  و  قدرت  رو  در  روی  آزادی  دعوت  و  آزادی  اعتقاد  بایستند.  این  هم  تعدی  و  تجاوز  است‌.  جز  این  موارد،  باید  صلح  و  صفا  برقرار،  و  مودت و  محبت  درمیان‌،  و  خوبی  و  نیکی‌کردن‌،  و  عدالت  و  دادگری  به‌کار  بردن  با  جملگی  انسانها  باشد  و  بس‌.   [4]

گذشته  از  این‌،  چنین  قانونی  با  جهان‌بینی  اسلامی  متفق  و  همساز  است‌،  جهان‌بینی‌ای‌که  این  مساله  را  میان  مومنان  و  میان  مخالفانشان‌،  مساله  این  عقیده  قرار  می‌دهد،  و  مساله  دیگری  را  چنین  نمی‌شمارد  و  نمی‌داند.  ارزشی  را  هم‌که  مومن  آن  راگرانبها  می‌داند  و  برای  محافظت  و  پاسداری  از  آن  می‌جنگد  و  می‌رزمد،  مساله  عقیده  است  و  جز  آن  نیست‌.  تنها  چیزی‌که  مسلمانان  بر  سـر  آن  با  دیگران  دشمـنی  می‌ورزند  و  می‌جنگند،  آزادی  دعوت‌،  آزادی  عقیده‌،  آزادی  پیاده‌کردن  برنامه  خدا  در زمین‌،  و  بالا  بردن  فرموده  یزدان  است‌.

این  رهنمود  و  رهنمون‌،  با  جهت  و  رویکرد  سراسر  این  سو‌ره  در  اظهار  و  ابراز  ارزش  عقیده‌،  و  عقیده  را  پرچم  یگانه‌ای‌کردن  تا  مسلمانان  در  زیر  آن  بایستند،  سازگار  و  همساز  است‌.  هرکس  با  مسلمانان  در  زیر  این  پرچم  بایستد،  از  زمره  مسلمانان  است‌.  و  هرکس  با  آنان  به  سبب  این  پرچم  بجنگد،  از  زمره  دشمنان  ایشان  است‌.  هرکس  با  مسلـمـانان  به  صلح  و  آشتی  درآید،  و  مسلمانان  را  با  عقیدة  خو‌دشان  و  با دعو‌ت  خو‌دشان  آزاد  د‌ارد،  و  مردمان  را  از  این  عقیده  باز  ندارد  و  جلو  ایشان  را  نگیرد،  و  میان  مردمان  و میان  شنیدن  این  عقیده  حائل  و  مانع  نشود،  و  مومنان  به  این  عقیده  را  از دین  برنگرداند،  او  در  صلح  و  صفا  با  اسلام  است‌،  و  اسلام  مانع  نمی‏گردد  با  او  خوبی  و  نیکی‌گردد  و  با  او  با  عدل  وداد  رفتار  بشود.

مسلـمان  در  این  زمین  برای  عقیده‌اش  زندگی  می‌کند،  و  عقیده‌را  مساله‌ای  با خود و مساله‌ای ‌بامردمان  پیرامونش  مـی‌سازد.  دیگردشمنانگی  برای  مصلحت  در  میان  نیست‌.  جهاد  برای  جانبداری  - ‌هرگونه  جانبداری‌ای‌که  باشد  -‌ از  نژادی  یا  زمینی  یا  عشیره  و  قبیله‌ای  و  یا  حسب  و  نسبی  درمیان  نیست‌.  بلکه  جهاد  تنها  وتنها  برای  بالا  بردن  فرموده  یزدان‌،  و  برای  این‌که  عقیده  یزدان  برنامه  زندگی  باشد  و  در  زندگی  پیاده  شود،  انجام  می‏‎گیرد  و  نه  برای  چیز  دیگری.

بعد  ازآن‌،  سوره  توبه  نازل‌ گردید.  درآن  آمده  است‌: 

 (براءة من الله ورسوله إلى الذين عاهدتم من المشركين . . الخ). .

(‌این‌،  اعلام‌)  بیزاری  خداوند  و  پیغمبرش  از  مشرکانی  است  که  شما  (‌مومنان  توسط  فرستاده  خدا،  فرمانده  کل  قوا)  با  آنان  پیمان  بسته‌اید  (‌و  ایشان  آن  را  به  دلخواه  شکسته‌اند  و  به  دشمنان  اسلام  پیوسته‌اند.  به  آنان  چهار  ماه  فرصت  داده  می‌شود  که  در  این  فاصله  یا  به  اسلام  بگروند،  یا  سرزمین  عربستان  را  ترک  کنند،  و  یا  این  که  آماده  نبرد  با  مسلمانان  شوند)  ...  ...  تا  آخر...  (تـوبـه‌/1)

  بدین  وسیله  حالت  پیمان  و  صلح  میان  مسلمانان  و  همه  مشرکان  به  پایان  آمد.  چهار  ماه  به‌کسانی  مهلت  داده  شدکه  پیمانهای  بدون  تعیین  زمان  داشتند،  و  به‌کسانی  که  دارای  پیمانهائی  با  زمان  معین  بودند  تا  آخر  مدت  پیمانها،  بدیشان  مهلت  و  فرصت  داده  شد.  ولی‌کاری‌که  در  اینجا  انجام‌گرفته  است  بدان  خاطر  بوده  است‌که  تجربه‌ها  ثابت  کردند  این  مردمان  عهدها  و  پیمانهایشان  را  با  مسلمانان  تنـها  تا  زمانی  نگاه  می‌دارند  و  نمی‌شکنندکه  فرصتی  بدیشان  دست  بدهد  و در  آن  عهد  و  پیمان‌شکنی  بکنند.  وقتی‌که  دیدند  سودشان  در  این  است‌که  عهد  و  پیمان ‌کنار گذاشته  شود،  عهد  و  پیمان  را  نادیده  می‌گیرند.  این  بودکه  قاعده  و  قانون  دیگری  شامل  حالشان  شد:

  (وإما تخافن من قوم خيانة فانبذ إليهم على سواء إن الله لا يحب الخائنين).

هرگاه  (‌با  ظهور  نشانه‌هائی‌)  از  خیانت  گروهی  بیم  داشته  باشی  (‌که  عهد  خود  را  بشکنند  و  حمله غافلگیرانه  کنند،  تو  آنان  را  آگاه  کن  و)‌. همچون  ایشان  پیمانشان  را  لغو  کن  (‌و  بدون  اطلاع  بدانان  حمله  مکن‌،  چرا  که  این  کار  خلاف  مروت  و  شریعت  است  و  خیانت  بشمار  است  و)  بی‏گمان  خداوند  خیانتکاران  را  دوست  نمی‌دارد. (‌انفال/‌٥٨)   این  ضرورتی  بود  برای  تامین  امنیت  مرکز  اسلامی‌که  در  آن  روز  سراسر  شبه  جزیره عربستان  بود.  تامین  امنیت  از  دست  دشمنانی‌که  درکمین  مسلمانان  بودند  و  با  مسلمانان  همزیستی  داشتند.  دشمنان  مشرکان  و  اهل  کتابی  که  عهدشکنیها  و  خیانتهایشان  بارها  اتفاق  افتاده  بود،  و  پیوسته  در  انتظار  فرصتی  بودندکه  بر  مسلمانان  بتازند  و کارشان  را  یکسره  سازند.  این  هم  در  اصل  خود  تعدی  و  تجاوز  بشمار  است‌،  و  قانون  تعدی  و  تجاوز  بر  آن  منطبق  می‏‎گردد.  به  ویژه  دو  تا  امپراتوری‌که  سرزمین  اسلام  را  احاطه‌کرده  بودند  شروع‌ کردند  به  گردآوری  و  بسیج  نیروهای  خود،  و  از  سوی  اسلام  احساس  خطر  می‌کردند،  و  امیرنشینیهای  عربی  هم مرز  متصل  به  یکديگر  و  فرمانبردار  دو  دولت  روم  و  ایران  را  بر  ضد  اسلام  تحریک  می‌نمودند  و  برمی‌شوراندند.  لذا  چاره‌ای  جز  این  نبو‌د  میبایستی  اردوگاه  اسلامی  را  از  بقیه  دشمنان  اسلام  پاک‌کرد،  پیش  از  آن‌که  پیکارهای  خارجی  مورد  انتظار  در  آن  روز  و  روزگار  در بگـیرد.

بدین  اندازه  از  پیگیری  مساله  بسنده  می‌کنیم  تا  به  روند  این  سوره  در  باره  حکم  زن  مهاجر  برگردیم‌:

(  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءَكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَلا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَآتُوهُمْ مَا أَنْفَقُوا وَلا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَلا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ وَاسْأَلُوا مَا أَنْفَقْتُمْ وَلْيَسْأَلُوا مَا أَنْفَقُوا ذَلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ .وَإِنْ فَاتَكُمْ شَيْءٌ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ إِلَى الْكُفَّارِ فَعَاقَبْتُمْ فَآتُوا الَّذِينَ ذَهَبَتْ أَزْوَاجُهُمْ مِثْلَ مَا أَنْفَقُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ) ٠

ای  مومنان‌! هنگامی  که  زنان  مومن  به  سوی  شما  مهاجرت  کردند،  ایشان  را  بیازمائید  -‌خداونـد  از  ایمان  آنان  آگاه‌تر  است  (‌تا  شما)  - ‌هرگاه  ایشان  را  مومن  یافتید،  آنان  را  به  سوی  کافران  برنگردانید.  این  زنان  برای  آن  مردان‌،  و  آن  مردان  برای  این  زنان  حلال  نیستند.  آنچه  را  که  همسران  ایشا