ن‌ که  با  قرآن  روبرو  شوند -‌فرشتگان  و  شیاطین  یا  جنّیان  را  نمی‌توانستند  این گونه  مجسّم  و  ملموس  تـصوّر  کنند،  و  این‌  گو‌نه  حرکات  محسوس  و  مشهود،  و  چنین  تأثیرات  واقعی  و  علمی  داشته  باشند.  از  کجا  این  را  آورده‌انـد؟  از  کجا  این  مقرّرات  را  آورده‌اند،  مقرّراتی  ‌که  نصوص  قرآن  و  حدیث  را  با  آنها  می‌سجند  و  وارسی  می‌کنند؟

بهترین  راه  در  فهم  قرآن  و  تفسیر  آن‌،  و  در  جهان ‌بینی  اسلامی  و  تشکل  آن‌،  این  است  ‌که  انسان  از  ذهن  خو‌د  همۀ  جهان ‌بینیهای  پیشین  را  پاک  بکند،  و  با  قرآن  روبرو  شود  با  غیر  مقرّرات  جهان‌ بینی  یا  خردگرائی  و  یا  ذهنگرائی  پیشین‌،  بلکه  مقرّرات  خود  را  به  طور کـلّی  بسازد  و  ترتیب  دهد  آن‌  گونه  ‌که  قرآن  و  حدیث  حقائق  این  هستی  را  به  تصویر  می‌کشند.  بدین  جهت  انسان  نباید  قرآن  و  حدیث  را  با  غیر  قرآن  بسنجد  و  وارسی  کند.  نباید  چیزی  را  نفی‌  کند  یا  تأویل‌  کند  که  قرآن  آن  را  ثابت  می‌کند  و  می‌پذیرد.  و  چیزی  را  نباید  ثابت  بکند  و  بپذیرد که  قرآن  آن  را  نفی  می‌نماید  یا  باطل  می‌شمارد. 

جدای  از  آنچه  قرآن  آن  را  مثبت  یا  منفی  مـی‌شمارد  انسان  می‌تواند  برابر  خرد  یا  تجربۀ  خود  در  باره‌اش  سخن  بگوید ...

معلوم  است  این  را  برای‌  کسانی  می‌گوئیم  ‌که  به  قران  ایمان  دارند ... ولی  با  وجود  این  نصوص  قران  را  تأویل  می‌کنند  تا  با  مـقرّرات  پیشین  جایگزین  در  خردهایشان  سازگار  گردد،  و  با  جهان‌ بینیهای  پیشین  جایگزین  در  ذهنهایشان  بخواند،  جهان‌ بینیهائی  که  بدنشان  می‌گوید  حقائق  هستی  باید  چگونه  و  بر  چه  روال  و  منوالی  باشد[2].

امّا  کسانی  که  بدین  قران  ایمان  ندارند،  و  این  گونه  جهان ‌بینیها  و  اندیشه‌ها  را  ستمگرانه  و  سرسری  نفی  می‌کنند،  تنها  بدان  جهت  ‌که  علم  به  چیزی  از  آن  پی  نبرده  است‌!  آنان  واقعا  مضحک  هستند.  زیرا  علم  اسرار  موجودات  ظاهر  و  حاضر  در  حضور  خود  را  نمی‌داند،  و  از  اسرار  چیزهائی  بـی‌خبر  است  که  در  آزمونها  و  آزموده‌هایش  از  آنها  استفاده  می‌کند.  این  هم  وجود  همچون  چیزهائی  را  نفی  نـمی‌کند.  گذشته  از  این‌،  بسیاری  از  دانشمندان  حقیقی  مـثل  افراد  متدیّن  به  ناشناخته‌ها  ایمان  دارند،  یا  دست  کم  چیزهائی  را  انکـار  نمی‌کنند  که  آنها  را  نمی‌دانند  و  از  آنها  آگاهی  ندارند.  زیرا  آنان - از  راه  خود  علم -‌ خویشتن  را  در  برابر  ناشناخته‌هائی  می‌بینند  که  در  حضور  خویش  می‏یابند،  و  چنان  گمان  برده‌اند  آنها  را  کاملاً  شناخته‌اند،  و  از  آگاهی  از  آنها  رسته‌اند  و  از  احاطۀ  بدانها  فارغ  گشته‌اند.  لذا  تواضع  علمی  ارزشمند  خود  را  نشان  داده‌اند،  تواضعی  که  نشانی  از  ادّعاء  در  آن  نیست‌،  و  سیمای  ‌گردن ‌افرازی  بر  ناشناخته‌ها  در  آن  دیده  نمی‌شود،  گردن‌ افرازی‌ای  که  مدّعیان  علم  و  مدعیان  اندیشۀ  علمی  از  خود  نشان  می‌دهند،  آن  کسانی‌  که  منکر  حقائق  دیانتها،  و  منکر  حقائق  ناشناخته‌هایند!

د‌نیای  پیرامون  ما  از  اسرار  و  رموز  پر  و  لبریز  است‌،  بر  و  لبریز  از  ارواح‌،  و  سرریز  از  نیروها  است‌.  این  سوره  قرآن - بسان  سوره‌های  دیگر  قرآن -‌گوشه‌هائی  از  حقائق  موجود  د‌ر  این  جهان  را  برایمان  بیان  می‌دارد،  و  به  ما  در  ساختار  جهان‌ بینی  حقیقی  در بارۀ  هستی  و  چیزهائی  از  قبیل  نیروها  و  ارواح  و  حیاتهائی‌  کمک  می‌نماید  که  در  پیرامون  ما  موج  می‌زنند  و  درهم  می‌آمیزند،  و  با  حیات  ما  و  با  اشخاص  ما  همکاری  و  همزیستی  دارند.  این  جهان ‌بینی  است  که  مسلمان  را  ممتاز  می‌سازد،  و  او  را  میانه‌رو  در  میان  وهم  و  گمان  و  خرافه‌گرای  و  خیال‌بافی،  و  میان  ادّعاء‌  کردن  و  گردنکشی  نـمودن  و  سر  از  حقائق  باز  تافتن‌،  نگاه  می‌دارد.  سـرچشمۀ  این  جهان‌بینی‌،  قرآن  و  حدیث  است‌،  و  مسلمان  هرگونه  جهان‌بینی  دیگری  را  و  هر گونه  گفتاری  و  هر گونه  تفسیر  و  تعبیری  را  با  آن  دو  می‌سنجد  و  وارسی  می‌کند  ... 

عقل  بشری  جولانگاه  معیّن  و  محدودی  در  گشت  و  گذار  کرانه‌های  ناشناخته‌ها  دارد.  اسلام  انسان  را  به  سوی  همین  جولانگاه  معیّن  و  محدود  برمی‌انگیزد  و  به  تلاش  و  کوشش  می‌اندازد ...  امّا  عقل  بشری  در  فراسوی  این  جولانگاه  معیّن  و  محدود‌،  قدرت  آمد  و  شد  ندارد.  زیرا  نیازی  ندارد  در  فراسوی  دائرۀ  گشت  و  گذار  معیّن  و  محدود  خود  بباید  و  برود  و  بیندیشد  و  بگو‌ید.  چیزی  ‌که  انسان  در  کار  خلافت  و  جانشینی  در  زمین  بدان  نیاز  ندارد،  مجال  دسترسی  بدان  را  نیز  ندارد،  و  هیچ  حکمت  و  فلسفه‌ای  هم  در  کمک  کردنش  برای  دستیابی  بدان  نیست‌.  زیرا  این  ‌کار  او  و  وظیفۀ  او  نبوده‌،  و  در  محدودۀ  ویژگیهایش  قرار  ندارد.  آن  اندازه  که  برای  انسان  ضرورت  دارد  تا  در  پرتو  آن  جایگاه  خود  را  در  جهان  با  توجّه  به  چیزها  و  به  کسان  پیرامون  خود  بشناسد،  یزدان  سبحان  آن  را  برای  انسان  بیان  فرموده  است‌،  چون  فراتر  از  تاب  و  توان  انسان  است‌.  آن  را  برای  انسان  بیان  فرموده  است  بدان  اندازه  ‌که  تاب  و  توان  آن  را  دارد.  از  جملۀ  این  چیزها  این  غیب  ویژۀ  مربوط  به  فشتگان  و  شیاطین  و  روح  و  سرآغاز  و  سرانجام  است   ...

و  امّا  کسانی‌ که  در  پرتو  هدایت  خدا  راهیان  شده‌اند،  در بارۀ  این‌  گونه  امور  و  شؤون  در  کنار  چیزی  می‌ایستند  و  با  چیزی  بس  می‌کنند  که  خدا  آن  را  در  کتاب  خود  معلوم  فرموده  است  و  بر  زبان  پیغمبران  جاری  نموده  است‌.  از  آن‌،  عظمت  آفریدگار،  حکمت  و  فلسفۀ  خدا  در  آفرینش  جهان‌،  و  شناخت  جایگاه  انسان  ساکن  زمین  در  برابر  این  جهانها  و  روحها  را  استفاده  می‌کنند.  نیروهای  خرد  خود  را  در  پرده‌برداری  از  حقائق‌،  و  علم  و  اطّلاع  از  چیزهائی  صرف  می‌کنند  که  برای  عقل  ممکن  است‌،  و  عقل  می‌تواند  در  م‌حدودۀ  این  زمین  و  اجرام  پیرامون  آن  به  اندازۀ  لازم  برای  آدمیزادگان  راجع  بدانها  به  تلاش  بایستد  و  به  تکاپو  بپردازد.  بهره ‌برداری  می‌کنند  از  چیزهائی ‌که  دانسته‌اند  در  راه‌  کار  و  تولید  و  آبادانی  این  زمین‌،  و  برخاستن  به‌  کار  خلافت  و  وظیفۀ  جانشینی  در  زمین  در  پرتو  هدایت  و  رهنمون  یزدان‌.  در  این  راستا  هم  رو  به  خدا  می‌کنند  و  می‌رو.ند،  و  بلند  و  بلند  س‌شوند  و  اوج  می‌گیرند  و  ص‌د  می‌کنند  تا  بـدانجا  که  یزدان  سبحان  اجازه  فرموده  است  ‌که  به  سوی  آن  اوج  بگیرند  و  صعو‌د  بکنند.

ولی  کسانی  ‌که  در  پرتو  هدایت  یزدان  راهیاب  نشده‌اند  به  دو  گروه  بزرگ  تقسیم  شده‌اند:

گروهی  پیوسته  با  عقلها  و  خردهای  محدود  خود  به  تلاش  و  تکاپو  می‌پردازند  برای  درک  و  فهم  چیزهائی  که  نامحدودند  و  خداوند  بز