‌؟‌.

این  دو  سخن  در  رویکرد  خود  و  در  واژگان  خود  تقریباً  متّفق  و  متّحدند.  این  هم  تطابق  مقصود  در  داستان  و  پیرو  آن  است‌.  این  امر  هم  در  اسلوب  قرآنی  بسیار  است ...  هم  در  زیان  رساندن  و  گمراه  ‌کردن‌،  و  هم  در  هدایت  دادن  و  خیر  و  خوبی  رساندن‌،  جنّیان  خود  را  برکنار  شکنند  و  تبرئه  می‌دارند،  و  بدین  وسیله  شبهه‌ای  را  از  اذهان  می‌زدایند  که  آیا  جنّیان  قدرت  و  توان  سود  و  زیان  رساندن  دارند  یا  ندارنده  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  هم  خود  را  از  قدرت  و  توان  زیان  رساندن  و  گمراه  کردن‌،  و  هدایت  دادن  و  خیر  و  خوبی  رساندن‌،  بر  کار  می‌فرماید  و  تبرئه  می‌نماید.  بلکه  تنها  ذات  الهی  است  که  این  امور  در  دست  قدرت  او  است  و  بس ...  جهان ‌بینی  ایمانی  با  همچون  پالایش  ‌کامل  و  صریح  و  واضحی‌،  راست  و  درست ‌می‌گردد. 

(قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا (٢٢)إِلا بَلاغًا مِنَ اللَّهِ وَرِسَالاتِهِ ...).

بگو:  (‌اگر  من  از  خدا  نافرمانی  کنـم‌)  هیچ  کس  مـرا  در  برابر  (‌خشم‌)  خدا  پـناه  نمی‌دهد،  و  پناهگاهی  (‌برای  حفظ  خود  از  عذاب  خدا)  جز  خدا  نمی‌یابم‌.  لیکن  (‌تنها  کاری  که  می‌توانم  بکنم‌)  تبلیغ  اژ  سوی  خدا،  و  رساندن  پـیامهای  او  است ... .

این  است  سخن  هراس‌ انگیزی  ‌که  دل  را  از  جدبی  بـودن  این‌  کار  لبریز  می‌کند ...  کار  رسالت  و  دعوت ...  به  پبغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  دستور  داده  می‌شود  این  حقیقت  بزرگ  را  اعلان  و  اعلام‌  کند:  هچ  ‌کس  مرا  در  بر‌ابر  خدا  پناه  نمی‌دهد‌،  و  پناهگاهی  جز  خدا  نمی‌یابم‌.  کسی  را  جز  خدا  سراغ  ندارم  از  من  حمایت  و  محافظت‌  کند.  فرمان  این  است  که  باید  این  ‌کار  را  به  انجام  برسانم،  و  این  امانت  را  اداء  بکنم.  رساندن  پیام  آسمانی‌،  و  ادای  امانت  الهی  است‌  که  انسان  را  در  پناه  خدای  یگانه  می‌دارد،  و  او  را  به  جوار  ایمن  یزدان  می‌رساند.  پناهگاه  این  است‌،  و  پناه  دادن  ایمن  همین  است‌.  کار،  ‌کار  من  نیست‌.  من  چیزی  در  آن  ندارم  مگر  تبلیغ‌.  گریزی  و  گزیری  برایم  از  این  تبلیغ  نیست‌.  خدا  این  را  از  من  می‌خواهد.  اگر  این  کار  را  انجام  ندهم‌  کسی  مرا  از  دست  انتقام  او  نمی‌تواند  در  پناه  خود  بدارد،  و  جنّ  او  پناهگاه  و  پناهی  نمی‌شناسم  ‌که  مرا  محفو‌ظ  و  مصون  بدارد.  تنها  راه  نجاتم  این  است‌  که  تبلیغ‌  کنم  و  پیام  را  برسانم،  و  امانت  را  اداء  ‌کنم  و  به  وظیفۀ  محوّله  برخیزم‌!

وای  چه  وحشتی‌!  وای  چه  دهشتی‌!  وای  چه  ‌کار  جدّی‌ای‌!

دیگر  صاحب  دعوت‌  کارش  مستحب  و  سنّت  نیست  ‌که  اگر  خواست  بدان  خیزد.  بلکه  وظیفه  و  تکلیف  است‌.  وظیفه  و  تکلیف  حتمی  و  قطعی  وظیفه  و  تکلیفی‌ که  گریزی  و  گزیری  از  انجام  آن  نیست.  چه  خدا  آن  را  می‌خواهد  و  خدا  در  پشت  سر  آن  قرار  دارد!

حمل  هدایت  و  خیر  برای  مر‌دمان  یک  ‌کار  دلبخواه  نیست  ‌که  تنها  چون  خوشمان  می‌آید  و  لذّت  دارد  آن  را  انجام  می‌دهیم‌.  بلکه  این  ‌کار،  یک  ‌کار  آسمانی  و  به  فرمان  الهی  است‌،  و  نباید  از  آن  روگردان  شد،  و  نباید  در  آن  شکّ  و  تردید  کرد،  و  یک  ‌گام  را  به  جلو  برداشت  و  یک  ‌گام  را  به  عقب‌!

کار  دعوت  این  چنین  است‌.  معلوم  و  روشن  است ...  دعوت  وظیفه  و  تکلیف  و  فــرض  و  واحب  است‌.  در  پشت  سر  آن  هول  و  هراس  است‌.  جدّ  و  جهد  می‌طلبد.  در  پشت  سر  آن  خداوند  بزرگ  و  سترگ  است‌!

(وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا (٢٣) حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نَاصِرًا وَأَقَلُّ عَدَدًا) (٢٤)

هر  کس  از  خدا  و  پیغمبرش  نافرمانی  کند،  نصیب  او  آتش  دوزخ  است  و  جاودانه  در  آن  می‌ماند.  (‌کافران  همواره  به  استهزاء  خود  ادامه  می‌دهند)  تا  زمانی  که  مشاهده  خواهند  کرد  چیزی  را  که  بدانان  وعده  داده  شده  است‌.  آن گاه  خواهند  دانست  که  چه  کسی  (‌از  کافر  و  مؤمن‌)  یاورانش  ناتوان‌تر،  و  شماره  و  تعدادش  کم‌تر  است‌. 

 این‌،  تهدید  کردن  و  بیم  دادن  پدیدار  و  پیچیدۀ  کسی  است‌  که  این  دستور  بدو  می‌رسد  و  سرپیچی  و  نافرمانی  بکند،  آن  هم  بعد  از  اشاره  بدین‌  کار  جدّ‌ی  و  قطعی‌  که  وظیفۀ  تبلیغ  است‌.

وقتی‌  که  مشرکان  به  قدرت  و  قـوّت  و  شماره  و  عـدد  تکیه‌  می‌کنند،  و  قدرت  و  قوّت  خود  را  با  قدرت  و  قوّت  محمّد  صلّی الله علیه و اله و سلّم  مؤمنان  اندک  همراه  او  می‌سنجند  به  زودی  خواهند  دانست  وقتی‌  که  می‏بینند  آنچه  را  که  بدیشان  وعده  داده  می‌شود -‌ چه  در  دنیا  و  چه  در  آخرت:

(مَنْ أَضْعَفُ نَاصِرًا وَأَقَلُّ عَدَدًا) (٢٤)

چه  کسی  (‌از  کافر  و  مؤمن‌)  یاورانش  ناتوان‌تر،  و  شماره  و  تعدادش  کم‌تر  است‌.

کدام  یک  از  دوگروه‌،  ضعیف  و  خوار  و  اندک  و  ناچیز  است. 

به  سخنان  جنّیلن  برمی گردیم  و  می بینیم  که  می گویند:

(وَأَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعجِزَ اللَّهَ فِي الأرْضِ وَلَنْ نُعْجِزَهُ هَرَبًا) (١٢)

ما  یقین  داریم  که  هرگز  نمی‌توانیم  بر  ارادۀ  خداوند  در  زمین  غالب  شویم‌،  و  نمی‌توانیم  از  پنجۀ  قدرت  او  فرار  کنیم‌.  (‌بنا  بر  این‌،  وقتی  که  نه  راه  غلبه  وجود  دارد،  و  نه  راه  گریز،  چاره‌ای  جز  تسلیم  فرمان  دادگرانۀ  او  نیست‌)‌.  می‌بینیم  ‌که  پیرو  داستان  با  خود  داسـتان  هماهنگ  می‏‎گردد.  و  می‏‎بینیم  داستان  آماده  برای  پیرو  می‌شود،  و  پیرو  در