گوار  آنها  را  برای  انسانها  محدود  و  مشخّص  نکرده  است  و  در  دائرۀ  خردهایشان  قرار  نداده  است‌،  و  در  کتابهای  آسمانی  ایشان  را  با  آن  حقائق  غیبی  آشنا  ننموده  است‌.  از  جملۀ  چنین  ‌کسانی  فیلسوفان  هستند  که  ‌کوشیده‌اند  این  هستی  و  ارتباط‌ها  و  پیوندهای  آن  را  تفسیر  و  تعبیر  کنند.  در  این  راستا  لغزیده‌اند  و  سکندری  خورده‌اند،  همسان  کودکانی‌  که  می‌خواهند  از  کوه  بلندی  بالا  بروند  که  قلۀ  آن  نهایت  نداشته  باشد.  یا  کودکانی‌  که  تلاش  می‌کنند  معمّای  هستی  را  حل  بکنند  در  حالی  ‌که  هنوز  تلفظ  حروف  الفباء  را  نمی‌دانند!  این  چنین  فیلسوفانی  جهان‌ بینیها  و  انـدیشه‌های  خنده‌آوری  داشته‌اند - در  حالی  که  بزرگ‌ترین  فیلسوفان  بوده‌اند - واقعاً  جهان ‌بینیها  و  اندیشه‌های  خنده‌آوری  داشته‌اند  وقتی  که  انسان  تصوّرات  و  نظریّات  ایشان  را  مقایسه  می کند  بـا  جهان‌ بینی  و  اندیشۀ  روشن  راست  و  درست  و  زیبا  و  دلربائی‌  که  قرآن  آن  را  پدید  می‌آورد.  این  جهان ‌بینیها  و  اندیشه‌ها  خنده‌آور  هستند  از  لحاظ  اشتباه‌ها  و  لغزشها،  دوگانیها  و  تضادّها،  سستیها  و  تزلزلها،  زشتیها  و  پلشتیها،  و  پستیها  و  خواریهائی  ‌که  در  آنها  است‌،  زمانی‌  که  با  عظمت  جهان  هستی  مقایسه  می‌گردند،  جهان  هستی‌ای  که  آن  را  با  همچون‌  چیزهائی  تفسیر  و  تعبیر  می‌کنند  و  از  آن  سخن  می‌گو‌یند!  ..  از  این  سخن  فیلسوفان  بزرگ  یونانی  را  نیز  مسـتثنی  و  جـدا  نمی‌کنم‌،  و  فیلسوفان  مسلمانی  را  نیز  مستثی  و  جدا  نـمی‌سازم‌  که  از  فیلسوفان  بزرگ  یونان  در  برنامۀ  اندیشه  تقلید  کرده‌اند  و  به  دنبال  ایشان  رفته‌اند.  فیلسوفان  معاصر  را  نیز  از  آنان  مستثنی  و  جدا  نمی‌گردانم‌،  وقتی‌  که  جهان‌ بینی  و  اندیشۀ  ایشان  با  جهان‌ بینی  و  اندیشۀ  اسلامی  در بارۀ  هستی  مقایسه  می‌شود.[3]

این  ‌گروهی  بود،  و  امّا  گروه  دیگری‌،  مأیوس  شده‌اند  از  این  ‌که  همچو‌ن  سبک  و  همچون  جهتی  را  در  کار  علم  و  معرفت  در  پیش  بگیرند.  این  است  از  این  جهت  و  رویکرد  کنار  رفته‌اند،  و  خودشان  را  و  تلاش  خودشان  را  منحصر  به  علم  تجربی  و  تطبیقی  ‌کرده‌اند‌.  از  نشناخته‌هائی  ‌که  راهی  به  سوی  دستیابی  بدانها  نیست‌،  کنار  کشیده‌اند،  و  در  این  ناشناخته‌ها  از  هدایت  یزدان  کمک  نگرفته‌اند.  بدان  دیلیل  ‌که  نمی‌توانند  خدا  را  درک  و  فهم ‌کنند!  این  ‌گروه  در  اوج  غلوّ  خود  در  دو  قرن  هیجدهم  و  نوزدهم  بودند.  و لیکن  از  سرآغاز  این  قرن،  یعنی  قرن  بیستم  از  خواب  غرور  سرکش  علمی  بیدار  شدند  و  از  مستی  و  منگی  آن  برخاستند،  بدان  جهت‌  که  ماده  از  دستهایشان  گریخت  و  به  پرتو  «‌ناشناخته  اصل‌»  تبدیل‌  گردید!  نزدیک  است‌ که‌  گفته  شود  این  چیز  ناشناخته  اصل  و  مجهول‌الهویّه‌،  «‌ناشناخته  قانون‌»و  گردید!

اسلام  بر  صخره  سنگ  یقین‌،  استوار  و  پایدار  باقی  ماند.  اسلام  به  انسانها  از  ناشناخته‌ها  آن  اندازه  می شناساند که  خیر  و  صلاحشان  در  آن  باشد،  و  بر  تاب  و  توان  عقلانیشان  در  کـار  خلافت  زمـین  بیفزاید،  و  برای  خردهایشان  جولانگاهی  را  آمـاده  سازد  که  در  آن  خردهایشان  در  امن  و  امان  به‌  کار  پردا‌زد،  و  آد‌میان  را  به  راهی  رهنمود  و  رهنمون  ‌کند  کـه  راست‌ترین  و  درست‌ترین  راه  برای  پـرداختن  به  مجهولات  و  ناشناخه‌ها  و  به  معلومات  و  شناخته‌ها  باشد).

*بعد  از  آن‌،  آن‌  گروه  از  جنّیان  حال  و  موضع  خود  را  در  برابر  هدایت  خدا  بیان  می‌دارند.  از  بیان  ایشان  متوجّه  می‌گردیم‌  که  جنّیان  طبیعت  مزدوج‌،  یعنی  سـرشت  دوگانه‌ای  دارند،  بسان  طبیعت  و  سرشت  انسان‌،  در  این  که  استعداد  هدایت  و  استعداد  ضلالت  دارند.  این  گروه  از  جنّیان  در بارۀ  عقیدۀ  به  پروردگارشان  برایمان  سخن  می ‌گویند،  در  آن  حال  ‌که  به  پروردگار  ایمان  آورده‌اند.  از  اندیشۀ  خود  در بارۀ  فرجام‌  کسانی  سخن  برایمان  می‌گو‌یند  که  راهیاب  می‌گردند  یا  گمراه  می‌شوند:

(وَأَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَلِكَ كُنَّا طَرَائِقَ قِدَدًا (١١) وَأَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعجِزَ اللَّهَ فِي الأرْضِ وَلَنْ نُعْجِزَهُ هَرَبًا (١٢) وَأَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَى آمَنَّا بِهِ فَمَنْ يُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلا يَخَافُ بَخْسًا وَلا رَهَقًا (١٣) وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولَئِكَ تَحَرَّوْا رَشَدًا (١٤)وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا) (١٥)

برخی  از  ما  (‌تسلیم  فرمان  خدا  و)  خوب  و  شایسته‌اند،  و  بعضی  از  ما  جز  این‌.  (‌یعنی  نافرمان  و  بی‌دین‌)‌.  اصلاً  ما  فرقه‌ها  و  گروههای  متفاوت  و  گوناگونی  هستیم‌.  ما  یقین  داریم  که  هرگز  نمی‌توانیم  بر  ارادۀ  خداوند  در  زمین  غالب  شویم‌،  و  نمی‌توانیم  از  پنجۀ  قدرت  او  فرار  کنیم‌.  (‌بنا  بر  این‌،  وقتی  که  نه  راه  غلبه  وجود  دارد،  و  نه  راه  گریز،  چاره‌ای  جز  تسلیم  فرمان  دادگرانۀ  او  نیست‌)‌.  ما  هنگامی  که  رهنمود  (‌قرآن  را)  شنیدیم‌،  بدان  ایمان  آوردیم‌،  هر  کس  که  به  پروردگارش  ایمان  بیاورد،  نه  از  کاستی  (‌پاداش‌)  می‌ترسد،  و  نـه  از  ستم  (‌حاصل  از  افزودن  بر  بدیهایش‌)‌.  در  میان  مـا،  فرمانبرداران‌،  و  منحرفان  و  بیدادگرانند.  آنان  که  فرمانبردارند  هدایت  و  خیر  را  برگزیده‌اند.  و  امّا  آنان  که  ستمگر  و  بیدادگرند،  هیزم  و  هیمۀ  دوزخ  هستند.

این  ‌گفتار  جنّیا‌ن‌  که  بیان  می کند  در  میان  ایشان  خوبان  و  بدان،  و  مسلمانان  و  منحرفان  هستند،  بیانگر  مـزدوج  و  دوگانه  بودن  سرشت  جـنّیان‌،  و  آمادگی  داشتن  برای  انجام  خیر  و  شرّ،  همچون  انسانها  است‌.  جز  جنّیانی   ‌که  به  شرّ  اختصاص  پیدا  کرده‌اند،  و  آنان  اهریمن  و  پیروان  او  هستند.  این  گفتار  دارای  اهمّیّت  فـراوانی  د‌ر  تـصحیح  جهان ‌بینی  همگانی  ما  در بارۀ  این  آفریدگان  است‌.  اغلب  ما،  حتّی  درس  خواندگان  آگاه  ما  بر  این  عقیده  و  بارویم  که  جنّیان  نماد  شرّ  و  بدی  هستند،  و  سرشت  ایشان  در  شرّ  و  بدی  خلاصه  شده  است‌.  و  این ‌که  در  میان  آفریدگان  تنها  انسان  دارای  طبیعت  مزدوج  و  سرشت  دوگانه  است‌.  این  دیدگاه  ناشی  از  مقرّرات  پیشین  ما  در  جهان ‌بینیهایمان  در بارۀ  حقائق  جهان  هستی  است‌،  همان ‌گو‌نه  ‌که  قبلاً  گفتیم‌.  اینک  وقت  آن  فرا  رسیده  است  که  برابر  مقرّرات  صحیح  قرآن  به  حقائق  جهان  هستی  بنگریم.

(وَأَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَلِكَ).

برخی  از  ما  (‌تسلیم  فرمان  خدا  و)  خوب  و  شایسته‌اند،  و  بعضی  از  ما  جز  این‌.  (‌یعنی  نافرمان  و  بی‌دین‌(.

حال  ایشا