  نماز  و  خـواندن  قرآن  در  آن  کرد)  و  به  پرستش  خداوند  پرداخت‌،  کافران  پیرامون  او  تنگ  یکدیگر  ازدحام  کردند.

یعنی‌  گرد  هم  آمده  و  پیرامون  او  راکرفته‌اند،  وقتی‌که  او  برخاست  و  به  نماز  ایستاد  و  به  پرستش  پروردگارش  پرداخت‌ء  «‌صلاه‌)  معنی  اصلی  آن  دعا  و  پرستش  است‌.  اگر  این  آیه  از  زبان  جنیان  نقل  و  روایت  شده  باشد،  نقل  قول  ایشان  در  باره  مشرکان  عرب  است‌.  مشرکان  عربی  که  دسته‌ها  وگروه‌هائی  از  ایشان  پیرامون  پیغمبر  خدا  ــنه‌صه‌گرد  می‌آمدند،  بدان  هن‌م‌که  او  به  نماز  می‌ایستاد،  یا  این‌ که  قرآن  را  می‌خواند  و  تلاوت  می‌کرد،  همان ‌گونه  ‌که  در  سورۀ  «‌معارج‌»  آمده  است‌:  

(فَمَالِ الَّذِينَ كَفَرُوا قِبَلَكَ مُهْطِعِينَ (٣٦) عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ عِزِينَ) (٣٧)

کافران  را  چه  شده  است  که  به  سوی  تو  شتابان  می‌آیند  (‌و  گردن  می‏کشند  و  به  سخنان  تو  گوش  فرا می‌دهند؟‌!)‌.  دسته  دسته‌،  در  راست  و  چپ  (‌تو  حلقه  می‌زنند  و)  قرار  می‏‎گیرند. (معارج/36و37)

با  دهشت  و  وحشت  گوش  فرا می‌دهند  ولی  نمی‌پذیرند  و  پاسخ  نمی‌دهند.  یا  آنان  ‌گرد  می‌آیند  تا  بدو  اذیّت  و  آزار  برسانند،  امّا  یزدان  سبحان  او  را  از  دست  ایشان  محفوظ  و  مصون  می‌دارد،  همان‌  گونه‌  که  بارها  روی  داده  است ...  جنّیان  این  را  به  قوم  خود  گفته‌اند  به  عنوان  اظهار  شگفت  از  کار  چنین  مشرکانی‌!

اگر  نقل  قول  جنّیان  نباشد،  و  بلکه  تنها  خبر  دادن  یزدان  باشد،  حکایت  حال  این‌  گروه  از  جنّیان  خواهد  بود،  بدان  گاه‌  که  قرآن  را  شنیده‌اند  و  سراپا  شگفت  شده‌اند ...  گرفتار  آمده‌اند  و  به  هراس  افتاده‌اند.  گنگ  شده‌اند  و  پیرامون  پیغمبر  خدا  گرد  آمده‌اند  و  به  یکدیگر  چسبیده‌اند  و  بر  همدیگر  افتاده‌اند،  بسان  تکّه‌های  پشم  که  برهم  افکنده  شود  و  بخشی  به  بخشی  بچسبد  و  فروافتد!..  شاید  این  معنی  به  مدلول  و  مفهوم  آیه  نزدیک‌تر  باشد،  چرا  که  با  شگفت‌زده  شدن  و  به  دهشت  و  وحشت  افتادن  و  ترس  و  هراس  برداشتن  جنّیان‌   که  پیدا  و  هویدا  در  تمام  سخنان  ایشان  است  سازگارتر  است ...  خدا  هم  بهتر  می‌داند. ..

*هنگامی‌  که  نقل  قول‌ جنّیان  به  پایان  می‌آید  در بارۀ  این  قرآن‌،  و  در  بارۀ ‌کاری  ‌که  ناگهانی  با  ایشان  روبرو  گردنده  است‌،  و  ذهن  و  شعو‌رشان  را  به  تکان  درآورده  است‌،  و  آنان  را  متوجّه  ‌کرده  است‌  که  آسمان  و  زمین  و  فرشتگان  و  ستارگان  بدین  ‌کار  سرگرم  و  مشغولند،  و  ایشان  را  آگاه  ‌کرده  است  از  آثاری  ‌که  این‌  کار  در  نظام  همۀ  جهان  پدید  آورده  است‌،  و  آنان  را  آگاه  نموده  است  که  این‌  کار  چه  جدّیّتی  و  چه  تلاشی  را  در  بردارد،  و  چه  قوانینی  با  آن  همراه  و  همگامند.  زمانی  که  همۀ  اینها  به  پایان  می‌آید،  خطاب  متوجّه  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  می‌شود  با  آهنگهای  جدّی  و  قاطعانه  و  برّا  که  بپا  و  تبلیغ  نما.  پس  از  رساندن  پیام  بر  تو  چیزی  نیست‌.  تبلیغ  ‌کن  و  برسان  و  خویشتن  را  یکسره  بگسل  و  برهان  از  ایـن‌  کار  و  از  هر  گونه  ادّعائی  در بارۀ  غیب  و  بهره‌ها  و  توانائیهای  مردمان ...  همۀ  اینها  د‌ر  فضائی  بیان  می‌شود  که  پسوده‌ای  از  غم  و  اندوه  و  ناله  و  افغان  بر  آن  و  در  آن  است‌،  پسوده‌ای‌  که  با  جدّیّت  و  قاطعیت  موجود  در  آن  متناسب  است‌:

(قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا (٢٠) قُلْ إِنِّي لا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلا رَشَدًا (٢١) قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا (٢٢) إِلا بَلاغًا مِنَ اللَّهِ وَرِسَالاتِهِ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا (٢٣) حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نَاصِرًا وَأَقَلُّ عَدَدًا (٢٤) قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا (٢٥) عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا (٢٦) إِلا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا (٢٧) لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا) (٢٨)

بگو:  تنها  پروردگارم  را  می‌پرستم  و  کسی  را  انباز  او  نمی‌کنم‌.  بگو:  من  نمی‌توانم  هیچ  گونه  زیـانی  و  سودی  به  شما  برسانم‌،  و  بـه  هیچ  وجه  نمی‌توانم  گمراهتان  سازم  یا  هدایتتان  دهم‌.  بگو:  (‌اگر  من  از  خدا  نافرمانی  کنم‌)  هیچ  کس  مرا  در  برابر  (‌خشم‌)  خدا  پناه  نمی‌دهد،  و  پناهگاهی  (‌برای  حفظ  خود  از  عذاب  خدا)  جز  خدا  نمی‌یابـم‌.  لیکن  (‌تنها  کاری  که  می‌توانم  بکنم‌)  تبلیغ  از  سوی  خدا،  و  رساندن  پیامهای  او  است‌.  هر  کس  از  خدا  و  پیغمبرش  نافرمانی  کند،  نصیب  او  آتش  دوزخ  است  و  جاودانه  در  آن  می‌ماند.  (‌کـافران  همواره  به  استهزاء  خود  ادامه  می‌دهند)  تا  زمانی  که  مشاهده  خواهند  کرد  چیزی  را  که  بدانان  وعده  داده  شده  است‌.  آن  گاه  خواهند  دانست  که  چه  کسی  (‌از  کافر  و  مؤمن‌)  یـاورانش  ناتوان‌تر،  و  شماره  و  تعدادش  کم‌تر  است‌.  بگو:  (‌ای  کافران‌!)  من  نمی‌دانـم  آیا  چیزی  که  به  شما  وعده  داده  مـی‌شود،  نزدیک  است‌،  یا  این  که  پروردگارم  زمان  طولانی  و  زیادی  را  برای  آن  درنظر  گرفته  است‌.  دانندۀ  غیب  خدا  است‌،  و  هیچ  کسی  را  بر  غیب  خود  آگاه  نمی‌سازد،  مگر  پیغمبری  که  خدا  از  او  خشنود  باشد.  خدا  (‌برای  حفظ  آن  مقد‌ار  غیبی  که  او  را  از  آن  مطّلع  می‌کند،  از  میان  فرشتگان‌)  محافظان  و  نگهبانانی  در  پیش  و  پس  او  روان  می‌دارد.  تا  خدا  بــداند  که  پیغمبران  پیامهای  پروردگارشان  را  رسانده‌اند،  هر چند  که  خدا  از  همۀ  چیزهائی  که  نز‌دیک  ایشان  است  (‌و  در  درون  و  بیرون  آنان  است‌)  کاملاً  آگاه  بوده  و  بدانها  احاطه  دارد،  و  هر  چیزی  را  دانـه‌ دانه  سرشماری  کرده  است  و  دقیقاً  می‌داند.

ای  محمّد  به  مردمان  بگو:

(إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا) (٢٠)

تنها  پروردگارم  را  مـی‌پرستم  (‌و  به  کمک  می‌طلبم‌)  و  کسی  را  انبـاز  او  نمی‏‎كنم.

این  اعلان  پس  از  اعلان  جنّیان  به  قوم  خود  می‌آید:  

(وَلَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنَا أَحَدًا) (٢)

و  کسی  را  انباز  پروردگارمان  نمی‌سازیم‌.

این  اعلان  بدین‌  گونه  مزۀ  خود  را  و  آوا  و  نوای  خود  را  دارد.  این  سخن‌،  سخن  انسانها  و  پریها  است‌.  هـر  دوی  آدمیان  و  جنّیان  بر  آن  توافق  دارند.  پس  کسی  از  این  سخن  همسان  مشرکان‌  کناره‌گیری  و  تخطّی  ‌کند،  او  از  جهانیان‌ 