  و  فرزندی  برنگرفته  است‌.

«‌جدّ»‌:  بهره  و  نصیب‌،  و  آن  قدر  و  منزلت  و  مقام  و  مرتبت،  و  جلال  و  عظمت  و  سلطه  و  قدرت  است ...  همۀ  اینها  پرتوهائی  از  این  واژه‌اند  و  با  مقام  تناسب  دارند.  معنی  مجمل  این  واژه  در  این  آیه‌،  تعبیر  از  احساس  والائی  یزدان  سبحان‌،  و  بیان  عظمت  و  جلال  ایزد  منّان‌،  و  پاک  و  منزّه  دانستن  خداوند  بزرگ  و  سترگ  از  برگرفتن  زن  و  فرزند،  اعم  از  پسر  و  دختر  است‌.

عربها  گمان  می‏بردند  که  فرشتگا‌ن  دختران  یزدانند.  این  دختران  از  دامادی  یزدان  با  جنّیان  زاده‌اند  و  بهره  خدا  گردیده‌اند!..  جنّیان  این  خرافۀ  افسانه‌ای  را  با  تسبیح  و  تقدیس  یـزدان  سبحان  تکذیب  می‌کنند  و  دروغ  می ‌شمارند،  و  از  همچو‌ن  جهان‌بینی  و  اندیشه‌ای  بیزاری  می‌جویند  و  سرباز  می‌زنند.  این  عقیده  و  باور،  تهمت  بزرگی  است‌  که  متّکی  بدان‌  گمان  پوچ  و  خیال  سستی  است  که  به  جهان‌ بینیها  و  اندیشه‌های  مشرکان  خزیده  است  و  جای  گزیده  است‌.  هر  جهان ‌بینی  و  اندیشه‌ای‌  که  همگن  این  جهان ‌بینیها  و  اندیشه‌ها  باشد،  از  خیالبافیها  و  خرافه‌ گرائیهای  کسانی  سرچشمه  گرفته  است  که  به  یزدان  سبحان  به  شکلی  از  اشکال  و  برابر  اندیشه‌ای  از  اندیشه‌ها  فرزند  نسبت  می‌داده‌اند!

(وَأَنَّهُ كَانَ يَقُولُ سَفِيهُنَا عَلَى اللَّهِ شَطَطًا (٤) وَأَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ تَقُولَ الإنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا) (٥)

نادانان  ما  در  بارۀ  خداوند  سخنان  ناروائی  می‌گفته‌اند.  و  ما  (‌پیش  از  این‌)  چنین  می‌پنداشتیم  که  آدمیان  و  پریان  هرگز  بر  خدا  دروغ  نمی‌بندند  (‌و  از  زبان  خدا  دروغ  نمی‌گویند  و  بدو.  نسبتهای  ناروائی -‌ همچون  داشتن  زن  و  فرزند - ‌نمی‌دهند)‌.

این  پشیمانی  و  دست‌  کشیدن  جنّیان  است  از  چیزهائی‌  که  از  نادانان  خودشان  است‌.  پشیمانی  و  دست  کشیدن  از  شرک  ورزیدن‌،  و  ادّعای  همسر  و  فرزند  و  انباز  داشتن  برای  خدا،  پس  از  آن  ‌که  به  قرآن  گوش  فرا داده‌اند  و  از  قرآن  ناحقّ  و  نادرست  بودن  آنها  را  شنیده‌اند  و  دریافت  داشته‌اند.  اعلام  می‌دارند  که  گویندگان  چنین  سخنان  ناروا  و  نابجائی  نادانان  و  نابخردان  ایشان  بوده‌اند،  و  کودنی  و  نادانی  آنان  را  فرا گرفته  است‌.  این  جنّیان  تصدیق  کردن  و  به  دنبال  این‌  گو‌نه  سفهاء  راه  افـتادن  پیشین  خود  را  این‌ گونه  توجیه  می‌کنند  که  آنان  تصوّر  نمی‌کرده‌اند  کسی  از  انسانها  یا  از  جنّها  بر  خدا  د‌روغ  ببندد  و  چیز  ناروا  بگوید.  آنان  ‌کار  بسیار  وحشتناک  و  هراسناکی  می‌شمرد  این‌  که  کسی  جراً‌ت  این  را  به  خود  بدهد  بر  خدا  دروغ  ببندد  و  چیز  ناروائی  به  خدا  نسبت  دهد.  هنگامی  که  نابخردان  و  نادانان  آنان  بدیشان  گفته‌اند:  خدا  همسر  و  فرزند  دارد،  و  خدا  شریک  و  انباز  دارد،  آنان  را  تصدیق  کرده‌اند  و  راست  پنداشته‌اند.  زیرا  ایشان  تصوّر  نمی‌کرد‌ه‌اند  هرگز  آنان  بر  خدا  دروغ  ببندند  و  راجع  بدو  ناروا  بگویند ...  همین  احساس  و  شعور  این  ‌گروه  در بارۀ  زشت  و  پلشت  دانستن  دروغ  گفتن  بر  خدا  است‌  که  ایشان  را  سزاوار  ایمان  ‌کرده  و  ایمان  بدیشان  ارمغان  شده  است‌.  چرا  که  این  احساس  و  شعو‌ر  دالّ  بر  این  است‌  که  دلهایشان  پاک  است  و  بر  راستای  راه  فطرت  سالم  قرار  د‌ارد.  ضلالتی  ‌که  بدان  در  برهه‌ای  از  زمان‌  گرفتار  آمده‌اند  به  سبب‌  گول  خوردن  و  پاک  بودن  بوده  است‌!  همین ‌که  حقّ  و  حقیقت  بر  تارهای  دلشان  آشنا  شده  است  و  ایشان  را  پسوده  است  به  لرزه  درآمده‌اند  و  تکان  خورده‌اند،  و  این  فریاد  طنین‌انداز  از  ایشان  برخاسته  است‌:

(إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا (١) يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنَا أَحَدًا (٢) وَأَنَّهُ تَعَالَى جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلا وَلَدًا) (٣)

ما  قرآن  زیبا  و  شگفتی  را  شنیده‌ایم‌.  همگان  را  به  راه  راست  رهنمود  می‌سازد  و  ما  بدان  ایمان  آورده‌ایم  (‌و  دیگر  از  ایمان  خود  برنمی‌گردیـم  و  یکتاپرستی  را  در  پیش  می‌گیریم‌،‌)  و  کسی  را  انباز  پروردگارمان  نمی‌سازیم‌.  جلال  و  عظمت  پروردگار  ما  والا  است‌،  او  همسر  و  فرزندی  برنگرفته  است‌.

آن  تکان  خوردن  و  به  لرزه  درآمدن  بر  اثر  تماسی  ‌که  حقّ  و  حقیقت  با  ایشان  داشته  است‌،  و  تارهای  وجودشان  را  پسوده  است‌،  سزاوار  است  هوشیار  و  بیدار  گـرداند  دلهای  بیشماری  را  که  ‌گو‌ل  بزرگان  قریش  را  خورده‌اند،  و  گمان  ایشان  را  باور  کرده‌اند  که  ‌گفته‌اند  خدا  شریک  و  انباز  یا  همسر  و  فرزند  د‌ارد.  سزاوار  است  این  لرزه  و  تکان  در  همچون  دلهائی  ترس  و  هـراس  و  بیداری  و  هوشیاری  را  پدید  آورد.  همچون  دلهائی  را  بر  آن  دارد  پژوهش  ‌کنند  که  آیا  حقّ  و  حقیقت  در  سخنانی  است  که  محمّد  صلّی الله علیه و اله و سلّم  می‌گوید،  یا  در  سخنانی  است  ‌که  بزرگان  قریش  می‌گویند.  سزاوار  است‌  که  بنیاد  یقین  و  اطمینان  کورکو‌رانه‌ای  را  خراب  و  ویران  ‌گرداند  که  به  سخنان  بزرگان  نابخرد  قریش  دارند ...  همۀ  اینها  در  ذکر  این  حقیقت‌،  مورد  نظر  بوده  است‌،  و  چرخش  و  گردشی  از  بیکار  طولانی‌ای  بوده‌  که  میان  قرآن  و  میان  قـریشیان  سرکش‌  کینه‌توز  درگرفته  است‌.  همچنین  حلقه‌ای  از  حلقه‌های  چاره‌حوئی  کندی  بوده  است  که  برای  برطرف  کردن  سدّها  و  مانعهای  جاهلیّت  و  جهان ‌بینیها  و  اندیشه‌هائی  صورت  گرفته  است  که  در  چنان  دلهائی  جایگزین  بوده  است‌،  دلهائی‌  که  بسیاری  از  آنها  مشهور  و  پاک  بوده‌اند  و لیکن  گمراه‌  گردیده‌اند،  و  با  افسار  و  هم  و  گمان  و  خرانه  و  یاوه  و  نیرنگهای  گمراهسازان  سردستگان  نابخرد  و  نادان  بدین  سو  و  آن  سو  برده  شده‌اند  و  منحرف  گردیده‌اند.

(وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِنَ الإنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا) (٦)

و  کسانی  از  انسانها  به  کسانی  از  پریها  پناه  می‌آوردند،  و  بدین  وسیله  بر  گمراهی  و  سرکشی  ایشــان  می‌افزودند. 

این  اشاره  از  سوی  جنّیان  به  چیزی  است  ‌که  در  جاهلیّت  معمول  بوده  -‌ و  هنوز  که  هنوز  است  تا  به  امروز  در  محیطهای  زیادی  معمول  است  -  این‌  که  جنّیان  بر  زمین  و  بر  مردمان  سلطه  و  قدرت  دارند،  و  در  رساندن  زیان  و  ضرر  و  سود  و  نفع  توانائی  دارند،  و  آنان  در  مناطقی  از  زمین  یا  در  دریا  و  یا  در  فضا  فرمانروایند،  و  تصوّرات  دیگری  از  این  قبیل ...  با  توجّه  بدین  امر  بود  که  مردمان  وقتی  که  در  بیابانی  و  یا  مکان  خـوفناکی  می‌خواستند  بخوابند  قبلاً  خویـثش  را  در  پناه  آقای  آن  دشت  و  بیابان  و  درّه  و  مکان  می‌داشت