  در  تفسیر  خو‌د  بر  روایت  ابن  اسحاق  حاشیه  زده  است  و  گفته  است‌:  ‌«‌این  صحیح  است  و لیکن  آنجا  که  می‌گوید  گوش  فرادادن  جنّیان  به  قرآن  در  آن  شب  بوده  است‌،  جای  تأمّل  است‌.  زیرا  جنّیان  ‌گوش  فرا دادنشان  در  آغاز  وحی  بوده  است  همان  ‌گو‌نه  ‌که  سخن  مذکور  ابن  عبّاس  -‌ رضی ‌الله‌ ‌عنهما  - ‌بیانگر  آن  است‌.  بیرون  رفتن  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  به  سوی  طائف  پس  از  وفات  عمویش  بوده  است‌.  عمویش  هم  یک  سال  یا  دو  سال  پیش  از  هجرت  وفات  یافته  است‌،  همان  ‌گونه‌  که  ابن  اسحاق  و  جز  او  مقرّر  داشته‌اند ...  خدا  بهتر  می‌داند).اگر  روایت  ابن  اسحاق  صحیح  باشد  که  می‌گوید:  این  حادثه  پس  از  برگشت  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  از  طائف  روی  داده  است‌.  آن  ‌گاه  ‌که  رنجیده  خاطر  و  دل  شکسته  از  کار  و  بار  پست  و  کینه‌توزانۀ  بزرگان  ثقیف  برمی‏گردد،  و  سران  ثقیف  آن  عبل  ناجوانمردانه  و  ابلهانه  را  در  حقّ  او  روا  می‌دارند،  و  او  آن  دعای  پرسوز  و  گداز  را  خطاب  به  پروردگارش  و  سرور  و  مولایش  سر  می‌دهد،  جای  شگفت  است‌  که  خدا  آ‌ن‌  گروه  جنّیان  را  به  سویش  بفرستد،  و  بدو  وحی  کند  که  چه‌کرده‌اند  و  به  قوم  خود  چه  ‌گفته‌اند.  در  این  امر  معانی  و  مفاهیم  لطیف  و  ظریف  و  دارای  پیام  و  الهام  است ...

زمان  ای  حادثه  و  شرائط  و  ظروف  آن  هر  وقت  باشد،  خود  این  حادثه  بدون  شکّ  ‌کار  بزرگی  است‌.  از  لحاظ  معانی  و  مفاهیم‌،  بزرگ  است‌.  از  لحاظ  چیزهائی  ‌که  در  بر دارد  بزرگ  است‌.  از  لحاظ  سخنانی  ‌که  به  دنبال  می‌آورد  و  جنّیان  در بارۀ  این  قرآن  و  این  آئین  می‌گویند  بزرگ  است ...  پس  بگذارد  با  همۀ  اینها  به  پیش  برویم‌،  آن‌  گونه  ‌که  قرآن  مجید  نشان  می‌دهد  و  عرضه  می‌دارد.

(قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا (١) يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنَا أَحَدًا (٢) وَأَنَّهُ تَعَالَى جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلا وَلَدًا (٣) وَأَنَّهُ كَانَ يَقُولُ سَفِيهُنَا عَلَى اللَّهِ شَطَطًا (٤) وَأَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ تَقُولَ الإنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا (٥) وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِنَ الإنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا (٦) وَأَنَّهُمْ ظَنُّوا كَمَا ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ أَحَدًا) (٧)

‌ای  محمّد  به  امّت  خود)  بگو:  به  من  وحی  شده  است  که  گروهی  از  پریان  (‌به  تلاوت  قرآن  من‌)  گوش  فراداده‌اند  و  (‌پس  از  مراجعت  به  میان  قوم  خود،  بدیشان‌)  گفته‌اند:  ما  قرآن  زیبا  و  شگفتی  را  شنیده‌ایم.  همگان  را  به  راه  راست  رهنمود  می‌سازد  و  ما  بدان  ایمان  آورده‌ایم  (‌و  دیگر  از  ایمان  خود  برنمی‌گردیم  و  یکتاپرستی  را  در  پیش  میگیریم،  و)  کسی  را  انباز  پروردگارمان  نمی‌سازیم‌.  جلال  و  عظمت  پروردگار  ما  والا  است‌.  او  همسر  و  فرزندی  برنگرفته  است‌.  نادانان  ما  در بارۀ  خداوند  سخنان  ناروائی  می‌گفته‌اند.  و  ما  (‌پیش  از  این‌)  چنین  می‌پنداشتیم  که  آدمیان  و  پریان  هرگز  بـر  خدا  دروغ  نمی‌بندند  (‌و  از  زبان  خدا  دروع  نمی‏‎گویند  و  بدو  نسبتهای  ناروائی  - ‌همچون  داشتن  زن  و  فرزند  -  نمی‌دهند)‌.  و  کسانی  از  انسانها  به  کسانی  از  پریها  پناه  می‌آوردند،  و  بدین  وسیله  بر  گمراهی  و  سرکشی  ایشان  می‌افزودند.  و  (‌انسانهای  کافر)  گمان  برده‌اند  همان  گونه  که  شما  (‌پریهای  کافر)  گمان  برده‌اید،  که  خداوند  هرگز  کسی  را  پیغمبر  نمی‌سازد،  و  کسی  را  دوباره  زنده  نمی‌گرداند.

واژۀ  «‌نفر»  بیانگر  سه  تا  نه  است  بسان  واژۀ  «‌رهط‌» ...  گویا  جنّیان  مورد  بحث  این  سوره  هفت‌کس  بوده‌اند.  این  سرآغاز  دالّ  بر  این  است  ‌که  اطّلاع  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  از  کار  و  بار  گوش  فرا  دادن  جنّیان  بدو،  و  آنچه  بعد  از  شنیدن  قرآن  از  او  از  ایشان  سر  زده  است‌،  خدا  آن  را  بدو  وحی  فرموده  است‌،  و  از  چیزی  بدو  خبر  داده  است  که  روی  داده  است‌،  و  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  از  آن  آگاهی  نداشته  است‌،  بلکه  خدا  او  را  از  آن  آگاه  فرموده  است‌.  چه  بسا  این  نخستین  بار  بوده  است‌،  و  سپس  بار  دیگر  یا  بارها  و  بارهای  دیگر  همین  امر  صورت  پذیرفته  است‌،  و  پیـبر  «‌*‌شعه‌از  روی  آگاهی  و  اطّلاع  و  با  قصد  و  هدف  برای  جنّیان  قرآن  تلاوت  فرموده  است‌.  بدین  امر  آنچه  در بارۀ  خواندن  سورۀ  «‌الرحمن‌»  توسّط  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  برای  جنّیان  آمده  است  گواهی  می‌دهد.  ترمذی  با  اسنادی‌که  دارد  از  جابر  ر  روایت  کرده  است  که‌  گفته  است‌:  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم  به  پیش  اصحاب  خود  آمد  و  سورۀ  «‌‌الرحمن‌»  را  تا  آخر  برای  ایشان  خواند.  اصحاب  ساکت  شدند.  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  فرمود‌:

(لقد قرأتها على الجن فكانوا أحسن ردودا منكم . كنت كلما أتيت على قوله تعالى:(فبأي آلاء ربكما تكذبان ?)قالوا:لا بشيء من نعمك ربنا نكذب , فلك الحمد).

«‌این  سوره  را  برای  جنّیان  خواندم‌.  آنان  از  شما  پاسخ  زیباتری  داشتند.  هر  زمان  به  این  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار:  «فبأي آلاء ربكما تكذبان ?» ‌  می‌رسیدم‌،  می‌گفتند:  پروردگارا  ما  چیزی  از  نعمتهای  تو  را  تکذیب  نمی‌کنیم‌.  حمد  و  سپاس  تو  را  سزا  است‌».

این  روایت‌،  روایت  ابن  مسعو‌د  رضی الله عنه  را  تأیید  می‌کند،  روایتی‌  که  در  مقدّمه  بدان  اشاره‌  گردید.

باید  این  باری  راکه  این  سوره  آن  را  نقل  می‌کند،  همان  باری  باشدکه  آیه‌های  سورة  احقاف  آن  را  بیان  می‌دارند:

 (وإذ صرفنا إليك نفرا من الجن يستمعون القرآن . فلما حضروه قالوا:أنصتوا . فلما قضي ولوا إلى قومهم منذرين . قالوا:يا قومنا إنا سمعنا كتابا أنزل من بعد موسى , مصدقا لما بين يديه , يهدي إلى الحق وإلى طريق مستقيم . يا قومنا أجيبوا داعي الله وآمنوا به يغفر لكم من ذنوبكم ويجركم من عذاب أليم . ومن لا يجب داعي الله فليس بمعجز في الأرض وليس له من دونه أولياء , أولئك في ضلال مبين).

(‌ای  پیغمبر!  خاطرنشان  ساز)  زمانی  را  که  گروهی  از  جنّیان  را  به  سوی  تو  روانه  کردیم  تا  قرآن  را  بشنوند.  هنگامی  که  (‌تلاوت  قرآن‌)  به  پایان  آمد،  به  عنوان  مبلّغان  و  دعوت‌کنندگان  (‌همجنسان  خود،  به  آئین  آسمانی‌)  به  سوی  قوم  خود  برگشتند.  اینان  گفتند:  ای  قوم  ما!  ما  به  کتابی  گوش  فرا دادیم  که  بعد  از  موسی  فرستاده  شده  است  و  کتابهای  پیش  از  خود  را  تصدیق  مـی‌کند  (‌و  هماهنگ  با  کتابهای  آسمانی  پیشین  است‌)‌،  و  به  سوی  حقّ  رهنمود  می‌کند  و  بـه  راه