نبردارند،  هدایت  و  خیر  را  برگزیده‌اند.  تعبیر  با  واژۀ «تَحَرَّوْا»  ‌که  به  معنی‌:  قـصد کردند  و  گرائیدند  و  برگزیدند،  است  اشاره  دارد  به  این  که  راهیابی  به  اسلام  دقّت  در  جنبش  هدایت  را  می‏طلبد.  هدایت  هم  ضدّ گمراه  و  ضلالت  است‌.  معنی  آن‌،  رفتن  و  جستجو  کردن  راست  و  درست  است‌،  و  گزینش  راست  و  درست  ا‌ز  روی  آگاهی  و  هدف  است‌.  راست  و  درست  را  باید  جست‌،  و  پس  از  روشن  شدن  و  آشکار  گردیدن  راست  و  درست  آن  را  پذیرفت‌.  جستجو‌ی  راست  و  درست‌،  دست  و  پا  زدن‌  کورکورانه  و  روان  شدن  بدون  درک  و  شعور  نیست‌.  معنی  این  سخن  این  است‌  که  مسلمانان  عملاً  به  خیر  و  صواب  رسیده‌اند  و  پی  برده‌اند  زمانی‌  که  اسلام  را  انتخاب  ‌کرده‌اند  و  برگزیده‌اند ...  این  هم  معنی  دقیق  و  زیبائی  است ...

(وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا) (١٥)

و  امّا  آنان  که  ستمگر  و  بیدادگرند،  هـزم  و  هیمۀ  دوزخ  هستند. 

یعنی  کارشان  روشن  است  و  فرجامشان  معیّن‌.  آنان  کارشان  به  جائی ‌کشیده  است  ‌که  هیزم  و  هیمۀ  دوزخ  شده‌اند.  دوزخ  با  افرزینۀ  وجودشان  شعله‌ور  و  زبانه‌کش  می‌شود،  و  بر  شعله‌های  آن  افزوده  می‌گردد،  همان ‌گونه‌ که  آتش  با  هیزم  و  هیمه  برمی‌افروزد  و  شعله‌ور  می‌شود ...

این  سخنان  بیانگر  این  واقعیّت  است‌  که  جنّیان  هم  با  آتش  د‌وزخ  عذاب  می‌گردند،  و  مفهوم  آن  این  است  ‌که  آنان  از  نعمت  بهشت  هم  برخوردار  و  بهره‌مند  می‌شوند ...  نصّ  قرآنی  این‌  گونه  پیام  می‌دهد.  ما  هم  جهان‌بینی  خو‌د  را  از  قرآن  برمی‌گیریم  و  به  فرمان  قرآن  می‌رویم. 

دیگر  بعد  از  نصّ  قرآن‌  کسی  حقّ  ندارد  چیزی  بگو‌ید  و  در  آن‌  گفته  به  جهان‌ بینی  غیرقرآنی  استناد  بکند،  و  برابر  برداشت  از  گفتار  غیرقرآنی  از  سرشت  مـیان  و  سرشت  آتش  دوزخ  و  یا  سرشت  بهشت  صحبت  نماید  و  دم  بزند ...  آنچه  خدا  فرموده  است  حقّ  خو‌اهد  بود  و  جای  جدال - و  ستیزی  در  آن  نیست‌.

آنچه  بر  جنّیان  منطبق  می‌گردد  از  چیزهائی‌  که  برای  قوم  خود  بیان  داشته‌اند،  بر  آدمیان  نیز  منطبق  می‌گردد،  و  وحی  آسمانی  با  زبان  پیغمبرشان  آن  را  بدیشان‌  گفته  است  و  رسانده  است ...

*
تا  بدینجا  وحی  آسمانی  سخنان  جنّیان  را  با  واژگـان  خودشان  در بارۀ  خودشان  نقل  و  روایت  می‌فرماید.  سپس  از  این  شیوه  عدول  می‌کند  و  به  چکیدۀ  سخنان  ایشان  در بارۀ  کار  خدا  با  کسانی  می‌پردازد  که  راه  خدا  را  در  پیش  می‌گیرند  و  به  فرمان  یزدان  می‌روند.  سخنان  ایشان  را  با  معانی  و  مفاهیم  بیان  می‌دارد  نـه  با  خود  واژگان  و  گفته‌های  آنان‌:

(وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لأسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا (١٦) لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَمَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذَابًا صَعَدًا) (١٧)

اگر  آدمیان  و  پریان  بر  راستای  راه  (‌یکتاپرستی  و  فرمانبرداری  از  اوامر  و  نواهی  الهی‌)  ماندگار  بمانند،  آب  زیاد  (‌و  نعمت  فراوان‌)  بهرۀ  ایشان  مـی‌گردانیم‌.  هـدف  این  است  که  ما  آنان  را  با  این  نعمت  فراوان  بیازمائیم‌،  و  هر  کس  از  ذکر  و  یاد  پروردگارش  رویگردان  گردد،  او  را  به  عذاب  سخت  و  طاقت ‌فرسائی  داخل  می‌گردانیم‌.  

یزدان  سبحان  می‌فرماید:  جنّیان  در بارۀ  ما  می‌گفتند  چیزی  را  که  مفهوم  آن  این  است‌:  مردمان  اگر  بر  راستای  راه  می‌ماندند،  یا  اگر  ستمگران  بر  راستای  راه  می‌بود‌ند،  ما  بدیشان  آب  فراوانی  ارزانی  می‌داشتیم  ‌که  نماد  و  سبب  نعمت  فراوان  است‌.  در  نتیجه  رزق  و  روزی  و  آسایش  و  رفاه  زیادی  را  بهرۀ  آنان  می‌نمودیم‌.

(لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ).

هدف  ایـن  است  که  ما  آنان  را  بـا  این  نعمت  فراوان  بیازمائیم‌.

آنان  را  بیازمائیم‌  که  آیا  شکر  نعمت  بجای  می‌آورند  و  سپاسگزاری  می‌نمایند،  یا  این  ‌که  ‌کفر  می‌ورزند  و  ناشکری  می‌کنند.

عدول  از  نقل  قول  جنّیان  و  پرداختن  به  مفهوم  و  محتوای  گفتارشان  در  این  جا  و  در  این  نـقطه‌،  مدلول  و  مفهوم  نقل  قول  ایشان  را  بیشتر  تأکید  می‌کند  از  این  نظریّه  خدا  در  این  باره  از  ایشان  خبر  می‌دهد  و  بدیشان  وعده  می‌دهد.  همانند  این  نگرشها  در  شیوۀ  قرآنی  زاد  است‌.  این  شیوه  برای  زنده  نگاه  داشتن  معانی‌،  و  تقویت  مفاهیم‌،  و  بیشتر  توجّه‌  کردن  به  معانی  و  مفاهیم‌،  مفید  و  سودمند  است‌.  این  نگرش‌،  چند  حقیقتی  را  دربر  دارد  که  در  تشکیل  عقیدۀ  مؤمن‌،  و  در  جهان ‌بینی  او  راجع  به  رویدادهای  کارها  و  همبستگیهای  آنها  دخالت  دارند:

نخستین  حقیقت‌:  پیوند  میان  ماندگاری  ملّتها  و  گروه‌ها  بر  یگانه  راه  رسیدن  به  خدا،  و  میان  فراوان  ‌کردن  رفاه  و  آسایش  و  اسباب  و  وسائل  آن  است‌، ‌که  اولین  سبب  و  وسیلۀ  رفاه  و  آسایش  هم  وفور  آب  و  بارش  زیاد  آن  است‌.  هنوز  هم  ‌که  هنوز  است  زندگی  بر  چرخۀ  آب  در  هر  ناحیه‌ای  استوار  و  پایدار  است‌.  و  هنوز  که  هنوز  است  رفاه  و  آسایش  پیامد  این  چرخۀ  پر برکت  است  حتّی  در  این  روزگار  که  صنعت  در  آن  پخش  و  پراکنده  است‌،  و  دیگر  کشت  و  زرع  یگانه  منبع  رزق  و  روزی  و  رفاه  و  آسایش  نیست‌.  امّا  با  این  وجود  آب  در  عمران  و  آبادانی  آب  است  و  اهمّیّت  خود  را  دارد ...

این  پیوند  میان  ماندگاری  بر  راه‌،  و  میان  رفاه  و  آسایش  و  استقرار  در  زمین‌،  حقیقت  برپا  و  برجائی  است‌.  عربها  در  بیابان  خشک  زندگی  سختی  را  داشتند،  تا  وقتی  ‌که  بر  راستای  راه  قرار  گرفتند.  سرزمینهانی  برایشان  فتح  شد  که  در  آنجاها  آب  فراوان  بود،  و  ارزاق  زیاد.  بعد  از  آن  از  راستای  راه‌  کناره‌گیری  ‌کردند،  زمین  هم  خیرات  و  برکات  خود  را  از  ایشان  بازگرفت.  هنوز  که  هنوز  است  آنان  در  بدبیاری  و  سختی  هستند،  تا  وقتی‌  که  به  راستای  راه  برمی‌گردند  و  بر  آن  استوار  و  ماندگار  می‌مانند.  آن  وقت  است ‌که  وعدۀ  خدا  در بارۀ  ایشان  تحقّق  می‌پذیرد  و  پیاده  می‌شود.

اگر  ملّتهائی  هستند  که  بر  راستای  راه  قرار  ندارند،  امّا  با  وجود  این  از  وفور  نعمت  و  ثروت  برخوردارند،  قطعاً  آن  ملّتها  با  آفات  و  بلایای  دیگری  در  انسانیّت‌،  امنیّت‌،  ارزش  انسان  و  کرامت  او،  در  میان  خود گرفتارند،  آفات  و  بلایائی  ‌که  از  آن  وفور  نعمت  و  ثروت‌،  مفهوم  رفاه  و  آسایش  را  می‌گیرد،  و  زندگی  را  در  میانشان  لعنت  و  نفرین  منحوس  برای  انسانیّت  انسان‌،  اخلاق‌،  ارزش‌،  بزرگواری،  امن  و  امان‌،  آرامش  و  آسایش  انسان  می‌سازد ... همان ‌گونه‌  که  توضیح  آن  در  سورۀ  نوح  گذشت‌.

حقیقت  دوم‌:  حقیقتی  است  ‌نصّ  از  نص  این  آیه  برمی‌جوشد.  این  حقیقت  این  است  ‌که  رفاه  و  آسایش  امتحان  و  آزمایشی  است  ‌که  