ند  میان  این  آفریده‌های  گوناگون‌،  سهم  فراوانی  دارد.

در  سخن  مـیان  چیزی  است‌  که  ‌گاه  است  بر  یگانگی  یزدان‌،  نفی  همسر  و  فرزند  از  او،  اثبات  سزا  و  جزا  در  آخرت‌،  و  این  که  کسی  از  آفریدگان  یزدان  نمی‌تواند  خدای  را  در  زمین  درمـانده  سازد،  و  از  دست  خدا  بگریزد  و  رهـائی  یابد،  و  د‌ر  نتیجه  به  سزا  و  جزای  دادگرانۀ  خدا  نرسد.  برخی  از  این  حقائق  تکرار  می‌گردد  در  چیزی‌  که  خطات  به  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌گفته  می‌شود:  

(قُلْ: إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا) (٢٠)

بگو:  تنها  پروردگارم  را  می‌پرستم  و  کسی  را  انباز  او  نمی‏‎كنم.(جنّ/20)

(قُلْ: إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا) (٢٢)

بگو:  (‌اگر  من  از  خدا  نافرمانی  کنم‌)  هیچ  کس  مرا  در  برابر  (‌خشم‌)  خدا  پناه  نمی‌دهد،  و  پناهگاهی  (‌برای  حفظ  خود  از  عذاب  خدا)  جز  خدا  نمی‌یابم‌. (‌جنّ/22)  

این  وقتی  ذکر  می‌شود  که  جنّیان‌  گواهی  کامل  و  آشکاری  بر  این  حقیقت  داده‌اند.

همچنین  این  گواهی  مقرّر  می‌دارد  که  الوهیّت  خاصّ  خدای  یگانه  است  و  بس،  و  عبودیّت  بالاترین  مرتبه  و  درجه‌ای  است  ‌که  انسان  می‌تو‌اند  بدان  برسد:

(وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ كَادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَدًا) (١٩)

 (‌به  من  وحی  شده  است  که‌)  چون  بندۀ  خدا  (‌محمّد)  بر  پای  ایستاد  (‌و  شروع  به  نماز  و  خوانـدن  قرآن  در  آن  کرد)  و  به  پرستش  خداوند  پرداخت‌،  کافران  پیرامون  او  تنگ  یکدیگر  ازدحام  کردند. (‌جنّ/‌١٩)  

روند  قرآنی  این  حقیقت  را  مؤکّد  می‌سازد،  بدان  ‌گاه  ‌که  به  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  رو  می‌کند  و  می‌فرماید:

(قُلْ إِنِّي لا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلا رَشَدًا) (٢١)

بگو:  من  نمی‌توانم  هیچ  گونه  زیانی  و  سودی  به  شما  برسانم‌،  و  به  هیچ  وجه  نمی‌توانم  گمراهتان  سازم  یا  هدایتتان  دهم‌.  (جنّ/21)  
غیب  اختصاص  به  خدا  دارد  و  بس،  و  جنّیان  غیب  نمی ‌دانند:

(وَأَنَّا لا نَدْرِي أَشَرٌّ أُرِيدَ بِمَنْ فِي الأرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا) (١٠)

ما  نمی‌دانیم  که  آیا  برای  ساکنان  زمین  شرّ  و  بلا  درنظر  گرفته  شده  است‌،  و  یا  این  که  پروردگارشان  خیر  و  هدایت  ایشان  را  خواسته  است‌؟‌.(جنّ/10)  

پیغمبران  نیز  غیب  نمی‌دانند.  تنها  از  غیب  چیزهائی  را  می‌دانند  که  خدا  مصلحت  دیده  است  آن  چیزها  را  به  خاطر  حکمتی  ‌که  خود  می‌داند  بدیشان  خبر  دهد:

(قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا (٢٥) عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا (٢٦) إِلا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا) (٢٧)

بگو:  (‌ای  کافران‌!)  من  نمی‏‎دانم  آیا  چیزی  که  به  شما  وعده  داده  می‌شود،  نزدیک  است‌،  یا  این  که  پروردکارم  زمان  طولانی  و  زیادی  را  برای  آن  درنظر  گرفته  است‌.  دانندۀ  غیب  خدا  است‌،  و  هیچ  کسی  را  بر  غیب  خود  آگاه  نمی‌سازد،  مگر  پیغمبری  که  خدا  از  او  بشنود  باشد.  خدا  (‌برای  حفظ  آن  مقدار  غیبی  کـه  او  را  از  آن  مطّلع  می‌کند،  از  میان  فرشتگان‌)  محافظان  و  نگهبانانی  در  پیش  و  پس  او  روان  می‌دارد ...  .    (جنّ/25-27) 

امّا  پرستشگران  و  بندگان  در  این  جهان‌،  این  سوره  به  ما  آموخته  است‌  که  میان  برخی  با  برخی  دیگر  مشارکتها  و  ارتباطها  و  مدخلها  و  مسیرها  است‌،  هر  چند  که  سرشت  آنها  مختلف  و  جداگانه  باشد.  مانند  مشارکتهائی  ‌که  میان  جنّیان  و  آدمیان  است  و  این  سوره‌،  و  قـرآن  در  موارد  دیگری  آنها  را  نقل  ‌کرده  است‌.  زیرا  انسان  ‌کناره‌گیر  و  دورافتاده  از  آفریده‌های  دیگر  نیست  -‌ حتّی  در  این  زمین -‌ بلکه  میان  او  و  میان  آفریده‌های  دیگر  ارتباط  و  تماس  و  کنش  و  واکنش  به  شکلی  از  اشکال  است‌.  این  گو‌شه‌گیری  و  عزّتی‌  که  انسان  با  همجنس  خود -‌ چه  رسد  به‌  گوشه‌گیری  و  عزلت  فرد‌ی  یا  قبیله‌ای  و  عشیرتی  و  یا  قومی  و  نژادی -‌ احساس  می ‌کند،  نه  در  سرشت  جـان  موجود  است‌،  و  نه  در  واقعیّت  جهان‌.  این  جهان‌بینی  در  ذهن  و  شعور  انسان  جهان  را  وسـعت  ببخشد،  و  ارواح  و  نیروها  و  رازهائی  را  گسترش  می‌دهد  که  حهان  را  آباد  بکنند  و  عمران  می‏‎بخشند.  چه  بسا  انسان  این  رواح  و  نیروها  و  رازها  را  نشـناسد،  امّا  عملاً  پیرامون  او  وجود  دارند.  انسان  یگانه  ساکن  این  جهان  نیست‌،  همان‌  گونه  ‌که  گاهی  انسان  این گونه  احساس  می‌کند!

گذشته  از  این‌،  میان  راست  و  استوار  ماندن  آفریدگان  بر  راستای  راه‌،  و  میان  حرکات  این  جهان  ،  نتائج  آن  حرکات‌،  و  میان  قضا  و  قدر  یزدان  در بارۀ  بندگان‌،  پیوند  و  ارتباط  است‌:

(وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لأسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا (١٦) لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَمَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذَابًا صَعَدًا) (١٧)

اگر  آدمیان  و  پریان  بر  راستای  راه  (‌یکتاپرستی  و  فرمانبرداری  از  اوامر  و  نواهی  الهی‌)  ماندگار  بمانند،  آب  زیاد  (‌و  نعمت  فراوان‌)  بهرۀ  ایشان  می‌گردانیم‌.  هدف  این  است  که  ما  آنان  را  با  این  نعمت  فراوان  بیازمائیم‌،  و  هر  کس  از  ذکر  و  یاد  پروردگارش  رویگردان  گردد،  او  را  به  عذاب  سخت  و  طاقت‌فرسائی  داخل  می‌گردانیم‌.  (جنّ/16-17)

این  حقیقت‌،  گوشه‌ای  از  جهان‌بینی  اسلامی  را  در بارۀ  ارتباطهائی  ‌که  میان  انسان  و  جهان  و  قضا  و  قدر  یزدان  است  تشکیل  می‌دهد.

بدین  منوال  و  بر  این  روال‌،  پبامهای  این  سوره  تا  فاصله‌ها  و  مسافتهای  بسیار  دور  امتداد  پیدا  می‌کند،  سوره‌ای‌  که  از  بیست  و  هشت  آیه  تجاوز  نمی‌نماید،  و  در بارۀ  حادثۀ  معیّنی  و  به  مناسبت  ویژه‌ای  نازل‌  گردیده  است  ...

*
این  حادثه‌ای  که  سوره  بدان  اشاره  دارد،  حـادثۀ  گوش  فرا دادن  گروهی  از  جنّیان  به  قرآن  است‌.  روایتها  در  این  راستا  گوناگون  است‌.  امام  حافظ  ابوبکر  بیهقی  در  کتاب  خود  «‌دلائل  النبوه‌»  ‌گفته  است‌:  ابوالحسن  علی  پسـر  احمد  پسر  عبدان‌،  احمد  پسـر  عبید  صفّار،  اسماعیل  قاضی‌،  مسدّد،  ابوعوانه‌،  و  او  از  ابوبشر،  و  ابوبشر  از  سعید  پسر  جبـر،  و  او  از  ابن‌عبّاس  -‌رضی الله‌ عنهما  -  روایت  ‌کرده  است‌  که‌  گفته  است‌:  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم  چیزی  را  برای  جنّیان  نخوانده  است  و  ایشان  را  هـم  ندیده  است‌.  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم  همراه‌  گروهی  از  اصحاب  خود  به  سوی  بازار  عکاظ  حرکت‌  کردند.  میان  شیاطین  و  میان  خبر  آسمان  مانع  ایجاد  ش