ده است‌. از جمله این‌که پیغمبر عقبه پسر ابومعیط‌، و نضر پسر حارث را پس از اسیر شدن‌کشته است‌. در جنگ احد ابوعزه شاعر را پس از اسیرگردیدن کشته است‌. بنی قریظه بعد از آن‌که را‌ی سعد پسر معاذ را پذیرفته‌اند، پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) دستور فرموده است ایشان را بکشند وکودکانشان را اسیرکنند. در میان آنان بر زبیر پسر باطا منت نهاد. فتح خیبر برخی با صلح و برخی با جنگ و زور صورت پذیرفت‌. با ابن ابوحقیق پیمان بسته بودکه چیزی را پنهان نکند. هنگامی‌که خیانت او روشن‌گردید وکتمان چیزهائی پدیدار شد، او راکشت‌. مکه را فتح فرمود. دستور داد هلال پسر خطل‌، و مقیس پسر حبابه‌، و عبدالله پسر ابوسرح‌، و دیگران‌کشته شوند. و فرمود:

(اقتلوهم وإن وجدتموهم متعلقين بأستار الكعبة).

ایشان را بکشید، اگر هم آنان را بیابید که خویشتن را به پرده‌های کعبه آویخته باشند.قطعاً  هر  چیزی -‌ جز  خدا -‌ و  هر  کسی -‌ جز  او -‌ متغیّر  و  غیرثابت  است‌،  و  از  میان  می رود  و  ماندگار  نمی‌ماند.  هرگاه  دلی به  چیزی  و  به  ‌کسی  جز  خدا  بیاویزد  و  چنگ  بزند،  پیوسته  متزلزل  می‌گردد  و  متغیّر  می‌شود  و  در  انتظار  بلا  و  مصیبت  می‌ماند  و  به  ترس  و  هراس  ‌گرفتار  می‌آید.  هر  زمان‌  که  این  چیز  با  آن  ‌کس‌  که  بدان  و  بدو  امید  بسته  است  از  میان  رفت‌،  جهت  خود  را  تغییر  می‌دهد  و  رویکرد  دیگری  در  پیش  می‌گیرد.  تنها  خدای  یگانه  است  که  باقی  و  ماندگار  است‌.  زنده‌ای  است  که  نمی‌میرد.  جاودانه‌ای  است  که  تغییر  نمی‌کند.  کسی  که  بدو  رو  کند  رو  به  برجای  استواری‌  کرده  است‌  که  زوال  نمی‌پذیرد  و  نیستی  نمی‌شناسد  و  بار  سفر  برنمی‌بندد  و  از  میان  نمی‌رود:

(وَأَنَّهُمْ ظَنُّوا كَمَا ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ أَحَدًا) (٧)

و  (‌انسانهای  کافر)  گمان  برده‌اند،  همان  گونه  که  شما  (‌پریهای  کافر)  گمان  برده‌اید،  که  خداوند  هرگز  کسی  را  پیغمبر  نمی‌سازد،  و  کسی  را  دوباره  زنده  نمی‌گرداند.  جنّیان  با  قوم  خود  صحبت  می‌کـند  در بارۀ  اشخاصی  ‌که  از  آدمیزادگان  به  افرادی  از  جنّیان  پناه  می‌برده‌اند.  آنان  می‌گویند:  آن  آدمیزادگان  گمان  می‌برده‌اند – همان ‌گونه  که  شما  نیز  گمان  می برید -‌ که  خداوند  پیغمبری  را  روانه  نمی‌دارد  و  برانگیخته  نمی‌کند  همراه  با  این  قرآنی‌  که  به  سوی  رشد  رهنمو‌د  می‌گرداند،  یعنی  راه  راست  و  درستی  ‌که  پویندگان  را  به  سـرمنزل  سعادت  و  کمال  می‌رساند ...  یا  ایشان‌  گمان  می‌برده‌اند  که  دوباره  زنده  شدن  و  رستاخیز  و  حساب  و  کتابی  در  میان  نیست -  همان‌ گونه  ‌که  شما  گمان  می برید - این  است‌  که  برای  آخرت  کاری  نکرده‌اند،  و  چیزی  را  دروغ  نامیده‌اند  که  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  بدیشان  در  بارۀ  قیامت  وعده  داده  است‌.  زیرا  آنان  قبلاً  به  قیامت  ایمان  و  اعتقاد  نداشته‌اند.

هر  دوی  این‌  گمانها  با  حقیقت  راست  و  درست  درنمی‌آید.  بلکه  در  این ‌گمان ‌بردنها  جهل  و  نادانی  و  کج‌اندیشی  وکوتاه ‌فکری  در بارۀ  حکمت  یزدان  در  آفرینش  انسان  است‌.  یـزدان  سبحان  انسانها  را  به  گونه‌ای  آفریده  است  که  دارای  استعداد  دوگانه  برای  انجام  خیر  و  خوبی  و  شرّ  و  بدی،  و  راهیابی  و  هدایت  و  گمراهی  و  ضلالت  است‌.  همان‌ گونه‌  که  از  این  سوره  متوجّه  می‌گردیم  ‌که  جنّیان  نیز  سرشت  دوگانه  دارند.  یعنی  می‌توانند  خیر  و  خوبی  و  شرّ  و  بدی  انجام  دهند،  و  راه  هدایت  یا  راه  ضلالت  در  پیش‌ گیرند،  مگر  افرادی  از  ایشان  ‌که  وجودشان  محض  شـرّ  و  بدی  و  ضلالت  و  گمراهی  است‌،  مانند  ابلیس.  ابلیس  به  سبب  نافرمانی  بزهکارانۀ  خود  از  رحمت  یزدان  محروم‌  گردیده  است‌،  و  وجودش‌  کاملاً  شرّ  و  بدی  شده  است‌،  و  از  حالت  مزدوج  و  دوگانگی  زدوده‌  گردیده  است  و  کنار  افتاده  است ...  بدین  خاطر  رحمت  یزدان  مقتضی  بوده  است  انسا‌نها  را  با  فرستادن  پیغمبران  به  سویشان  کمک  کند.  پیغمبران  عنصر  خیر  و  خوبی  را  در  درون  انسانها  به  جوش  و  خروش  درمی‌آورند،  و  استعداد  هدایت  و  راهیابی  را  در  فطرتشان  برمی‌انگیزند  و  از  زیـر  توده‌های  هواهـا  و  هوسها  و  ناهنجاریها  و  ‌کژراهه‌رویها  بیرون  می‌کشند.  دیگر  جای  اعتقاد  بدین  امر  نمی‌نماند  که‌  گفته  شود  خدا  کسی  را  برنمی‌انگیزد  و  پیغمبر  نمی‌کند  و  به  سویشان  روانه  نمی‌دارد.

این  بعثت  به  معنی  برانگیختن  و  روانه  ‌کردن  پیغمبران  بود.  امّا  بعثت  به  معنی  رستاخیز  مردگان  در  آخرت  نیز  هست‌.  رستاخیز  مردگان  نـیز  برای  پیدایش  نخستین  ضرورت  دارد.  پیدایش  انسانها  در  این  جهان  صورت  می‏‎گیرد،  ولی  حساب  و  کتاب  به  تمام  و  کمال  در  ایـن  جهان  داده  نمی‌شود،  به  خاطر  حکمت  و  فلسفه‌ای‌  که  خدا  اراده  فرموده  است  و  خواسته  است‌،  حکمت  و  فلسفه‌ای  که  به  نظم  و  نظام  جهان  هستی  مربوط  و  منوط  است  و  ما  آن  را  نمی‌دانیم  و  تنها  خدا  آن  را  می‌داند  و  بس.  یزدان  سبحان  رستاخیز  مردگان  و  زندگی  دوباره  سرمدی  ایشان  را  ترتیب  داده  است  تا  انسانها  به  حساب  و  کتاب  خوب  یا  بد  خود  به  تمام  و کمال  برسند،  و  به  چیزی  دستیابی  پیدا  کنند  که  ‌کردار  و  رفتار  و  پندار  نخستین  ایشان  در  زندگی  دنیا  آن  را  سزاوارشان  ‌کرده  است  و  لائق  اثبات  نموده  است‌.  دیگر  جای  شکّ  و  گمان  برای‌  کسی  باقی  نمی‌ماند  که  بگوید  خدا  کسی  از  مردمان  را  برنمی‌انگیزد  و  روانه  نمی‌د‌ارد.  چون  چنین  شکّ  و گمانی  مخالف  اعتقا‌د  به  حکمت  و  کمال  خداوند  بزرگوار  سبحان  است  ... 

این‌  گروه  جنّیان  ظنّ  و  گمان  قوم  خود  را  تصحیح  می‌کنند،  و  قرآن  وقتی ‌که  حکایت  حال  ایشان  را  روایت  می‌فرماید  اوهام  و  خیالبافیهای  مشرکان  را  تـصحیح  می‌نماید.

*
جنّیان  حکایت  حال  و  وضعی  را  ادامه  می‌دهند  که  بدان  رسیده‌اند،  و  با  کار  و  بار  این  رسالت  آشنا  شده‌اند  از  روی  آنچه  در  گوشه  و  کنار  جهان،  و  د‌ر  آفاق  و  نواحی  آن‌،  و  در  احوال  و  اوضاع  آسمان  و  زمین  مشاهده  کرده‌اند،  تا  دست  بکشند  از  هر  تلاش  و  کو‌ششی‌  که  با  اراده  و  خواست  خدا  از  این  رسالت  جور  درنمی‌آید  و  متّفق  و  متّحد  درنمی‌آید.  همچنین  از  هر  گو‌نه  ادّعـای  شناخت  غیب  و  آشنائی  با  غیب  خود  را  رها  سازند،  و  از  ادّعای  هر  نوح  قدرت  و  سلطه‌ای  از  این  دست‌،  دست  بـکشند:

(وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِيدًا وَشُهُبًا (٨) وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الآنَ يَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَصَدًا (٩) وَأَنَّا لا نَدْرِي أَشَرٌّ أُرِيدَ بِمَنْ فِي الأرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا) (١٠)

ما  قصد  