 حیران و ویلان نمی‌گردند.

این اصل و قاعده‌ای است‌که آیه نخستین این سوره آن را مقرر می‌دارد، اصل و قاعده‌ای‌که رهنمود و رهنمون مؤمنان در جنگ با کافران بر آن استوار و ماندگار می‌گردد. مؤمنان بر حق ثابتی استوار هستندکه باید در زمین مستقر گردد، و برتری گیرد، و قدر و منزلت انسانها را بپاید و زندگی مردمان را محافظت نماید. تا مردمان را به حق پیوند دهد، و زندگی را براساس و پایه آن استوار دارد. کسانی‌که کفر می‌ورزند بر باطلی استوار و ماندگارندکه باید پوچ شود و ا‌ز میان به در رود و آثار آن از صحنه زندگی زدوده‌گردد:

(فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنّاً بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا).

هنگامی که با کافران (‌در میدان جنگ‌) روبه‌رو می‌شوید، گردنهایشان را بزنید، و همچنان ادامه دهید تا به اندازه کافی دشمن را (‌با کشتن و زخمی کردن‌) ضعیف و درهم می‌کوبید. در این هنگام (‌اسیران را) محکم ببندید. بعدها یا بر آنان منت می‌گذارید (و بدون عوض آزادشان می‌کنید) و یا (‌در برابر آزادی از آنان‌) فدیه می‏گیرید (‌خواه با معاوضه اسراء و خواه با دریافت اموال‌. این وضع همچنان ادامه خواهد (داشت‌) تا جنگ بارهای سنگین خود را بر زمین می‌نهد و نبرد پایان می‏‎گیرد.

ملاقات مورد نظر در این آیه ملاقات جنگ و نبرد است نه ملاقات معمولی و بس‌. تا زمان نزول این آیه‌، مشرکان در جزیره‌العرب برخیها با اسلام می‌جنگیدند و بعضیها با اسلام پیمان صلح داشتند. هنوز هم سوره «براء‌ه‌» نازل نشده بود، سوره‌ای که عهدها و پیمانهای محدود مشرکان را با سررسید زمان لازم اجازه می‌دهد، و عهدها و پیمانهای نامحدود ایشان را تا چهار ماه معتبر می‌داند و بس‌، و به‌کشتن مشرکان بعد از آن دستور می‌دهد هرکجا در اطراف و اکناف جزیره‌العرب - مرکز اسلام -‌یافته شوند، مگر این که مسلمان‌گردند. تا بدین وسیله مرکز اسلام یکدست شود و از وجود مشرکان بپالاید.[1]

گردن‌زدنی که بدان دستور داده شده است در وقت رویاروئی اجراء گردد، وقتی صورت می‌پذیرد که پذیرش اسلام بدانان پیشنهادگردد، و در صورت عدم پذیرش‌گردن‌زدن آزاد خواهد بود. این هم تصویری از عملیات‌کشتن به صورت محسوس و مستقیم‌، و همراه با حرکت و جنبشی است‌که این سوره آن را ترسیم می‌کند. بدین وسیله این بخش نیز همگام با فضای سوره و سایه‌روشنهای آن می‌شود.

(حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ).

تا به اندازه کافی دشمن را (‌با کشتن و زخمی کردن‌) ضعیف و درهم می‌کوبید. در این هنگام (‌اسیران را) محکم ببندید.

«إثخان‌» که مصدر « أَثْخَنتُمُوهُمْ » است به معنی شدت و حدت به‌کار بردن درکشتن است‌، تا بدانجاکه نیروی دشمن درهم می‌شکند و سقوط می‌کند، و دیگر قدرت تاخت و تاز یا دفاع نخواهد داشت‌. در این هنگام است نه پیش از این‌، هرکه اسیر می‌شود اسیرش می‌کنند و او را محکم می‌بندند و به غل و زنجیرش می‌کشند. امّا زمانی‌که دشمن هنوز قوی و نیرومند است‌، شدت و حدت‌کشتن و ضعیف‌کردن باید ادامه داشته باشد تا همچون خطری درهم شکسته شود و از پیش پا برداشته شود.

بدین وسیله هیچ‌گونه اختلافی -‌همان‌گونه‌که بیشتر مفسران می‏بینند -‌در میان نخواهد بود میان مفهوم این آیه‌، و مفهوم آیه سوره انفال‌، آیه‌ای که خدا در آن پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) و مسلمانان را سرزنش می‌کندکه در جنگ بدر اسیران زیادی را به اسارت درآورده‌اند. در صورتی‌که کشتن بهتر بوده است‌. آنجاکه خداوند بزرگوار می‌فرماید:

(مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ . لَوْلا كِتَابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ).[2]

هیچ پیعمبری حق ندارد که اسیران جنگی داشته باشد، مگر آن گاه که کاملا بر دشمن پیروز گردد و بر منطقه سیطره و قدرت یابد (‌در غیر این صورت باید با ضربات قاطع و کوبنده و پیاپی‌، نیروی دشمن را از کار بیندازد. امّا به محض حصول اطمینان از پیروزی خود و شکست دشمن دست از کشتار بردارد و به اسیر کردن قناعت کند. (‌ای مؤمنان‌!) شما (‌تنها به فکر جنبه‌های مادی هستید و) متاع ناپایدار دنیا را می‌خواهید، در صورتی که خداوند سرای (‌جاویدان‌) آخرت (‌و سعادت همیشگی‌) را (‌برای شما) می‌خواهد و خداوند عزیز و حکیم است (‌و این است که کارهایشان سراسر از روی حکمت و تدبیر، و متوجه عزت و پیروزی است‌)‌. اگر حکم سابق خدا نبود (‌که بدون ابلاغ امّتی را کیفر ندهد، و مخطی در اجتهاد، مجازات نگردد) عذاب بزرگی در مقابل چیزی که (‌به عنوان فدیه اسیران گرفته‌اید و شتابی که ورزیده‌اید) به شما می رسید. (‌انفال/67و68).

نخست باید تاخت و تاز وکشت وکشتار شدید باشد تا نیروی دشمن از میان برود، و شوکت او درهم شکسته بشود. بعد از آن‌، نوبت اسیرکردن فرامی‌رسد. فلسفه این‌کار هم روشن و پدیدار است‌. زیرا اولین هدف جنگ زدودن نیروی متجاوزی است‌که بر اسلام تاخته است‌. به‌ویژه زمانی که نیروی شماره و تعداد ملت مسلمان کم و ناچیز و محدود بوده‌، و مشرکان از شماره و تعداد نفرات بیشتری برخوردار باشند. بدین هنگام کشتن یک جنگجو چیز زیادی است‌، و برابر معیار و مقیاس تعادل نیروها مهم بشمار می‌آید. حکم این آیه سوره انفال همیشه جاری و ساری در هر زمانی است‌، در قالب و شکلی‌که باعث درهم شکستن نیروی دشمن باشد، و دشمن را از حمله و دفاع فلج و ناتوان سازد. و امّا حکم اسیرکردن بعد از آن بدین آیه مورد بحث در سوره محمّد واگذار می‌گردد، و این آیه آن را مشخص می‌کند و معلوم می‌دارد. این آیه یگانه نص قرآنی است‌که حکم اسیرکردن را دربر دارد:

(فَإِمَّا مَنّاً بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء).

بعدها یا بر آنان منت می‏‎گذارید (‌و بدون عوض آزادشان می‌کنید) و یا (‌در برابر آزادی از آنان‌) فدیه می‏گیرید (‌خواه با معاوضه اسراء و خواه با دریافت اموال).

یعنی یا اسیران را بعد از آن بدون عوض مالی یا تبادل اسراء ایشان با اسراء مسلمانان آزاد می‌کنید، و یا از آنان فدیه مالی یا کاری می‌گیرید و یا تبادل اسراء ایشان با اسراء مسلمانان را انجام می‌دهید.

در این آیه‌، حالت سومی مثل بنده و برده‌کردن یاکشتن اسیران مشرکان وجود ندارد.

ولیکن آنچه عملا بوده است این است پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) و بعد از او خلفاء اغلب برخی از اسیران را بنده و برده‌کرده‌اند، وگاهی ایشان را در حالتهای معین و مشخصی گشته‌اند.

ما در اینجا چیزی را نقل می‌کنیم‌که درکتاب‌: «‌احکام القرآن‌» امام جصاص حنفی‌، پیرامون این آیه ذکر گردیده است‌، و در لابلای آن حاشیه‌ای را بیان می‌داریم ک