  راست  راه  می‌نماید.  ای  قوم  ما!  سخنان  فرا خوانندۀ  الهی  را  بپذیرید،  و  به  او  ایمان  بیاورید،  تا  خدا  گناهانتان  را  بیامرزد  و  شما  را  در  پناه  خویش  (‌محفوظ  و  مصون  از  عذاب  سخت  آخرت‌)  دارد. هر  کس  هم  سخنان  فراخوانندۀ  الهی  را  نپذیرد،  نمی‌تواند  خدای  را  از  دستیابی  به  خود  در  زمین  نـاتوان  کند  (‌و  خویشتن  را  از  چنگال  عذاب  الهی  پناه  دهد،  و  از  دست  انتقام  او  بگریزد)‌،  و  برای  او  جز  خدا  هـیچ  ولیها  و  یاورهائی  نیست‌.  چنین  کسانی  در  گمراهی  آشکاری هستند (احقاف/29-32)

این  آیات‌،  بسان  این  سوره‌،  خبر  می‌دهند  از  زمانی‌  که  جنّیان  ناگهان  با  این  قرآن  روبرو  می‌شوند،  به ‌گونه‌ای  ناگهانی  که  خوبشتنداری  را  از  ایشان  می‌گیرد،  و  دلهایشان  را  به  تکان  درمی‌آورد،  و  احساساتشان  را  به  خروش  می‌اندازد،  و  سراپای  وجودشان  را  یکباره  متأثّر  می‌سازد  و  لبریز  از  تأثّر  می‌گرداند  و  لب‌ریز  و  سرریز  می‌شود.  به  سوی  قو‌م  خود  روان  می‌گردند،  با  دلها  و  درونهای  پر  و  آکنده  از  چیزی‌  که  نمی‌توانند  به  دفع  آن  بکشند،  و  نمی‌توانند  بر  آن  شکیبائی‌  کنند.  آرام  و  قرار  را  از  ایشان  ‌گرفته  است‌.  وقتی  آرام  و  قرار  ممکن  است  که  از  کوزۀ  درونشان  بیرون  ریزد  و  به ‌کوزه‌های  درون  دیگران  بریزد  و  با  همین  جوش  و  خروش  ایشان  را  فراگیرد  و با  قلقل  و  غلغل  به  پیش  رود،  و  با  کوشش  و  تلاش  و  با  اهمیّت  و  توجّه  به  همگا‌ن  هدیّه  و  ارمغان  گردد ...  این  حالتی  است  ‌که  نخستین  بار  امواج  خروشان  این  قرآن  ناگهان  او  را  دربر  می‌گیرد  و  هستی  او  را  سخت  به  تکان  و  حرکت  می‌اندازد،  و  آرام  و  قرار  را  از  او  می‌گیرد،  و  او  را  هل  می‌دهد  و  به  پیش  می‌اندازد  آنچه  را  که  دریافت  داشته  است  و  احساس  کرده  است  به  دلها  و  درونهای  دیگـران  نبز  برساند  و  بدیشان  ارمغان  دارد،  و  این  مشعل  نور  را  با  حماسه  و  غرور  و  با  کوشش  و  جوشش  و  با  دقّت  و  اهمّیّت  زیاد  به  دست  همگنان  و  همگان  بسیارند  و  امانت  دارند!

(إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا) (١)
ما  قرآن  زیبا  و  شگفتی  را  شنیده‌ایم‌.

نخستین  چیزی  که  از  قران  ایشـان  را  ناگهانی  دربر  می‌گیرد  و  به  غوغایشان  می‌اندازد  «‌عجباً‌»  است‌.  یعنی  چیز  شگفت  و  نامأنوس  برای  آنان  است‌.  قرآن  دهشت  و  وحشت  را  در  دلها  برمی‌انگیزد.  این  صفت  قرآن  است‌.  هر  کس  با  قرآن  با  ذهن  و  شعو‌ر  آگاهانه‌،  دل‌گشاده  و  باز،  خرد  هوشیار،  و  ذوق  سلیم‌،  روبرو  گردد،  عجب  می‏‎بیند  و  دچار  شگفت  و  شگرف  می‌شود.  عملاً  شگفت‌زده  می‌گردد ...  شگفتت  و  شگرفی  ‌که  از  آن‌  گروه  جـنّیان  شنیده  شده  است  می‌رساند  که  آنان  واقعاً  اهل  دل  و  خرد  بوده‌اند  و  ذوق  سلیم  داشته‌اند  و  می‌توانسته‌اند  حقّ  و  حقیقت  را  بچشند  و  مزه  ‌کنند!

(يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ).

همگان  را  به  راه  راست  رهنمود  می‌سازد.

این  هم  صفت  برجستۀ  دوم  در  این  قرآن  است‌،  صفتی  ‌که  گروهی  از  جنّیان  آن  را  احساس  کرده‌اند،  آن  گاه  که  حقیقت  آن  را  در  دلهایسان  یافته‌اند ...  واژۀ  «‌رشد»‌  راه  راست  و  درستی  است‌  که  پویندگان  را  به  سر منزل  سعادت  و  کمال  می‌رساند،  خود  به  خود  معنی  و  مفهوم  فراخی  دارد.  قرآن  به  سوی  هدایت  رهنمود  و  رهنمون  می‌کند.  انسان  را  به  حقّ  و  حقیقت  ارشاد  می‌نماید.  امّا  واژۀ  «‌‌رشد»‌  سایه‌روشن  دیگری  بالاتر  از  همۀ  اینها  دارد.  سایه‌روشن  پختگی‌،  و  استوار  و  برقرار  گردیدن‌،  و  شناخت  درست  هدایت  و  حقّ  و  حقیقت  را  دارد.  سایه‌روشن  درک  و  فهم  خود به ‌خودی  بینشگرانۀ  این  حقائق  و  ارکان  و  اصول  را  دارد.  حالتی  را  در  دل  و  درون  ایجاد  می‌کند  که  انسان  خود  به  ‌خود  در  پرتو  آن  به  خیر  و  خوبی  و  راستی  و  درستی  دست  می‏‎یابد.

قرآن  انسان  را  به  رشد  می‌رساند،  در  سایۀ  خرد  باز  و  حساسیّت  تیز و بینش  فراخ  و  شناخت  زیاد،  و  تماس  و  پیوندی  ‌که  با  سرچشمۀ  نور  و  هدایت  به  انسان  می‏بخشد،  و  برای  او  هماهنگی  با  قوانین  بزرگ  الهی  ایجاد  و  برقرار  می‌سازد.  همچنین  قرآن  انسان  را  به  رشد  می‌رساند،  با  برنامه‌ای  ‌که  برای  زندگی  و  ادارۀ  آن  در  بر  دارد.  آن  برنامه‌ای‌  که  انسانها  در  طول  تاریخ  دور  و  دراز  خود،  در  سایۀ  تمدّنی  از  تمدّنها،  یا  سیستم  و  نظامی  از  سیستمها  و  نظامها،  به  چیزی  نائل  نیامده‌اند  و  نرسیده‌اند  که  در  سایۀ  این  برنامه،  انسانها  به  شکـل  فردی  و  جمعی‌،  از  لحاظ  دلها  و  درونها،  از  نظر  جامعه‌ها  و  ملّتها،  و  از  دیدگاه  اخلاق  فردی  و  معاملات  اجتماعی‌،  بدان  نائل  آمده‌اند  و  رسیده‌اند.

(فَآمَنَّا بِهِ).     ما  بدان  ایمان  آورده‌ایم‌.

این  پاسخگئی  سرشتی  راست  و  درست  شنیدن  قرآن‌،  و  درک  و  فهم  طبیعت  آن‌،  و  متأثّر  گردیدن  از  حقیقت  آن  است ...  وحی  آسمانی  آن  را  به  مشرکانی  عرضه  می‌فرمود  که  این  قرآن  را  می‌شنیدند  سپس  ایمان  نمی‌آوردند.  امّا  آن  را  در  همان  زمان  به  جنّیان  نسبت  می‌دادند،  و  می‌گفتند:  او  کاهن  و  غیبگو،  یا  شاعر  و  چکامه‌سرا،  و  یا  مجنون  و  دیوانه  است‌!..  همۀ  اینها  صفات  جنّیان  است  و  جنّیان  در  آنها  تأثیر  دارند؟..  اینان  خود  جنّیان  هستند  که  شیفتۀ  قرآن  گردیده‌اند.  حیران  و  ویلان  قرآن  شده‌اند.  دیوانۀ  قرآن  گشته‌اند.  سخت  از  قرآن  متأثّر  شده‌اند.  سراپا  پذیرۀ  قرآن  رفته‌اند  و  دلباختۀ  آن  گردیده‌اند.  تا  بدانجا  که  نمی‌توانند  خود  را  در  برابر  تکان  و  جنبشی  برکنار  دارند  که  هستی  آنان  را  فرا  گرفته  است  و  ایشان  را  به  لرزه  درافکنده  است  و  سراسیمه  کرده  است ...  آن‌  گاه  حقّ  را  می‌شناسند  و  بدان  پاسخ  می‌دهند،  و  این‌  گو‌نه  اعتراف  و  اقرار  می‌کنند،  و  اعتراف  و  اقرار  خود  را  اعلان  و  اعلام  می‌دارند:

(فَآمَنَّا بِهِ).    ما  بدان  ایمان  آورده‌ایم‌.

منکر  چیزی  نمی‌شوند  که  از  قرآن  دلها  و  درونهایشان  را  پسوده  است‌.  با  چیزی  از  قرآن  سر  جنگ  ندارند  که  فهم  و  شعو‌رشان  را  برانگخته  است‌.  بسان  مشرکان  منکر  و  دشمن‌  قرآن  ‌نمی‌شوند.

(وَلَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنَا أَحَدًا) (٢)

و  هرگز  کسی  را  انباز  پروردگارمان  نمی‌سازیم‌.

ایمان  خالص  و  صریح  و  صحیح  این  است‌.  ایمانی‌  که  با  شرک  نمی‌آمیزد.  آمیزۀ  وهم  و  گمان  نمی‌شود.  آغشتۀ  خرافه  و  یاوه  نمی‌گردد.  ایمانی  است ‌که  از  درک  و  فهم  حقیقت  قرآن  سرچشمه  می‌گیرد،  و  از  حقیقتی  برمی‌دمد  که  قرآن  بدان  انسان  را  دعوت  می‌کند،  حقیقت  خدا  را  به  یگانی  پرستیدن  و  بدون  انباز  دانستن‌.

(وَأَنَّهُ تَعَالَى جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلا وَلَدًا) (٣)

جلال  و  عظمت  پروردگار  ما  والا  است‌!.  او  همس