بیزاری  از  ستمگران  قرار  دارد.

(وَلا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلا تَبَارًا) (٢٨)

و  کافران  را  جز  هلاک  و  نابودی  میفزا!.

*
این  سوره  پایان  پذیرفت‌،  در  حالی  ‌که  آن  تصویر  درخشان  را  از  جهاد  پیغمبر  بزرگوار  نوح  علیه السّلام  نشان  داده  است‌،  و  آن  تصویر  واژگون  و  بدشگون  پافشاری  سرکشان  و  ستـمگران  را  پیش  چشم  داشته  است ...  هم  این  و  هم  آن  در  دل  محبّت  این  روح  بزرگوار  را  جای  گذاشته  است‌،  و  شگفت  و  شگرفی  از  این  جهاد  گرانقدر  را  پدید  آورده  است‌،  و  زاد  و  توشه‌ای  را  تهیّه  دیده  است  برای  سیر  و  حرکت  در  این  راهی‌  که  رو  به  بالا  می‌رود،  سختیها  و  دشواریها  و  خستگیها،  و  فداکاریها  و  جان‌نثاریها  و  دردها  و  رنجها،  هر  چه  بوده  و  هر  چه  باشد.  زیرا  این  یگانه  راهی  است‌  که  بشریّت  را  به  نهایت  ‌کمال  می‌رساند،  کمالی‌  که  برای  بشریّت  در  این  زمین  مقدّر  گردیده  است  و  در  مدّ  نظر  بوده  است‌.  این  کمال  وقتی  حاصل  می‌گردد  که  این  راه  یگانه  او  را  به  خدای  یگانۀ  والامقام  بزرگوار  برساند ...
--------------------------------------------------------------
[1] واژۀ «‌سبع‌» هفت‌، برای‌ کثرت است‌. اگر مرادکثرت نباشد، و بلکه عدد هفت  باشد، آسمان اوّل قرآنی تمام ستارگان‌ و سیارگانی است‌که با چشم مسلّح‌و  غیرمسلّح دیده می‌شود.(‌نگا: صافّات‌/6، و فصّلت/‌١٢،‌و ملک‌/٥)‌. واژۀ «‌طباقاً‌»  جمع ظتق‌، یا طبقه است‌که به معنی یکی فوق دیگری، و یکی برتر از دیگری  است ... یا این‌که همچون مطابقه‌، مصدر باب مفاعله است‌،‌و به معنی موافق‌و  مرتبط و هماهنگ ‌و همآوا بـا یکدیگر است‌. (‌مترجم‌)
[2] مراجعه شود به سورۀ ملک‌، بررسی آیۀ 15.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:167.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:168.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:169.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:170.txt">قسمت چهارم</a><a class="text" href="w:text:171.txt">قسمت پنجم</a><a class="text" href="w:text:172.txt">قسمت ششم</a></body></html>سورۀ ‌جنّ  مکّی  و  ٢٨  آیه  است
بسم  الله  الرحمن  الرحيم  

(قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا (١) يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنَا أَحَدًا (٢) وَأَنَّهُ تَعَالَى جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلا وَلَدًا (٣) وَأَنَّهُ كَانَ يَقُولُ سَفِيهُنَا عَلَى اللَّهِ شَطَطًا (٤) وَأَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ تَقُولَ الإنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا (٥) وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِنَ الإنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا (٦) وَأَنَّهُمْ ظَنُّوا كَمَا ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ أَحَدًا (٧) وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِيدًا وَشُهُبًا (٨) وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الآنَ يَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَصَدًا (٩) وَأَنَّا لا نَدْرِي أَشَرٌّ أُرِيدَ بِمَنْ فِي الأرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا (١٠) وَأَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَلِكَ كُنَّا طَرَائِقَ قِدَدًا (١١) وَأَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعجِزَ اللَّهَ فِي الأرْضِ وَلَنْ نُعْجِزَهُ هَرَبًا (١٢) وَأَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَى آمَنَّا بِهِ فَمَنْ يُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلا يَخَافُ بَخْسًا وَلا رَهَقًا (١٣) وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولَئِكَ تَحَرَّوْا رَشَدًا (١٤) وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا (١٥) وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لأسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا (١٦) لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَمَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذَابًا صَعَدًا (١٧) وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا (١٨) وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ كَادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَدًا (١٩) قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا (٢٠) قُلْ إِنِّي لا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلا رَشَدًا (٢١) قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا (٢٢) إِلا بَلاغًا مِنَ اللَّهِ وَرِسَالاتِهِ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا (٢٣) حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نَاصِرًا وَأَقَلُّ عَدَدًا (٢٤) قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا (٢٥) عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا (٢٦) إِلا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا (٢٧) لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا) (٢٨)

این  سوره  ناگهانی  با  حسّ  و  شعو‌ر  رویاروی  می‌شود  -  پیش  از  آن  ‌که  حسّ  و  شعو‌ر  به  معانی  و  حقائقی  بنگرد  که  د‌ر  این  سوره  آمده  است  -‌این  سوره  با  چیز  دیگری  که  در  این  سوره  ‌کاملاً  روشن  است‌،  با  حسّ  و  شعور  رویاروی  بگردد ...  این  سوره  یک  قطعۀ  موسیقی  با  آهنگ  یک‌نواختی  است‌.  نغمه‌اش  نیرومند،  طنین  آن  آشکار  و  پدیدار،  دارای  نوعی  از  غم  و  اندوه  نهفته  در  آهنگ‌،  پسوده ای  از  غم  و  اندوه  در  آواها،  و  مقداری  از  شکوه  و  ناله  در  طنین  است‌.  بر  این  پدیده  تکیه  می‌کند  و  هماهنگ  با  آن  می‌شود  تـصویرهای  آن  سوره  و  سایه‌روشنها  و  صحنه‌های  این  سوره‌،  و گذشته  از  همۀ  اینها  جان  پیام  در  آن  است‌.  به  ویژه  در  نیمۀ  دوم  این  سوره  پس  از  پایان‌ گرفتن  نقل  قول  جنّیان،  و  روی  خطاب  شدن  به  پیغمبر  یزدان  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌آواها  و  نواها  با  تصویرها  و  سایه‌روشنها  می‌آمیزد  و  اوج  می‌گیرد،  و  جان  پیام  به  قالب  واژگان  می‌خزد.  به  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم  به‌گونه‌ای  خطاب  می‌شود  که  مهر  و  عطوفت  را  نسبت  بدو  برمی‌انگیزد  در  دل  هر  کسی  ‌که  این  سوره  را  بشنود،  مهر  و  عطوفتی‌  که  با  عشق  و  محبّت  همراه  می‌گردد،  در  آن  حال‌  که  به  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌دستور  داده  می‌شود  از  همه  چیز  در  راه  این ‌دعوت  بگذرد  و  تنها  و  تنها  به‌  تبلیغ  برخیزد  و  پیام  آسمانی  را  برساند،  و  بداند  ‌که  هنگام  تبلیغ  فرموده‌های  یزدان  و  رساندن  پیام  آسمان‌،  خدا  او  را  می‌پاید  و  مشاهده  می‌نماید  و  برکار  او  نـظارت  و  مراقبت  می‌فرماید:

(قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا (