افران  را  جز  هلاک  و  نابودی  میفزا!.

به  دل  نوح  الهام  شد  که  زمین  به  شستن  نیاز  دارد،  شستنی  ‌که  سطح  زمین  را  از  سیلاب  شرّ  و  بدی  ‌کـامل‌،  پاک‌  گرداند  و  بزد‌اید،  سیلاب  شرّ  و  بدی‌  کاملی  کـه  مردمان  زمان  او  بدان  درافتاده  بودند  و  در  غرقاب  آن  می‌لولیدند.  گاه‌گاهی  جز  پاک‌  کردن  سطح  زمین  از  ستمگران  و  ظالمان‌،  چارۀ  دیگری  نیست‌.  زیرا  وجود  پلیدشان‌،  دعوت  به  سوی  خدا  را  راکد  می‌کند،  و  از  حرکت  به  سوی  مقصد  بازمی‌دارد،  و  میان  دعوت  به  سوی  خدا  و  میان  رسیدن  به  دلهای  دیگران،  حائل  و  مانع  می‏‎گردد.  این  همان  حقیقتی  است‌  که  نوح  آن  را  بیان  و  بازگو  کرده  است‌،  و  عاجزانه  از  خدا  خواسته  است  آن  ستمگران  را  کاملاً  نابود  نماید،  و  جنبنده  انسان  ناس  از  ایشان  را  جای  نگذارد،  و  دیّاری‌،  یعنی  صاحب  خانه  و  داری  از  آنان  را  زنده  نگاه  ندارد.  می‌فرماید:

(إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ).

اگر  ایشان  را  رها  کنی‌،  بندگانت  را  گمراه  می‌سازند.  واژۀ  «عِبَادَكَ ‌‌»  یعنی  بندگانت،  اشاره  د‌ارد  به  این  که  آنان  مؤمن  بوده‌اند.  در  جاهائی  از  قرآن  این  واژه  ذکر  گردیده  است  و  در  روند  قرآنی  در  همچو‌ن  جاهائی  بدین  معنی  آمده  است‌.  سـتـگران  مؤمنان  را  از  عقیده  و  باورشان  با  قدرت  ظالمانۀ  خود  برمی‌گردانند،  یا  دلهای  مؤمنان  با  دیدن  شوکت  و  شکوه  ستمگران  و  سالم  ماندن  ایشان  ا‌ز  دست  ا‌نتقام  یزدان‌،  از  آئین  آسمانی  برمی‌گردد!

گذشته  از  این‌،  محیط  و  فضائی  را  خواهند  یافت  ‌که  در  آن  محیط  و  فضا کافران  به  دنیا  آورده  می‌شوند،  و  کو‌دکان  در  محیط  ‌ کفر  رشد  و  نموّ  می‌کنند،  و  ستمگران  محیط‌  کفر  را  پدید  می‌آورند  و  قالب‌  کفر  بدان  می‌دهند.  این  است‌  که  فرصتی  پیدا  نمی‌شود  که  در  آن  جوانان  نور  را  ببینند  از  لابلای  چیزهائی  ‌که  محیـط  ‌گمراه  آنـها  را  تهیّه  ببیند  و  توطئۀ  آنها  را  می ‌چیند.  این  حقیقی  است  که‌  گفتار  پیغمبر  بزرگار  نوح  علیه السّلام  بدان  اشارت  دارد،  و  قرآن  آن  را  از  او  حکایت  می‌کند:

(وَلا يَلِدُوا إِلا فَاجِرًا كَفَّارًا) (٢٧)

و  جز  فرزندان  بزهکار  و  کافر  سرسخت  نمی‌زایند  و  به  دنیا  نمی‌آورند.

آنان  در  فضای  حاکم  بر  مردمان  پوچگرائیها  و  گمراهیها  را  پخش  می‌کنند  و  رواج  می‌دهند،  و  عادات  و  اوضاع  و  مقرّرات  و  آدابی  را  بنیاد  می‌نهند  و  پدید  می ‌آورند  که  در  آن  فضا  ک‌ودکان  بزهکار  و  کافر  بزرگ  می‌شوند  و  پا  به  سن  می‏‎گذارند،  همان‌ گو‌نه  ‌که  نوح‌  گفته  است ...  بدین  خاطر  نوح  علیه السّلام  دعای  خردکننده  و  نافدکنندۀ  خود  را  سر  می‌دهد،  و  به  همین  جهت  هم  یزدان  سبحان  دعای  او  را  می‌پذیرد  و  برآورده  می‌کند،  و  د‌ر  نتیجه  سطح  زمین  را  از  آن  شرّ  و  بلا  می‌زداید،  و  سدّها  و  مانعهائی  را  درهم  می‏کوبد  و  از  میان  می‌برد  که  جز  نیروی  ایزد  توانا  و  شکوهمند  آنها  را  نمی‌تواند  درهم  بکوبد  و  از  میان  بردارد.

در  کنار  این  دعای  خردکننده  و  نابودکننده‌ای‌  که  ان  را  پایان‌ بخش  دعای  خود  می‌کند  و  می‌گوید:

(وَلا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلا تَبَارًا) (٢٨)
و  کافران  را  جز  هلاک  و  نابودی  میفزا!.

یعنی  هلاک  و  نابودشان‌  گردان‌،  در  کنار  آن‌،  نیایش  فروتنانه  و  ستایش  مهربانانه‌ای  را  سر  می‌دهد:
(رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ).
پروردگارا!  مرا،  و  پدر  و  مادرم  را،  و  همۀ  کسانی  را  که  مؤمنانه  و  باورمندانه  به  خانۀ  من  درمی‌آیند،  و  سائر  مردان  و  زنان  با  ایمان  را  بیامرز ...  

دعای  نوح  پیغمبر  د‌ر  حالی  ‌که  روی  به  خدا  می‌نماید  و  از  او  طلب  آمرزش  خود  را  می‌کند،  این  ادب  پیغسرانۀ  بزرگی  و  سترگی  است  در  آستانۀ  خدای  بزرگی  و  سترگی ... ادب  بنده  در  آستانۀ  پروردگار  است‌.  بندهای  که  فراموش  نمی‌کند  که  بنده  است‌،  و  او  انسان  است  و  به  خطا  می‌رود  و  به  اشتباه  می‌افتد،  و  او  کوتاهی  می‌کند  و  قصور  می‌ورزد،  هر  اندازه  هم  اطاعت  بکند  و  پرستش  بنماید،  و  کسی  با  عمل  خودش  به  بهشت  درنمی‌آید  مگر  آن‌ کس‌  که  یزدان  او  را  غرق  فضل  و  لطف  خود  فرماید،  همان‌  گونه  که  برادر  پیغمبر  بزرگوارش  محمّد  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌گفته  است‌.  این  همان  طلب  آمرزشی  است  که  نوح  قوم  سرکش  و  بزهکار  خود  را  بدان  می خواند  و  تشویقشان  می‌گرداند،  ولی  آنان  بر  او  خود بزرگ ‌بینی  کردند  و  تکبّر  ورزیدند ...  در  صورتی  ‌که  هر  چند  نوح  پیغمبر  است  پس  از  این  همه  تلاش  و  کوشش‌،  و  این  همه  رنج  و  زحمت  و  مشقّت  از  یزدان  جهان  طلب  آمرزش  می‌کند،  از  خدا  طلب  آمرزش  می‌کند،  در  حالی  که  دفتر  حساب  و کتاب  خود  را  بدو  تقدیم  می‌کند).

او  برای  پدرش  و  مادرش  نیز  دعا  می‌کند.  این  هم  خوبی  و  نیکی  نبوّت  است  ‌که  او  را  به  خوبی  و  نیکی  با  پدر  و  مادر  مؤمنش  می‌کشاند  -  این  چیزی  است ‌که  از  این  دعا  می‌فهمیم  و  برداشت  می‌کنیم  - ‌اگر  پدر  و  مادرش  مؤمن  نمی‌بودند،  دعایش  به  خودش  برگشت  داده  مـی‌شد  و  پذیرفته  نمی‌گردید،  همان  گونه  که  دعایش  به  خودش  برگشت  داده  شد  و  پذیرفته  نگردید،  دعائی  ‌که  برای  پسر  کافرش‌  کرد،  پسری‌  که  با  غرق  شدگان  غرق  ‌گردید،  همان گونه  ‌که  در  سورۀ  هود  آمده  است‌.

دعائی‌  که  برای  کسانی  کرده  است‌  که  به  خانه‌اش  مؤمنان  می‌آیند،  این  هم  خوبی  و  نیکی  مؤمن  با  مؤمن  است‌.  دوست  داشتن  خیر  و  صلاح  مؤمن  برای  برادر  مؤمن  خویبثش  است‌.  مؤمن  همان‌  گونه  ‌که  برای  خودش  خیر  و  صلاح  می‌خواهد  برای  برادر  مؤمن  خود  نیز  خیر  و  صلاح  می‌خواهد.  اختصاص  خوبی  و  نیکی  و  خیر  و  صلاح  به  کسانی  که  به  خانه‌اش  مؤمنانه  درمی‌آیند،  بدان  خاطر  است  ‌که  این  صفت  نشانۀ  نجات  مؤمنانی  بود  که  با  او  سوار  کشتی  می‌شدند  و  او  همسفر  و  همدم  آنان  می‌شد‌.

دعای  همگا‌نی  نوح  بعد  از  آن  بر‌ای  مردان  و  زنان  مؤمن‌،  خوبی  و  نیکی  مؤمن  با  جملگی  مؤمنان  در  هر  زمانی  و  در  هر  مکانی  است‌.  احساس  خویشاوندی  مؤمن  با  همگی  مؤمنان  در  طول  زمان  و  در  همۀ  مکانهای  محلّ  سکونت  ایشان  است‌.  این  هم  راز  شگفتی  در  این  عقیده  است‌،  عقیده‌ای‌ که  صاحبان  ان  را  با  رشتۀ  محکم  عشق  و  محبّت‌،  و  شوق  و  علاقۀ  ژرف‌،  به  همدیگر  پیوند  می‌دهد،  با  وجود  این  ‌که  زمان  و  مکـان  آنان  از  یکدیگر  دور  باشد.  این  رازی  است  که  یزدان  جهان  آن  را  در  این  عقیده  به  ودیعت  نهاده  است‌،  و  در  این  دلهای  پیوسته  با  رشتۀ  عـقیده  جایگزین  فرموده  ا‌ست ...

در  برابر  این  عشق  و  محبّت  در  حقّ  مؤمنان‌،  تنفر  و  